قرن 19؛ جدال علم و فلسفه و خرافات

0
118

سرانجام فلسفه در میانه قرن 19، روانشناسی و جامعه شناسی تجربی را از دست داد، آنچه باقی ماند چیزی نمیتوانست باشد غیر از ” تئوری علمی، فلسفه تاریخ، و علم اخلاق”، و هرچه فلسفه به اصطلاح “علمی” تر میشد، کمتر میدانست چه بگوید! . جیمز آنرا فیزیولوژی، و ماخ آنرا فیزیک میخواستند. سئوال میشد آیا دانشمندان علوم تجربی، فیلسوفان واقعی هستند؟ و از طریق مشاهدات شخصی، رمانتیکها، شوپنهاور و کیرکگارد، پایه “فلسفه زندگی” و فلسفه اگزیستنسیالیستی را بنا نهادند. موضع آنان، سعادت شخصی و کشف معنی زندگی بود؛ یعنی چیزی که تجربه گرایان از آن اطلاعی نداشتند، چون میگفتند معنی زندگی را نمیتوان پیدا کرد بلکه باید به آن داده شود. جریان مخالف، از طرف نیچه طرح شد، که بیرحمانه به نقد فرهنگ غرب،دین مسیحیت و فلسفه عقل گرایانه پرداخت. مشهورترین نمایندگان”فلسفه زندگی” به دلیل رفاه خانوادگی و مالکیت بر ارث پدری، خود مشکل شغلی و مالی و مادی در هستی اجتماعی نداشتند از …

     قرن 19؛ جدال علم و فلسفه و خرافات

طرح ترور خدا در ایستگاه تاکسیرانان ایرانی. 

آرام بختیاری ـ 04.03.2019

ما هرگز و دیگربار” مسیر اتوپی به علم” را باز نخواهیم گشت، چون به بن بست و شکست خواهیم رسید، و دست آوردهای علم و صنعت، ما را تا روز قیامت، همراهی و تعقیب خواهند نمود! . 

“داوید پرشت” ، فیلسوف جوان آلمانی، هر روز در ایستگاه تاکسیرانی پرسپولیس در شهر کلن آلمان سوار یک تاکسی، با راننده ای ایرانی میشود تا به دانشگاه یا به فرودگاه شهربرود. او اخیرا در یک مصاحبه تلویزیونی نقل کرد که تاکنون میان خارجی ها اینقدر افراد باسواد، تحصیکرده، علاقمند به فلسفه و سیاست ندیده است؛ مانند ایرانیانی که غالبا پناهنده میباشند و دارای مدارج بالای تحصیلی هستند و اکنون به اجبار، در غرب راننده تاکسی شده اند.” داوید برشت”  با یکی از این رانندگان تاکسی ایرانی، سرگذشت فلسفه غرب در قرن 19 را چنین نقل میکند.- 

در جدل و نبرد علم با فلسفه در این قرن، دانشمندان علوم تجربی و مدعیان “علم فلسفه” کوشیدند برای مبارزه با خرافات دینی، خدای مسیحی را پاکسازی یا تعقیب و دستگیر و حبس یا ترور نمایند. نیچه از مرگ خدا میگفت. مارکس دین را اپیوم زحمتکشان نام نهاد. فروید از علت و نماد ترسهای عمیق و ناشناخته، سخن گفت. 

داستان نبرد علم و فلسفه در قرن 19 شبیه داستان پلیسی جنایی ایده ها است. در این قرن، علم و فلسفه دچار تحول گردید. بر اثر صنعتی شدن اروپا، جامعه بورژوایی و شهری بوجود آمد. فیلسوفان ایده آلیستی دچار تزلزل و اغتشاش فکری شدند و باور بر این بود که  در جهانی که خدا و نظم طبیعی در آن انکار شود، یک سیستم کامل فکری پیرامون جهان و جامعه میسر میشود. 

در این قرن دانشمندان علوم تجربی در برابر فیلسوفان، تنها مدعی کشف حقیقت و معنی هستی و زندگی شدند. متفکرانی مانند کنت، میل، اسپنسر، ماخ،و پیرسیه، سعی کردند تا فلسفه را از نظر روش و متد به سطح رقابت با فیزیک و بیولوژی برسانند، در حالیکه آنان با اعتراض فیلسوفانی مانند شوپنهاور، کیرکگارد، و نیچه روبرو شدند، چون گروه دوم میگفتند، فلسفه، علم نیست، بلکه یک موضع و راهنما در زندگی است. آشنایی با فلسفه قرن 19 میخواست راهنمایی برای ورود به مدرنیته و تجدد در قرن 20 شود. 

اگر قرن 18 قرن فیزیک بود،قرن 19 قرن بیولوژی شد؛ گرچه با شورش و کودتای “هژدهم برومر لوئی بناپارت” شروع گردید. اگر در سال 1800 میلادی، عمرجهان را با تکیه بر ادعاهای مذهبی، فقط چند هزارسال گمان میزدند، درقرن 19 این گمان و یقین به چند میلیارد سال رسید. حمعیت اروپا دراین فاصله بیش از دوبرابر شد و از 200 میلیون به 450 میلیون رسید. 

با تکیه بر نظرات کنت و مارکس سئوال میشد که آیا قوانین طبیعی شامل قوائد تاریخ فرهنگ هم میشوند؟ فلسفه قرن 19 فلسفه بعد از خدا نام گرفت چون دیگر خدا در سیستم های فکری جایی نیافت و خدای دکارت، اسپینوزا، لایبنیتس، لاک، کانت، هگل، و کیرکگارد، نه معمار جهان بودند و نه یک سیستم الهی داشتند، فقط به خدای شخصی و ذهنی تبدیل شده بودند. حقیقت دیگر از بالای ممبر کلیسا اشاعه نمی یافت بلکه از طریق مطبوعات و سیم تلگراف. انجیل دیگر کلام آسمانی خدا نبود بلکه ادبیات و داستانهای کوتاه نادانی و جهالت، یا پروژه و سبدی برای آرزوها، یا قصه های هزار و یکشب، یا بقول فروید،غرائز ناشناخته و مخفی . 

اعلان مرگ خدا همزمان شد با زوال متافیزیک پیشین. معجزات علم و تکنیک و رشد اقتصادی، بیش از روشنگری و فلسفه، موجب آته ایسم گردید. سئوال میشد جوامع و اهدافش را میتوان بدون خدا توضیح داد، ولی اخلاق درست و نظم ایده آل اجتماعی جهانی را نیز؟ . صنعت با تولیدات معجزه آسای خود جای خرافات، جادو، و ایمان را گرفت. 

در این قرن گروهی مانند اسپنسر، و اقتصاددانان انگلیسی فقط جنبه های مثبت سرمایه داری را میدیدند، گروهی دیگر مانند گودوین، سن سیمون، فوریه، مارکس و انگلس، عبور و غلبه بر سرمایه داری را آرزو میکردند. در فضای روشنگری، به فرهنگ بجای طبیعت اهمیت داده میشد و بجای فلسفه، جامعه شناسی مسئول پاسخ به سئوال “چه ؟” و رشته روانشناسی مسئول پاسخ به پرسش “چرا ؟ ” گردید. جامعه شناسانی مانند زیمل، دورکهایم، و وبر از بالا به جامعه مینگریستند. روانشناسانی مانند فروید، جیمز، کاروس، بنکه، هربارت، و وندت در عمق روان به جستجو پرداختند. 

در قرن 19 بازار ایسمهایی مانند ناسیونالیسم، لیبرالیسم، راسیسم، کمونیسم، سوسیالیسم و کنزرواتیسم داغ شد، و زمانیکه انسان سیاسی فلسفی در پاسخ به پاره ای پرسشها احساس ناتوانی نمود، غالب این ایسم ها تبدیل به ایدئولوژی شدند. آنتونی تراسی، ایدئولوژی را علم واحد و متحد درک تصورات قوای حسی تعریف نمود، که به خشم و تنفر و ترس، جنبه ی قانونی میداد. سرانجام هر کدام از این جهانبینی ها، بقول نیچه، به دینامیت جنگ و شورش و انقلاب و ناآرامی در قرن 20 تبدیل شد. 

روش جدید در فلسفه زمان، روش استقرایی یعنی حرکت از جزء به کل بود. کنت، استوارت میل، و ارنست ماخ، مکتب پوزیویتیسم را  دنبال نمودند، درحالیکه متافیزیک فلسفی رو به زوال میرفت. فلسفه باید در لباس علوم انسانی و علوم اجتماعی؛ به سبک علوم تجربی، فعال میشد. پوزیویتیست ها میخواستند تجربه گرا یعنی حسابدار دقیق واقعیت شوند. در امریکا پراگماتیست ها  و منطق گرایانی مانند” چارلز پیرسه” ظاهر شدند. شعار زمان شده بود ” فلسفه موجب حساسیت نیروی درک انسان میشود”، و مانند تکنیک به نیازهای انسان پاسخ خواهد داد، خوشبینی و امیدی که کنت، میل، اسپنسر، و عملگرایان امریکایی وعده داده بودند، عظیم و نامتناهی بود. 

سرانجام فلسفه در میانه قرن 19، روانشناسی و جامعه شناسی تجربی را از دست داد، آنچه باقی ماند چیزی نمیتوانست باشد غیر از ” تئوری علمی، فلسفه تاریخ، و علم اخلاق”، و هرچه فلسفه به اصطلاح “علمی” تر میشد، کمتر میدانست چه بگوید! . جیمز آنرا فیزیولوژی، و ماخ آنرا فیزیک میخواستند. سئوال میشد آیا دانشمندان علوم تجربی، فیلسوفان واقعی هستند؟ و از طریق مشاهدات شخصی، رمانتیکها، شوپنهاور و کیرکگارد، پایه “فلسفه زندگی” و فلسفه اگزیستنسیالیستی را بنا نهادند. موضع آنان، سعادت شخصی و کشف معنی زندگی بود؛ یعنی چیزی که تجربه گرایان از آن اطلاعی نداشتند، چون میگفتند معنی زندگی را نمیتوان پیدا کرد بلکه باید به آن داده شود. جریان مخالف، از طرف نیچه طرح شد، که بیرحمانه به نقد فرهنگ غرب،دین مسیحیت و فلسفه عقل گرایانه پرداخت. 

مشهورترین نمایندگان”فلسفه زندگی” به دلیل رفاه خانوادگی و مالکیت بر ارث پدری، خود مشکل شغلی و مالی و مادی در هستی اجتماعی نداشتند از جمله کیرکگارد و شوپنهاور، یا مانند نیچه که بچه آخوند بود و از میانه سالی بدلیل بیماری حقوق بازنشستگی میگرفت؛ گرچه غالبا در مسافرخانه های ارزان قیمت ایتالیای کوهستانی زندگی نمود. بر این اساس، سوسیالیستها مدعی شدند که غالب اینها غم و رنج و فقر را شخصا تجربه نکرده اند و این ناگواریها برایشان چون کالای لوکس فقط برای ژست بود. شعار “خود باش !”، در این رابطه مطرح شد یعنی انتخاب و فرم زندگی را باید شخصا گرفت و متکی به خود بود. 

قرن 19 تنها تضاد میان دانشمندان و فیلسوفان اگزیسیتنسیالیستی، یا میان روانشناسی و منطق نبود، بلکه مبارزه میان جویندگان “معنی و هدف” زندگی اشرافی استتیک در مقابل انتخاب و تعیین زندگی خود بود. نیچه از موضعی اشرافی داروینیستی، به تحقیر کارگران و کار میپرداخت. در پایان قرن، فلسفه عقلگرایی روشنگری و حامی حقوق جهانی بشر، به فرهنگ پوپولیستی عوام تبدیل شد. لیبرالها در این مورد از فاشیسم و استالینیسم و اسلامیست ها نام میبرند. جامعه شناسان مشهوری مانند ماکس وبر، و زیمل همچون بورژوازی فرهنگی، ایزوله و طرد شدند. خوشبینی به پیشرفت وجنبش کارگری و جنبش سوسیال دمکراسی با اینوجود رشد میکرد. بدبینی و یاس فرهنگی جامعه شناسان بورژوایی نیز افزایش می یافت. اندیشمندانی مانند زیمل به “فلسفه زندگی” پناه بردند و سرانجام در آغاز قرن 20 مرگ فلسفه فرا رسید، در حالیکه از طرف نئوکانتی ها، جهان عینی، ذهنی میشد و خرد گریزها رشد میکردند، حقیقت دیگر راه نجات را نشان نمیداد بلکه فقط مفیدبودن مادی آن برای بورژوازی و فلسفه انگلوساکسنی و امریکایی مهم بود. 

غیر از مارکسیستها، به ادعای علمی بودن فلسفه کسی باور نداشت. امید به اخلاق عقلگرا با شکست روبرو شد. اینها مقدمات راه نجات در حمایت از شروع جنگ حهانی اول شد ،و متفکرانی مانند وبر، زیمل، ناتروپ، نئوکانتی ها، و هواداران” فلسفه زندگی ” ، برای شرکت در جنگ جهانی اول تبلیغ نمودند. 

                   —————————————————————- 

منتقدین آنارشیسم شورشگر

منتقدین آنارشیسم شورشگر

  واژه و مفهوم “سرمایه داری” در میانه قرن 19 میلادی وارد محافل روشنفکری شد. بعدها اصطلاح “دولت دمکرات” جای خود را “به دولت سرمایه” داد. سرمایه داری امروزی، کاپیتالیسم انحصاری گلوبال است که صاحبان و مدیران حقوقی و حقیقی آن محافل تراستها، کنسرنها، گروههای کوچک، یا افراد هستند. در قرن 20 اندیشه های پرودن بشکل” پرودن گرایی” تاثیر …

آنارشیسم،- یاد داشتهای پائیزی از راه دور

منتقدین آنارشیسم شورشگر

مارکس در سال 1870 باکونین را یک”توطئه گر خطرناک و یک مامور تزاری” نامیده بود و سرانجام وی را به اتهام رویزیونیستی و انحراف، از انترناسیونال اول اخراج نمود. “هرتسن” در باره باکونین گفته است او انقلاب را به یک پرسش شور انگیز در زندگی نمود. باکونین مدعی بود که مارکسیستها برای آزادی تودههای شاغل، اول میخواهند …

فیلسوف اصلاحگرای مسیحی؛ رقیب هگل.

فیلسوف اصلاحگرای مسیحی؛ رقیب هگل.

 فیلسوف اصلاحگرای مسیحی؛ رقیب هگل در کنار احساس و تجربه دینی اندیشه شلایرماخر، یک جهانبینی قرار داشت چون دین از این طریق معنی و طعمی یافت برای تصور بی نهایت و عالم بی انتها. او به اهمیت مهم احساس برای اخلاق و اعتماد دینی ایمانی، پی برد و از این طریق به اصلاح تک …

سازمان دولت؛ و نظرات چپ، لیبرال،مذهبی

سازمان دولت؛ و نظرات چپ، لیبرال،مذهبی

ژان بودین فرانسوی(1596-1529م)2، یک  تئوریسین دولت مطلقه بود و میگفت نطفه دولت در جامعه، خانواده است. او نظریه پرداز دولت در قرون 17 و 18 میلادی در اروپا شد و خلاف ماکیاولی میگفت حاکم دولت مطلقه باید وابسته به قانون طبیعی یا گوش بفرمان خدا باشد.  هوگو گروتیوس(1645-1583م)1، نیز یکی از نظریه …

نگاهی به فیلم سینمایی “یک جنگ خصوصی”

نگاهی به فیلم سینمایی “یک جنگ خصوصی”

آرش عادل نویسنده ایرانی اثر، پیش از آن که سعی داشته باشد یک ملودرام بیوگرافی در حال هوای جنگی را با محوریت زندگی ماری کالوین، خبرنگار آمریکایی به نمایش بگذارد، سعی دارد با یک سو گیری سیاسی، داستانی را خلق کند که از دل آن یک پروپاگاندا با دیدگاه خود را شکل دهد؛ اما پروپاگاندایی که عادل …

مکتب شکاکی، از زوال برده داری تا بحران سرمایه داری

مکتب شکاکی، از زوال برده داری تا بحران سرمایه داری

 مورخان چپ مدعی هستند که شکاکی یونانی، مکتبی بود ذهنی، ایده آلیستی، نسبی، و ادامه فلسفه آگنوستیکی و لاادری، و یا اصلی متدیک که به اصول نظری شناخت تماما شک دارد، و عینی بودن حقیقت را انکار میکند و به شناخت جهان و به اثبات عینی اصول اخلاقی بی باور است.  در تاریخ سیر اندیشه …

از فلسفه غرب به حافظ و مولانا

از فلسفه غرب به حافظ و مولانا

من در آغاز از طریق آموزه‌های افلاطون با مفهوم فلسفه آشنا شدم. درک اندیشه‌های این اندیشمند یونانی به ما اجازه می‌دهد تا حدی اندیشه‌های همه اندیشمندان دیگر جهان از جمله متفکران اسلامی را نیز بفهمیم. به باور من اسلام در مقایسه با آموزه‌های شرقی دیگر مانند هندوگرایی یا آیین کنفوسیوس، طرز فکری بس نزدیک‌تر به فکر و فلسفه …

نگاهی به کتاب ” بمب‌های آزادیبخش آمریکا “

نگاهی به کتاب ” بمب‌های آزادیبخش آمریکا “

در کتاب “بمب های آزادیبخش امریکا” بر سیاست های منفعت طلبانه امریکا در تمامی زمینه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی تمرکز می شود و به طور ویژه سیاست های امریکا برای تسلط بر منابع انرژی جهان یعنی نفت بر ملا شده و مورد واکاوی قرار می گیرد.  هر سه نفر در این کتاب مستقیم و غیرمستقیم امریکا را …

فلسفه چه میگوید،چه میخواهد،چه میتواند ؟

نگاهی به کتاب ” بمب‌های آزادیبخش آمریکا “

تقسیم فلسفه به نظری و عملی از زمان کانت مطرح شد. در این مورد ادعا شد که تنها عمل فلسفه،نظریه پردازی آنست. مهمترین لنتقادی که امروزه به فلسفه میشود اینست که تئوری هایش قابل عمل نیستند. در مرکز فلسفه عملی، امروزه علم اخلاق یا اتیک قرار دارد که خلاف کتب عامیانه و شبه علمی،”هنر زندگی کردن” نیست بلکه …

دالایی لاما، قدیمی ترین تبعیدی فعال سیاسی

دالایی لاما، قدیمی ترین تبعیدی فعال سیاسی

قرنهاست که متفکران و فیلسوفان، ادیان را مانعی مهم برای روشنگری میدانند. میان عقل و ایمان باید یک دیالوگ برقرار گردد. صلح جهانی بدون صلح میان ادیان غیرممکن استت. قرن 21 میلادی باید قرن دیالوگ و صلح شود. اکثر اختلافات را میتوان از طریق دیالوگ صادقانه حل نمود. جنگ و خشونت خلاف اخلاق و خردگرایی است. قرن …

 

 

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید