منوچهر عبدی: تشکیلات از هم پاشیده رجوی در آلبانی و غسل لحظه ای

0
733

تشکیلات از هم پاشیده رجوی در آلبانی و غسل لحظه ای 

 منوچهر عبدی، بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هجدهم دسامبر ۲۰۱۷:… فرقه رجوی در آلبانی سیستمی براه انداخته بود به اسم “غسل در لحظه”. حالا این غسل در لحظه چی بود و چی می گفتند؟ مثلا شما توی شهر با مسئولت به فروشگاه می رفتی یا به هر جای دیگری برای خرید مراجعه می کردی. توی خیابان پنجاه متر به پنجاه متر گوشه خیابان جمع می شدیم دور هم و مسئول … 

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

تشکیلات از هم پاشیده فرقه رجوی در آلبانی و غسل لحظه ای

منوچهر عبدی، تیرانا، آلبانی
لینک به منبع

یکی از موضوعاتی که در موردش میخواهم بنویسم تشکیلات از هم پاشیده و وارفته فرقه رجوی میباشد. از زمانی که به آلبانی آمده و در مقرمفید ساکن شدیم، افراد تحت یک فشار بسیار شدید روحی و فکری قرار گرفتند. من تا بحال تشکیلات فرقه رجوی را به این شکل متلاشی ندیده بودم. بعد از هر نشستی با بچه ها که صحبت می کردیم اکثراً به لحاظ فکری به قدری تحت فشار بودند که به قرص های آرام بخش پناه برده و در جیب بیشرنفرات انواع قرص های اعصاب بود.

وقتی با دوستان برای هوا خوری یا گردش بیرون می رفتیم، اکثراً به داروخانه ها برای خرید همین قرص های آرام بخش مراجعه می کردند. خدا لعنت کند رهبران این فرقه جهنمی را که باعث شدند  نفرات بخاطر این فشارها به قرص پناه ببرند.

در مقر مفید صبح که از خواب بیدار میشدیم، پشت سرهم نشست و کار بود تا دوازده و یک نصف شب. تماما حرفهای صد من یک غاز و بی سر و ته. خوب معلوم است که  افراد تحت این فشارها عاصی میشوند. سوال هم می کردیم که آخر ما توی این آلبانی میخواهیم چه کار کنیم؟ تکلیف مان چیست؟ این سازمان میخواهد چه کار کند؟ هیچ جوابی نمی دادند.

این حرفها مرزسرخ بود و پاسخگو نبودند. من یادم هست که یکی از افراد که اهل کرمانشاه بود، علیرغم اینکه فرقه برای بیرون رفتن انواع ضوابط را وضع کرده و سختگیری می کرد و نمی گذاشتند تکی بیرون برویم و می بایست با هم یکانی و مسئولمان بیرون میرفتیم، اما این بنده خدا خودش هم خودش را زندانی کرده بود. به او می گفتیم که خود تشکیلات اتوبوس آورده امکانات فراهم کرده که برای روحیه و رفاه به گردش بیرون برویم، اما تعداد زیادی از افراد نمی آمدند. علت را سوال می کردیم. می گفتند ما میخواهیم از طبیعت و بیرون رفتن لذت ببریم، ولی باید بیست و چهار ساعته برای فرقه توضیح بدهیم که در ذهنمان چه میگذرد.

فرقه رجوی در آلبانی سیستمی براه انداخته بود به اسم “غسل در لحظه”. حالا این غسل در لحظه چی بود و چی می گفتند؟ مثلا شما توی شهر با مسئولت به فروشگاه می رفتی یا به هر جای دیگری برای خرید مراجعه می کردی. توی خیابان پنجاه متر به پنجاه متر گوشه خیابان جمع می شدیم دور هم و مسئول میگفت که خوب بیایید لحظه هایتان را بگویید.

مثلا این خانم هایی که توی خیابان یا فروشگاه یا هر جای دیگری دیده ایم باید بگوییم که چه حسی داشتیم و چه خطای ذهنی در این خصوص مرتکب شدیم و اعتراف کنیم و طلب مغفرت نماییم. یا فلان ماشین را دیدی یا فلان لباس یا فلان دختر را که دیدی بگو لحظه ات چه بود و در دستگاه زندگی طلبی چگونه ذهنت خطا رفت. من در دل میگفتم که آخر من پنجاه و پنج سالم است و خودم دختر و نوه دارم، خانواده دارم. من اصلا لحظه ای نداشتم و فکری نکردم. اما مگر به اینها میشد گفت که من لحظه ای ندارم. باید یک چیزی بهرحال می گفتم که مثلا فلان خانم را دیدم و فلان احساس را داشتم.

می گفتند که این را باید گفت تا با سازمان یگانه شد. از این مزخرفات افراد واقعا کلافه شده بودند و به همین خاطر بیرون نمی آمدند. بخاطر همین مسائل بود که ماندن در مقر را بر گردش ترجیح می دادند. یعنی در همان دستگاه مغزشویی و کنترل ذهن میخواستند ذهن افراد را همیشه در گیر نگهدارند که یک لحظه هم به مسائل اصلی تر و به خانواده فکر نکند.

اعمال این مکانیزم ها موجب می شد که افراد کلافه و تحت فشار باشند. افرادی هم که به قرص پناه می بردند به خاطر همین کارها و فشارهای ذهنی فرقه بود که خیلی چیزهای دیگری مانند نافرمانی ها هم هست. افراد روحیه باخته و کسل و خسته اند. در عراق این همه بدبختی کشیدند. زیر بمب و موشک باران بودند. حالا در آلبانی هم با یک شکل و مکانیزم دیگر افراد را تحت فشارهای شدید روحی و ذهنی قرار می دهند.

افراد از بیرون رفتن و گردش کردن بیزارند. فرقه عمدا این کارها را می کند که نفرات همیشه تحت فشار باشند و بیرون نروند. فرقه رجوی می گوید که وقتی شما با دنیای آزاد ارتباط برقرار می کنید ممکن است هوای زندگی طلبی به سرتان بزند. فرقه وحشت زیادی از ارتباط اعضا با فضای شهر و دنیای آزاد دارد که این غسل لحظه ای را درست کرده است، ولی افراد کلافه شده اند. آخر نمی شود که شما برای خرید به شهر بروی و بعد هر ۵۰ متر افراد دور هم جمع بشوند و در گوش هم بخوانند که مثلا فلان خانم را دیدم و فلان لحظه را داشتم. واقعا که خیلی وقیح و بی شرمند. این دستگاه و دکانی که راه انداختند همه فریب کاری برای درگیر کردن و کنترل ذهن افراد است که مبادا به این فکر بیفتند که فرقه رجوی کلا دارد در آلبانی چه غلطی می کند و چه استراتژی را دنبال می نماید.

در حال حاضر فرقه رجوی با بحران تشکیلاتی بی سابقه ای مواجه است. جدایی در سطوح بالا و فرار فرماندهان سازمان را با مشکلات جدی روبرو ساخته و فروپاشی کامل فرقه را در چشم انداز نزدیک قرار داده است. به امید آزادی همه اسیران دربند فرقه که امیدوارم هر چه زودتر خود را از دست این فرقه شیطانی برهانند و بیش از این خانواده های خود را چشم انتظار نگذارند.

منوچهر عبدی – نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

خاطره ای از بالاترین فرمانده رجوی که قربانی خود او شد

زینال شهیدی (مستعار)، تیرانا، آلبانی
لینک به منبع

یک مقاله خواندم که یکی از جدا شده ها سر پرواز به اصطلاح تاریخ ساز مسعود رجوی یعنی فرارش از تهران به پاریس نوشته بود که جالب بود. من میخواستم در ادامه مطلبی را بگویم.

چه در داخل و چه در خارج از تشکیلات فرقه رجوی همه میدانستند که فرمانده پرواز یا فرار تاریخ ساز این ملعون کسی نبود جزء فرمانده فتح الله یا مهدی افتخاری که به ناصر هم معروف بود.

میگفتند که او یکی از بهترین فرمانده های سازمان مجاهدین خلق بود و در عملیات فروغ جاویدان یکی از بالاترین فرماندهان در صحنه عملیات بود که کسی به این موضوع نمیتواند شک کند.

بعد از شکست در عملیات فروغ که قضیه انقلاب ایدئولوژیک و طلاقهای اجباری پیش آمد، یکی از نفراتی که به مخالفت برخواست همین فرمانده فتح الله بود و قبول نمیکرد و هر چه مسعود و مریم به او میگفتند او میگفت من این مسخره بازیها را قبول ندارم.

او یکی از بالاترین فرماندهان بود که مسعود و مریم رجوی خیلی از دست او ناراحت بودند چون سد راه دیکتاتوری آنان بود و کوتاه هم نمیامد و قبول نداشت. از طرفی رجوی ها هم نمیتوانستند او را از مدار خارج کنند، یعنی بخواهند که سرش را زیر آب کنند یا بفرستند جایی، چون جواب افراد را چه کسی میخواست بدهد.

شیوه مسعود به این صورت بود که ما میگذاریم این مخالف بماند و آرام آرام که کسی هم متوجه نشود مرحله به مرحله سمتهای او را پایین بیاوریم و از بالاترین فرماندهان که جزو ۳ فرمانده بالای عملیات فروغ جاویدان بود که همه هم در فرقه میدانند، از آن مدار یواش یواش پائین آمد تا جایی که رسید به دربانی و کسی هم جرات نداشت چیزی بگوید و اگر هم کسی چیزی میگفت به او میگفتند که با انقلاب مریم نیامد و او هم کم کم پیر شده بود و سنش بالا رفته بود و دیگر آن قدرت را نداشت که در سازمان حرفی برای گفتن داشته باشد. ولی دل همه برای او میسوخت و به مسعود و مریم ناسزار میگفتند.

حال این را بگویم که این فرمانده فتح الله آنقدر تحت فشارهای روانی قرار گرفت که کم کم دیوانه شد و در بیابانها آشغال جمع میکرد و لباسهایش کثیف و آلوده بود. مسئولین هم مدام به او توهین میکردند و او را تحت آزار و اذیت قرار می دادند. افرادی که چندین مدار از او پائین تر بودند را برای امر و نهی و دادن کارهای بیهوده بالای سر او گذاشته بودند. مسئولین اعتقاد داشتند که او خودش را به عنوان اعتراض به دیوانگی زده و این رفتارهای به ظاهر دیوانگی تماما به خاطر ضدیت او با خط و خطوط رجوی است.

اگر از افراد درون فرقه بپرسید میگویند که او با این حال که مشکل پیدا کرده بود و به این صورت در آمده بود همیشه به همه کمک میکرد و احترام همه را داشت و همه هم او را دوست داشتند و او یک آلونک هم در مقرشان درست کرده بود که میرفت آنجا روزها می نشست. انگار که با کسی صحبت می کرد و با کسی درد دل می نمود که بخدا دل هر آدمی را به درد میاورد.

این انقلاب کثیف مریم و طلاق های اجباری که فقط برای اعضا بود و نه برای مریم و مسعود او را به این روز انداخته بود. یک روز حتی مریم رجوی او را تهدید کرد و به او با پرخاش و توهین گفت که تو هیچی نداری همه چیز را مسعود به تو داده است. مریم التبه دروغ میگفت چون سابقه او کمتر از آن ملعون نبود و قطعا خیلی بیشتر از مریم بود.

این فرمانده فتح الله کم کم بخاطر انواع فشارها و این افسردگی و بیابان گردی و حرف زدن با خودش و گوشه گیری مریضی پیدا کرد. اگر اشتباه نکنم مریضی اش تومور مغزی بود که بعد از مدتی خبر دار شدیم که فرمانده بالای سازمان به نام مهدی افتخاری که جزو ۳ نفر بالاترین فرماندهان نظامی بود، یعنی فرمانده فتح الله، در بیمارستان فوت کرد. مسعود رجوی از فرستادن وی به خارج از عراق و حتی خارج از اشرف برای معالجه مخالفت می کرد چون از او به شدت می ترسید.

خدا را شاهد میگیرم که برای او حتی یک مراسم هم نگرفتند، درصورتی که نفراتی که به مراتب از او کم سابقه تر و پایین تر بودند برای آنها مراسم خاص میگرفتند ولی چون او با انقلاب و طلاق و ترفندهای مغزشویی و فرقه گرایی مسعود و مریم همراه نشد به این صورت با او چنین کردند.

همه جنایات و خیانت ها در داخل تشکیلات فرقه رجوی به مریم و به مسعود رجوی ختم می شود. اگر با آن مسعود ملعون و آن مریم افریته مخالفت می کردی، مثل امثال مهدی افتخاری وعلی زرکش و حسن محرابی و پرویز یعقوبی و دیگران براحتی از دور خارج میکردند. این افراد فهمیدند مسعود و مریم چطور افرادی هستند و به مخالفت با آنان برخواستند.

این یک خاطره ای بود که برای شما خاصم بگویم

نفر نجات یافته از فرقه تیرانا . آلبانی . زینال شهیدی

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید