مالک بیت مشعل : خاطره ای از جامعه بی طبقه توحیدی رجوی

0
340

قبلا در اشرف که بودم و دیدار ما باهم زیادتر بود و از حال واحوال اون با خبر بودم وپیگری میکردم . او گفته بود که من مدتی الان سردرد دارم و هر چی میگم یا دارو می دهند  ،اصلا تاثیر نداره واحساس میکنم که روز به روز دردهایم بیشتر میشه و هر دکتر که در سازمان ( تشکیلات فرقه مجاهدین خلق )  بود رفتم ولی چاره ای نبود که نبود و نشد و هر بار محمد حمادی را می دیدم و از حال و احوالش سوال میکردم ، می گفت حالم بدتر شده و هر روز هم بدتر میشود، او می گفت حرف های من را باور نمی کنند که مریض هستم، به من میگویند به خاطر استرسه .طبیعیه .هوا گرمه .هواسرده زیاد .گرم نگه دار و … من گفتم خب درخواست بده که ببرند پزشک های عراق تا تو را ویزیت کنند. ان موقع حفاظت با امریکا بود و تردد فرقه مجاهدین به خارج از قلعه اشرف ازادانه تر بود. محمد حمادی گفت بابا صد بار گفتم و هم نوشتم  که دیگه زبونم مو در اورد. من اولش باور نکردم که نمیبرند بیرون …

خاطره ای از جامعه بی طبقه توحیدی رجوی

مالک بیت مشعل ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 06.05.2019

لینک به منبع

Albania-Malek Beyt Mashal 260-410

با عرض سلام به هموطنان عزیز
خاطره ای از اسلام رجوی و جامعه بی طبقه توحیدی را برایتان تعریف می کنم ،یکی به اسم محمد حمادی بود، یادش بخیر ، تومور مغزی داشت که فوت کرده و به رحمت خدا رفته است.
چون همشهری و بچه محل بودیم ، محمد حمادی بچه اهواز بود و فامیلهایش همه همسایه ما بودند . وقتی او را قلعه اشرف دیدم  او را شناختم  .

محمد حمادی در مقر 15سابق مقر آرش بود  و این خاطر ای که برایتان تعریف می کنم  فکر کنم اردیبهشت 93 بود.  زمانیکه در قلعه اشرف اسیر بودیم و  بعد این همه کار و تلاش و چه ضرب ها در بدن نخورده بود که نگو.
بعد مدتی ما اومدیم لیبرتی . قبلا در اشرف که بودم و دیدار ما باهم زیادتر بود و از حال واحوال اون با خبر بودم وپیگری میکردم . او گفته بود که من مدتی الان سردرد دارم و هر چی میگم یا دارو می دهند  ،اصلا تاثیر نداره واحساس میکنم که روز به روز دردهایم بیشتر میشه و هر دکتر که در سازمان ( تشکیلات فرقه مجاهدین خلق )  بود رفتم ولی چاره ای نبود که نبود و نشد.
و هر بار محمد حمادی را می دیدم و از حال و احوالش سوال میکردم ، می گفت حالم بدتر شده و هر روز هم بدتر میشود، او می گفت ، حرف های من را باور نمی کنند که مریض هستم، به من میگویند به خاطر استرسه .طبیعیه .هوا گرمه .هواسرده زیاد .گرم نگه دار و …
من گفتم خب درخواست بده که ببرند پزشک های عراق تا تو را ویزیت کنند. ان موقع حفاظت با امریکا بود و تردد فرقه مجاهدین به خارج از قلعه اشرف ازادانه تر بود.

محمد حمادی گفت بابا صد بار گفتم و هم نوشتم  که دیگه زبونم مو در اورد. من اولش باور نکردم که نمیبرند بیرون ،بهش گفتم اینطوری نیست عزیز تو باید یاداوری کنی که فراموش نکنند.
خلاصه مدتی گذشت که لیبرتی اومدیم .یکی از بچه ها منو دید و گفت .همشهریت را میبینی .این نفر هم دوست بود وخیلی نزدیک بود .گفتم کی ،گفت محمد حمادی دیگه ،گفتم مگه چشه من مدتیه ندیدمش .گفت بابا اصلا طوری دیگه شده وکلا دعوا با مسولین میکنه وانگار کمی حالش بد شده .گفتم ممنون . اون موقع او مقر  دوازده بود . به بهانه ورزش دویدن بیرون از مقر رفتم مقر اونها که پانزده ی سابق وهفت الان هستش ،رفتم دیدنش واز یکی پرسیدم محمد کجاست .گفت رفتن امداد مرکزی .گفتم خیره انشالله .گفت نه محمد نفر همراه اونا هستش کسی نبود وهمه ورزش رفتن فقط محمد بود ورفتش .گفتم باشه سلام برسون و بگید که جهاد اومد اون موقع اونجا اسمم جهاد بود .بعد مدتی نشست بود  که همه افراد مقرات اومدند یعنی لایه ی ما عضوها ،شروع کردم به نگاه کردن وهرچه نگاه کردم دیدم محمد که دراونجا ممد صداش میکردیم .خیلی ذهنمو گرفت .یه روز پنج شنبه که بعد از ظهرها فوتبال و به اصطلاح کلوپ و فیلم که فیلمهای سه ساعته میشه چهل و پنج دقیقه نشون میدادن ومشغول بودن .من رفتم مقر اونها . و دوزاریم افتاده بود که اون تک الان و توی بنگال هستش و برای کلوپ یعنی همون سالن غذاخوری هم بود .جمع شدند ومشغول  و محمد توی بنگال هستش. من رفتم مسقتیم بنگال هوا تاریک شده بود. وقتی منو دید پرید ومنو بغل کرد و شروع به گریه کرد.منم که فشارش میدادم .بهش گفتم .ببین من بدون اجازه اومدم دیدن  تو .اشکاتو پاک کن و بشین وتعریف کن چی شده .
گفت.الان چهارماهه که بیچارم کردند .خودشون نمیبرند .من بهشون گفتم اشنا در عراق دارم فقط تلفن بدید من تماس بگیرم و با پول اونها و حفاظت خودتون ،منو ببرید برای بغداد به دکتر متخصص ببینه وضعیت سرم بلاخره چی هست .اینها همش میگن تهدید و نمیزارن بریم بیرون همه ارتش که اونجاس رژیمی هستن وخطرناکن و نمیشه ریکس کرد واز صبح تا شب نفر به پا گذاشتن برام .منم بهشون گفتم باشه منم میشنیم تو بنگال فقط برای دستشویی و توالت  میرم و میام که خیالتون راحت باشه من جایی نمیرم .والان من خودم بخاطررفتار اینها زندانی کردم .و با من چپ افتادند و خیلی دارند اذیت میکنند ومنم نشستم الان توی بنگال .
من هم از ترسم که نفهمند من بدون اجازه رفتم دیدن اون وقول وقرار باهم گذاشته بودیم که حرفی نزنیم ونگیم همدیگرودیدیم .فقط تنها کاری که میتونیستم بکنم خودخوری کنم  .بله اشنایان وعزیزان خودشون را میبرند وبخاطرش کلی جنگ وتلیغات میکنند وتبدیل به جنگ سیاسی میکنند وطبل میزنند ،ولی برای دیگران که گول خورده توی این مرداب افتاده بودیم .نباید اصلا انسان نگاه کرد یا دلسوزی کرد. بچه ی فرقه مجاهدین بله.نفرات یک تشکیلات بله و … اما بقیه نه .
برای انها همه چی فراهم واماده هستش فقط کافیه لب تر میکردند همه چی میتوانند داشته باشند و رسیدگی هم بشه .بله این انسانیت جامعه ی بی طبقه ی توحیدی هستش که من دیدم ودیدم .خدا لعنتشون کنه که بعدش همین تومور باعث مرگ محمد حمادی شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Albania-aliakbar kalate 260-410

علی هاجری: مجاهد صدیق و افسر ارتش آزادیبخش پس از مرگ در فرقه رجوی

موارد متعددی بود که در نهایت منجر به فوت فرد شد شخصی با نام فامیلی طهماسبی در دوران آمریکاییها با اینکه میتوانست برای درمان حتی به آمریکا برود ولی اینقدر […]

Albania-MKO-Ali Akbar Kalate 260-410

پرویز حیدرزاده : دروغ های مریم رجوی در مورد زنده یاد علی اکبر کلاته

فرقه مجاهدین اعلام کرده است زنده یاد علی اکبر کلاته  در مقابل خانواده ها ایستادگی کرد و مقاوم بود و  دروغ های دیگر . من خودم به عنوان یک شاهد […]

Albania-Hassan-shahbaz-260-410

حسن شهباز: از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی ـ قسمت ششم

یعنى در جنگ بین ایران و عراق ، ایرانى در مقابل ایرانى قرار میگرفت ، و صدام چه لذتى میبرده، حال باید پرسید مزدور کیست؟ البته این موضوع بى شباهت […]

Albania-Ehsan Bidi-260-410

احسان بیدی: آنچه بر فرقه مجاهدین خلق در سال 1397 گذشت

یعنی  مریم رجوی درسال 97  از مرز جنون و خودفروختگی عبور کرد و علنا از تحریم های جنگ طلبان آمریکایی برعلیه مردم ایران و فشارمظاعف بر روی شانه های آنها حمایت کرد تا جاییکه  حتی […]

Albania-Mojahedin Khalgh-Nejatyaftegan dar Albani-Norouz 1398-260-410

اعضای نجات یافته از مجاهدین در آلبانی در گردهمایی نوروزی 1398: اسیران در بند در زندان اشرف 3 را آزاد کنید

واقعیت این است که اعضای جداشده در آلبانی که هر کدام پانزده تا سی سال سابقه تشکیلاتی در سازمان مجاهدین خلق داشته اند و طی سال ها  شدیدترین شکنجه های روحی و […]

Filippo Grandi-UNHCR-260-410

نامه سرگشاده اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی به آقای فیلیپو گراندی رییس کمیساریای عالی پناهندگان

عالی جناب ،  ما به عنوان پناهنده گانی که هر کدام بیش از بیست تا سال فعالیت سیاسی در عراق و آلبانی داشته ایم ، درخواست های خود برای خروج از […]

Albania-Rubathaye Mojahedin khalgh 260-410

علی هاجری: ربات های اینترنتی سلاح سرنگونی فرقه رجوی !!

بعد از ورود به آلبانی برای رفع بیکاری و سرگرم کردن اعضای نگونبخت خود تعداد زیادی کامپیوتر دست دوم خریداری کردند و به هر فرد یک دستگاه کامپیوتر دادند. رجوی […]

chera khorouj mamnoo 260-410

غلامرضا شکری: چرا خروج ممنوع؟ افشای یک قتل درون تشکیلاتی دیگر در سازمان مجاهدین خلق، زنده یاد حمزه رحیمی

یک روز ظهر بود که نقی ارانی یکی از شکنجه گران فرقه مجاهدین خلق  آمد و گفت دیگه تمامه میندازمت زیر زرهی تو داری دروغ میگی که گفتم بنداز زیر […]

Albania-madar Delfani-Gholamali Mirzayi 260-410

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت پنجم

 چرا که قرار بود در روشنایی صبح هم حمله کنیم .بعد از روشنایی صبح پیام آوردند که منتفی شده به دهلران برگردید. روزها در دهلران بودیم شبها با یک گردان تانک چیفتن […]

Ferghe- wahshat az Agahi 260-410

علی هاجری: دسترسی اعضای فرقه رجوی به رسانه های جمعی جرمی نابخشودنی

چرا رجوی که نشان و لقب آگاهترین فرزندان خلق را به اعضا خود داده است ولی در عمل همه را عقب مانده نگه داشته است؟ رجوی از عقب ماندگی اعضا […]

Albania-Hadi Zani khani -Mojahedin khalgh 2- 260-410

هادی ثانی خانی: سررسید 22 بهمن و بحران تشکیلاتی دیگر برای رهبری فرقه مجاهدین

رهبری فرقه مجاهدین ما و شما را حتی آدم حساب نمیکنند وذره ای به شما اعتماد ندارند فقط با ظاهر سازی به شما میفهمانند که شما نفرات انتخاب شده از بین […]

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید