مهدی خوشحال: کپی برابر اصل نیست

0
184

آنها در کنار پرداخت هزینه های سرسام آور مادی و معنوی که ربطی به مبارزه و سیاست و قدرت ندارد، هرگز هزینه چند هزار دلاری از نوع مشاوره و راهنمایی را تقبل نمی کنند و همواره خود را عقل کل می دانند و خواهان برون رفت از هیچ بن بستی نیستند. آنان بن بست را نشانه اهمیت مبارزه خود و ضدیت دشمن می دانند. آنان اگر تنها چند هزار دلار هزینه جهت مشاوره با یک روانشناس، فیلسوف، فیزیکدان و یا نویسنده پرداخت می کردند آن گاه می رسیدند و احیاناً می فهمیدند که مشکل و راه حل در تهران نیست، بلکه در خودشان است. آن افکار و آرمانهای کپی برداری و تقلیدی، امروز نتیجه اش وضعیت بن بستی است که در آن قرار دارند. اما همچنان با حماقتی بی مانند بن بست را اهمیت مبارزات خود و رویارویی دشمن، قلمداد می کنند.

کپی برابر با اصل نیست

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 13.12.2016

لینک به منبع

یکی از دوستانم در آلمان که مدتی در کمپ پناهندگی با هم بودیم، از شهر تهران و به اسم محمود بود. محمود چون در ایران سیاسی نبود و وقتی به آلمان آمد و درخواست پناهندگی سیاسی داد، ناچار شد مدرک جور کند و کیس سیاسی ارائه دهد. او وقتی در آلمان مدرک جرم مبنی بر مشکلات سیاسی در ایران، جور کرد و کپی کرد و روی میز قاضی قرار داد، قاضی در کمال خونسردی و بدون در نظر گرفتن محتوای مدرک، کیس سیاسی محمود را رد کرد. محمود مدتها حیران و سرگردان بود و بار دوم که به دادگاه رفت و ضمن ارائه همان مدرک کهنه از قاضی پرسید که چرا با ارائه دادن مدرک محکم کیس سیاسی اش رد شده، قاضی پاسخ داد، مدرکی که شما ارائه دادید، کاغذش آلمانی است. اگر شما در ایران جرمی مرتکب شدید و از همانجا مدرک دارید، بنابراین کاغذ شما می بایست ایرانی باشد در حالی که کاغذی که شما جور کردید، اولاً کپی است و ثانیاً از جنس کاغذ آلمان است.

با این وجود، کپی کردن از نوع سیاسی، ادبی، فکری، و یا آرمانی نیز ختم به خیر نمی شود و بار کج به منزل نمی رسد و النهایه کاغذ و اندیشه کپی شده جایی بیرون می زند و کیس متقاضی پناهندگی را خراب و خراب تر می کند.

در عرصه سیاست هم همین طور است. در تاریخ ایران هیچ گروه و جماعتی به اندازه مجاهدین خلق، درجا نزده و بدون تغییر، باقی نمانده است. امروزه در جامعه ایران هر گروهی اگر تغییر کند و پتانسیل تغییر داشته باشد، مجاهدین خلق به آسانی قابل به تغییر نیستند و پتانسیل این کار را ندارند، به دو دلیل.

اول، آنان ابتدا جماعتی کم سواد و کم تجربه بودند که به خاطر عدم شناخت از جامعه ایرانی جهت مبارزه و فعالیت اجتماعی و سیاسی، فاقد اندیشه و استراتژی مبارزه بودند که در این رابطه ملهم از مبارزات چریکی جهان سوم و بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای جامعه و با الگوبرداری از خارج، کار خود را در رقابت با اندیشه های مارکسیستی داخل که آنها هم کپی گرفته از جنبشهای مارکسیستی جهان سوم بودند شروع کردند. آنان به خاطر علاقه و وابستگی فکری به خارج از همان سالهای اولیه مبارزه به خارج از ایران رفت و آمد می کردند که النهایه بعد از هفت سال و پس از سالهای 1351 و گروگانگیری هواپیمای مقصد دبی ـ تهران، به وابستگی سیاسی به کشورهای منطقه و به ویژه بغداد، رسیدند.

آنان در شرایطی از جنبشهای چریکی جهان سوم، الگوبرداری و تقلید کرده و هنوز هم از همان نوع تبلیغات استفاده می کنند و جنگهای کهنه و تروریستی را توجیه جنگهای مقدس خود قرار می دهند که امروزه جنگهای مد نظر آنان یا جملگی شکست خورده و یا به دیکتاتوری و تروریسم منجر شده اند. اما مجاهدین خلق کماکان به روی خود نمی آورند که تمامی الگوها و شاخصهای فکری و آرمانی شان به شکست و ناکامی بدل شده اند، به ویژه در جامعه ایران که از ابتدا این مدل مبارزات با اقبال عمومی مواجه نبوده اند.

دوم، مجاهدین خلق از رهبر یا رهبرانی کم مایه و غیر سیاسی برخورداند که آنان جهت سوار شدن و استمرار رهبری خود ناچار به پیروی از روشهای کهنه و ارتجاعی هستند. رهبران مجاهدین اگر خود و دستگاه را تغییر دهند و مدرن کنند، اولین هزینه تعمیر و تنظیف دستگاه، حذف رهبران سنتی از هرم قدرت سازمانی خواهد بود. بدین مناسبت رهبران تا زنده اند، اجازه اصلاح و تغییر مناسبات درونی و استراتژی بیرونی را نخواهند داد چرا این که پایین آمدن از خر شیطان، مساوی با تاوان همه جرمها و خیانتها خواهد بود.

رهبران مجاهدین خلق در راستای تحکیم دستگاه کهنه و فرسوده و سوارکاری کم هزینه، هرگز دستگاه خود را مورد تعمیر و مرمت قرار نمی دهند و با روشهای رفراندم و انتخابات و رای گیری و حقوق بشر و هرگونه مناسبات دموکراتیک، به شدت به مقابله برخواسته و همواره شعار عقب مانده و فریبنده، مشکل و راه حل در بیرون از ما و در تهران است، درجا زده و بوکس باد کرده اند.

آنها در کنار پرداخت هزینه های سرسام آور مادی و معنوی که ربطی به مبارزه و سیاست و قدرت ندارد، هرگز هزینه چند هزار دلاری از نوع مشاوره و راهنمایی را تقبل نمی کنند و همواره خود را عقل کل می دانند و خواهان برون رفت از هیچ بن بستی نیستند. آنان بن بست را نشانه اهمیت مبارزه خود و ضدیت دشمن می دانند. آنان اگر تنها چند هزار دلار هزینه جهت مشاوره با یک روانشناس، فیلسوف، فیزیکدان و یا نویسنده پرداخت می کردند آن گاه می رسیدند و احیاناً می فهمیدند که مشکل و راه حل در تهران نیست، بلکه در خودشان است. آن افکار و آرمانهای کپی برداری و تقلیدی، امروز نتیجه اش وضعیت بن بستی است که در آن قرار دارند. اما همچنان با حماقتی بی مانند بن بست را اهمیت مبارزات خود و رویارویی دشمن، قلمداد می کنند.

„پایان

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید