قربانیان فرقه رجوی کریم پدرام و فرمان شفایین ـ قسمت 5 و 6

0
124

قربانیان فرقه رجوی(۵ و ۶) – کریم پدرام (و فرمان شفابین)

 ندای حقیقت، سوم نوامبر ۲۰۱۶:… فرمان نوجوان کردی بود که در کمپ رمادیه عراق بدنیا آمده بود بدلیل بزرگ شدن در عراق فارسی نمیدانست سر این موضوع همیشه زیر انتقاد بود که چرا در مناسبات فارسی صحبت نمیکند و کردی حرف میزند در آخرین دیگ (نشست انتقادی بزرگ) که خانم مهری علی قلی بخاطر این موضوع برای او ترتیب داده بود به فرمان گفت فرمان الان آمدی برای ما شاخ شدی …

قربانیان فرقه – ۵

کریم پدرام

لینک به منبع

ندای حقیقت – ۱۲آبان ۱۳۹۵ برابر ۲۰۱۶/۱۱/۰۲

درسال ۱۳۷۹ یکی دیگر از اعضای ناراضی  بنام کریم پدرام یکی دیگر از ناراضیان  به دلیل  اینکه راهی برای خروج از فرقه دیکتاتوری رجوی نداشت با سلاح اقدام به خودکشی نمود. تا خود  را از  آن وضعیت رقت بار جدید که اجازه خروج به کسی داده نمی شد رها کند. در رابطه با مرگ او به افراد قرارگاه وی گفته شده بود که فوت بر اثرشلیک  ناخواسته بوده است. ولی از آنجا که خبر را از سایرین مخفی نگاه داشته و مراسم بزرگداشتی برای وی برپا نکردند همین موضوع گویای مرگ مرموز او می باشد.

متن زیر خاطرات آقای  حامد صرافپور در رابطه با  کریم پدرام می باشد:

در یکی از مأموریتهای قرارگاه حبیب، کریم پدرام از اعضای سازمان دست به خودکشی زد و با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داد. برای مخفی کردن این مسئله گفته شد شلیک ناخودآگاه صورت گرفته است. البته این موضوع برای افرادی که نظامی بودند کاملاً غیرمنطقی و سوآل برانگیز بود، اول اینکه کریم پدرام از نیروهای نظامی اسیر شده بود که تا آن زمان مدتی بسیار طولانی در ارتش رجوی خدمت می کرد و به خوبی به سلاحهای مختلف تسلط داشت و در دهها مأموریت نظامی نیز شرکت کرده بود، دوم اینکه حین تردد، سلاحهای مجاهدین مسلح نبود و فقط از ضامن خارج می شد که در این صورت هیچ شلیک خودبخودی انجام نمی گیرد. سوم اینکه گفته شد به خاطر افتادن خودرو توی دست انداز سلاح مسلح شده است! که این مسئله نیز دروغی واضح بود چون در هیچ دست اندازی شدت به حدی نیست که سلاح مسلح شود، حتا اگر سلاح در آن لحظه عمودی باشد (که عملاً هیچکس سلاح خود را توی خودرو به صورت عمودی در دست نمی گرفت). به هرحال این موضوع لاپوشانی شد.

قربانیان فرقه – ۶

فرمان شفابین

لینک به منبع

ندای حقیقت – ۱۳آبان ۱۳۹۵ برابر ۲۰۱۶/۱۱/۰۳

فرمان شفابین  در سال ۱۳۷۶ از  شهر  رمادی  عراق به سازمان مجاهدین پیوسته بود. بسیاری از خانواده های ایرانی که در شهر رمادی بسر می بردند وضعیت اقتصادی مناسبی نداشتند و سازمان برای جلب حمایت آنها  از این وضعیت استفاده کرده و در ازای پرداخت مستمری ناچیزی از   آنها برای کار های تبلیغی و سایر اهداف  خود استفاده می کرد. تعدادی از این خانواده ها  نیز بدلیل اینکه توانایی  پرداخت هزینه گذران زندگی فرزندان خود را   نداشتند اجازه می دادند که  تعدادی از آنها به سازمان مجاهدین بپیوندند.  فرمان شفابین نیز که جوانی بدون اطلاع از پیشینه و ماهیت تشکیلات فرقه  رجوی بود فکر می کرد هر گاه که پشیمان شود می تواند از سازمان جدا شود، او   پس از یک سال و اندی که به ماهیت دیکتاتوری و بسته تشکیلات پی برده بود درخواست خروج داد ولی متاسفانه  او هم به مانند سایر اعضای نگون بختی که هنگام درخواست خروج با بلای  عظیمی مواجه می شدند با سیلی از ناسزا و تهمت که تو خائن و بریده هستی و… اجازه خروج نداری … روبرو شد. او تنها می خواست به نزد خانواده اش برگردد. او برای آزادیش یک سال تلاش کرد و در این مدت مستمرا”  او را تحت فشار قرار داده  و جلسات جمعی برایش تشکیل می دادند که او را وادار به  عقب نشینی از خواسته اش  وماندن در کمپ کنند او هم طاقت نیاورده و در سال ۱۳۷۸در زیر این فشارها اقدام به خودسوزی نمود و به طرز دردناکی به زندگی اش پایان داد.

 در ادامه خاطرات یکی از جداشدگان که مستقیما در جریان  خودسوزی وی بوده است درج شده :

«فرمان نوجوان کردی بود که در کمپ رمادیه عراق بدنیا آمده بود بدلیل بزرگ شدن در عراق فارسی نمیدانست سر این موضوع همیشه زیر انتقاد بود که چرا در مناسبات فارسی صحبت نمیکند و کردی حرف میزند در آخرین دیگ (نشست انتقادی بزرگ) که خانم مهری علی قلی بخاطر این موضوع برای او ترتیب داده بود به فرمان گفت فرمان الان آمدی برای ما شاخ شدی مگر کی هستی , یادت هست پدرت برای سیر کردن شکم شما در رمادی خواهرانتان را میفروخت الان آمدی برای ما شاخ شدی و زیر بار نمی ری

بعد از نشست فرمان به بیرون رفت و نفت عشتار را روی سرش ریخت و به سالن برگشت فندک را بخود کشید و آتش گرفت و بعد از تلاش بچه ها و خاموش شدن به بغداد فرستاده شد و دو روز بعد فوت کرد .صحنه این خودسوزی به قدری دردناک و تکان دهنده بود که هر وجدانی را به عذاب در میاورد از همان لحظه زمزمه های خروج از سازمان را به زبان آوردم چند شب از ناراحتی خوابم نمیگرفت . اما در مقابل ، فردای فوت فرمان  شفابین , مهوش سپهری (نسرین مسئول اول آن زمان) برای مقر ۳۵ نشست گذاشت که شما خوب روی فرمان تیغ نکشیدید ( یعنی انتقاد تند و تیز نکردید ) اگر خوب تیغ میکشیدید فرمان خودش را لوس نمیکرد . انسان بایستی چقدر شنیع باشد که در مقابل این خودسوزی با خونسردی بگوید شما خوب تیغ نکشیدید»

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید