نیمه پاسخی به حرفهای نیمه تمام آقای سامع

0
128

نیمه پاسخی به حرفهای نیمه تمام آقای سامع

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، بیست و نهم سپتامبر ۲۰۱۵:… آقای سامع بدانند در روزهایی که سازمان مشغول وصل ارتباط شیوخ عراقی با فرماندهان آمریکایی در شرق قرارگاه مشغول کار سیاسی بودند، در غرب قرارگاه با بلند گو برای نفرات خودشان سرود قدیمی مرگ بر امریکا مینواختند که نکند نیروها سئوال کنند که چه شد شعارهای ضد امپریالیستی حضرت رجوی، و این را بابت اینکه سوال بزرگی آقای سامع داشتند که …

لینک به منبع

نیمه پاسخی به حرفهای نیمه تمام آقای سامع

مقاله پنجاه سال پایداری با کدام رویا؟ که بیست و شش سپتامبر روی سایت مجاهدین قرار گرفت، نمونه ای دیگر از بستن چشم عناصر به اصطلاح مبارز بروی واقعیت های تاریخی معاصر است. آقای سامع در این مقاله می نویسد، مبارزه مداوم و خستگی‌ناپذیر علیه دشمن اصلی در دو نظام و همزمان رویارویی با پیچیده‌ترین و بی‌سابقه‌ترین توطئه‌های رذیلانه از جانب قدرتهای استعماری و امپریالیستی، این سازمان را … آبدیده کرده است.

(http://www.mojahedin.org/news/163944/

پنجاه- سال- پایداری- با- کدام- رویا؟

البته فراموش نشود که باید چند استثنا قایل شد. اول اینکه سازمان برای کسب قدرت مبارزه کرده و میکند. دوم اینکه سازمان قبل از انقلاب با بعد از انقلاب ۵۷ دو سازمان مختلف در شکل و محتوا بوده است و اگر نقطه مشترکی هست، فقط در نام هست و تمام. سوم اینکه سازمان مجاهدین هرگز با هیچ توطئه ای از طرف هیچ قدرت استعماری مواجه نبوده است و تا بوده فقط زد و بند و معامله به هر قیمت بوده است. برای نمونه فروش اخبار و اطلاعات مرزها به دولت وقت عراق در هنگام جنگ ایران و عراق وهمینطور هر گونه همکاری مستقیم با ارتش آمریکا برای رساندن تجهیزات و امکانات در مکانهای مختلف عراق و بسیاری از نمونه های دیگری که نشان میدهد هرگز از هیچ طرف استعماری مورد توطئه نبوده اند و هر آنچه هم بر سرشان آمده، به دلیل نداشتن پرنسیب های موجود دیپلماتیک و روابط دو طرفه که همیشه در همه جای سازمان دیده شده است. برای اینکه روشن باشد،

آقای سامع بدانند در روزهایی که سازمان مشغول وصل ارتباط شیوخ عراقی با فرماندهان آمریکایی در شرق قرارگاه مشغول کار سیاسی بودند، در غرب قرارگاه با بلند گو برای نفرات خودشان سرود قدیمی مرگ بر امریکا مینواختند که نکند نیروها سئوال کنند که چه شد شعارهای ضد امپریالیستی حضرت رجوی، و این را بابت اینکه سوال بزرگی آقای سامع داشتند که مجاهدین با کدام رویا پنجاه ساله شدند، گفتم و اضافه میکنم اصلا هم رویا نبود، بلکه عین واقعیت بود که دست به هر کاری زدند و از هیچ بی مرزی فروگذار نکردند و از هیچ تهمتی به دوست و دشمن خودشان دریغ نکردند و از لگد مال کردن هر چیزی که اسمش معرفت و مرام بود، نگذشتند و هیچ حرمتی را نبود که نگه دارند و با هر کسی با هر پیشینه و هر نامی بر روی سفره مشترک نشستن کوتاهی نکردند تا بمانند و رویاهایشان را به باورعینی برسانند. آری هرگز نباید از حق گذشت ماندن سازمان به قیمت سوختن یک نسل به نام آزادی در گرمای سوزان بیابانهای عراق و خون دادن نسلی به نام سازمان و به جیب رهبری رجوی ریختن، تمام شد. البته به همین جا ختم نمیشود.

رهبری غیر عقیدتی آقای سامع، بیشتر از آنکه حافظه خیلی ها یاری کند از این بهای سنگین از جیب سایرین پرداخت کردند و فراموش نکنید که با دو دوست سابق خودتان که همه عمر مفید خودشان در خدمت ایشان بودند، بعد از جدایی و فاصله تبدیل به چه کسانی به زعم رجوی شدند، بله آقایان قصیم و روحانی هم که حتی در کسوت یک دوست برای رهبری سازمان به پاس سی سال نان و نمک خوردن، ارزش سکوت نداشتند و رهبری سازمان از هیچ مارک و تهمتی بر علیه آنها چشم پوشی نکرد و آنها را تبدیل به جاده صاف کن رژیم و اطلاعاتی و هزار حرف دیگر که اگر خودتان کلاهتان را قاضی کنید میدانید که کم گفتم و نه زیاد و اینکه شما میخواهید از این بازاریان سیاسی یک امامزاده بسازید، به خودتان مربوط است. ولی متوجه باشید من در هیبت کسانی که تمام عمر و جوانی خود را صرف آرمان مجاهدین کردم، به شمایادآوری میکنم که این سازمان هیچ رویایی به جز رسیدن به قدرت به هر قیمت نداشته و ندارد و با یک دوجین پرونده سیاه در حق اعضا خودش، هیچ نقطه روشن و سپیدی در ذهن ایران و ایرانی نگذاشته است. البته فکر کنم خود شما هم به این امر اقرار کرده اید و در سطور مقاله خود بی دلیل نیست که نوشته اید، این جایگاه سیاسی(منظور مجاهدین)، صرف‌نظر از میزان موافقت و یا مخالفت با این سازمان، به ‌طور عینی وجود داشته و از نظر سیاسی بیان تضاد اساسی جامعه ما و مبارزه مردم ما برای رهایی است. به راستی خودتان میدانید که موافقتی با هیچ یک از عملکردهای سیاسی این سازمان در سطح جامعه ایران وجود ندارد و امیدوارم به حمایت چند شخصیت سابقا مسئول در دولتهای سابق غربی به عنوان جایگاه سیاسی برای مجاهدین در داخل ایران نباشد! اما به قول خودتان رویاهایی که هرگز دست نیافتنی باشد، دل بستن به آن کاری بس بیهوده است.

حال واقعا سازمانی که از راس تا قاعده سراسر ناهمگون هست وهیچ توضیحی برای کارهایی که شما هم به گفته خودتان جرات پرسیدنش را نداشته اید، اصلی ترین قطب سیاسی مخالف است؟ باشد که خودتان بهتر پاسخ را میدانید. اشکالی ندارد اگر هنوز به رهبری غیر عقیدتی خودتان اعتماد دارید. اما اگر توانستید چند سوال بپرسید و جرات داشتید به طور مستقیم به رهبران مجاهدین بگویید که اعضا جدا شده تان چه کرده اید و یا تا به حال به کدام یک از حرفهای این افراد که بیشتر عمر خود را در رکاب شما بودند، پاسخ دادید یا اینکه کدام گزارش درد و رنج و شکنجه این افراد را بدون مارک مزدور و اطلاعاتی و هزار تهمت و افترا(که البته فقط لایق خودشان با سازمان مافیایی شان هست)پاسخ داده اند؟ هرگز اینچنین نبوده است و نخواهد بود و البته بدانید که رهبر عقیدتی مجاهدین پیشاپیش حکم اشد مجازات برای کسانی که با سازمان مخالفت کنند، به هر شکل که باشد صادر کرده است. منظور من این است اگر به ذهنتان زد که تلنگری به رویای مجاهدین بزنید، به عواقب آن حتما فکر کنید و بدانید که از راس تا قاعده مجاهدین نه تنها ناهمگون بلکه به طرز وحشتناکی غیر قابل پیش بینی هستند و بدانید اصلا و ابدا رسم رفاقت و جوانمردی در این جماعت وجود ندارد. رویایی که باعث پنجاه سالگی این سازمان شد، نه شعار جامعه بی طبقه توحیدی و نه رهبری آن، بلکه جانسپاری نسلی که جان و مال و روح و عمر خود را در خدمت این سازمان گذاشت و البته پولهای جاری و روانی که از جانب دشمنان شناخته شده ایران و ایرانی به سوی این سازمان جاری شد. قضاوت را به عهده تاریخ میگذاریم. ولی برای شما نباید خیلی فهمیدن این موضوعات دشوار باشد و نباید چشم را به این حقایق بست. تا روزیکه افراد به اصطلاح مبارز چنین کنند، هیچ فردای روشنی برای مبارزه متصور نیست.

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید