حاج مسعود رجوی اعضای اسیر در فرقه ات که بازیچه خواهران شورای رهبری هستند …

0
1180

حاج مسعود رجوی اعضای اسیر در فرقه ات که بازیچه خواهران شورای رهبری هستن در راستای سرنگونی بود؟

مجید روحی، ایران اینترلینک، هفدهم مارس ۲۰۱۶:…  گفتم من مقصر نبودم و این خواهران شورای رهبری هستن همه نفرات را بازیچه خودشان کردن. نسرین من را بعد از زندان فرستاده بود پیش تو که کمکم کنی تشکیلاتی بشوم ولی شما خواهران شورای رهبری من و نفرات دیگر را بازیچه خودتان کردید. تا ژیلا این را فهمید که نسرین من را فرستاده پیشش، از دهانش پرید من هم بازیچه دست اسدالله مثنی شدم اسدالله مثنی به من … 

http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24230

لینک به صفحه فیسبوک آقای روحی

حاج مسعود رجوی اعضای اسیر در فرقه ات که بازیچه خواهران شورای رهبری هستن در راستای سرنگونی بود؟

مجاهدین خلق بازیچه زنان فرقه رجوی چهارشنبه سوری

مجید روحیتازه از زیر شکنجه و زندان در قرارگاه اشرف آزاد شده بودم که به من ابلاغ کردن باید بری قرارگاه باقرزاده برای دیدن نوار های رهبری حاج مسعود رجوی

من را با ماشین منتقل کردن به قرارگاه باقر زاده فکر میکردم در قرارگاه باقر زاده آزاد هستم ولی عکس شد من را انداختن در یک بنگال و زندانیم کردن

هر روز احمد حنیف نژاد یک نوار ویدئوی می آورد نگاه میکردم از حاج مسعود رجوی همه حرف هایش مزخرف بود و از مسئولین بالای فرقه رجوی فقط  درقرارگاه باقر زاده احمد حنف نژاد و فرشته یگانه بودن و زنان نگونخت فرقه رجوی بودن که داشتن آموزشهای بدن سازی میدیدن هر روز.

یک روز احمد حنیف نژاد برایم نوار آورد و درب را از پشت چند قفله کرد و رفت با ماشین من داشتم نوار نگاه میکردم یک دفعه صدای ماشین آمد و کنار بنگال پارک کرد از سوراخ جای کولر نگاه کردم دیدم احمد حنیف نژاد از داخل ماشین جوری باستنهای زنان که داشتن ورزش میکردن را نگاه میکرد که اصلا هواسش به اطرافش نبود تا ظهر که زنان رفتن بعد احمد حنیف نژآد هم رفت حاج مسعود رجوی در همه نشستهای میگفتن انقدر فرقه اش پاک است که مردم از ایران و اروپا و قاره های دیگه التماس میکنند که دخترانشان را بفرستند توی فرقه اش.

مجاهدین خلق بازیچه زنان فرقه رجوی چهارشنبه سوری

بعد از شش ماه زندانی هم در بنگال و کلی گوش کردن مزخرفات حاج مسعود رجوی من را فرستادن به قرارگاه هشتم که تازه تاسیس بود و مسئول قرارگاه خواهر شورای رهبری ژیلا دیهیم بود.

مدتی گذشت من با ژیلا دیهیم حرفم شد و گفتم که داری با بلاهای که سر نفرات میآوری به آنها خیانت میکنی و نفرات فرقه را بازیچه خودت کردی و از سمتت داری سو استفاده میکنی .

به ژیلا دیهیم بد جوری بر خورد و دنبال راهی بود که یه بلای سر من بیاورد

یک روز یک عکس مریم قجر عضدانلو را که پاره کرده بودن و انداخته بودن به سطل زباله من پیدا کردم و قسمت چشمهای مریم قجر عضدانلو را در آوردم و زدم روی درب و داخل کمدم

که مسئولم مختار علیزاده دید و سری رفت به ژیلا گذارش داد ژیلا دیهیم هم از خوشحالی بهانه ای گیرش آمده بود که سر من را زیر آب کنه

مجاهدین خلق بازیچه زنان فرقه رجوی چهارشنبه سوری

نشست یگان گذاشتن ژیلا به من گفت نفرات گذارش کردن محفل زدی خودت بگو گفتم من اصلا با کسی صحبت نمیکنم که بخواهم محفل بزنم

ژیلا گفت یا اینجا میگویی یا می برمت توی جمع قرارگاه دادگاهی ات میکنم

گفتم من ترسی ندارم از جمع . ژیلا سری تمام قرارگاه را جمع کرد در سالن غذا خوری  سناریو را از قبل چیده بود ژیلا با مسئولین بالای فرقه که چطور بفرستن زندان و بعد سر به نیستم کنند همه که جمع شدن ۳۰۰ نفر بودن در سالن

ژیلا من را صدا کرد پای میکرفون و گفت بگو چکار کردی گفتم کاری نکردم

ژیلا گفت میخواهی به نفرات بگویم چکار کردی که اینجا تیکه تیکه ات بکنند

گفتم بگو

ژیلا گفت بیا بالای سن تو سالن و بعد ژیلا به مسئولین بالا گفت پایین سن زنجیر درست کنند که کسی نتواند بیاد بالا مسئولین بالا فرقه پایین سن و دور من  زنجیر درست کردن تا کسی دستش به من نرسد

ژیلا گفت چرا عکس مریم قجر عضدانلو را پاره کردی و چشمهایش را بریدی زدی به درب کمدت و داخل کمدت

مجاهدین خلق بازیچه زنان شورای رهبری فرقه رجوی چهارشنبه سوری

یک دفعه همه شروع کردن به حمله کردن من و زدن و تعدادی صندلی پرتاب میکردن بطرفم و من هم داشتم به نفرات نگاه میکردم که یک دفعه خنده ام گرفت و همه بیشتر عصبانی شدن و هجوم می آوردن و وسایل به سمتم پرت میکردن

من را مسئولین کشیدن پشت سر ژیلا دیهیم روی سن که کسی آسیب نزنه بهم و تا دو شب این دادگاهی و فوشهای رکیک ادامه داشت و نفرات فرقه هم دیگر خسته شده بودن از این دادگاهی من و میگفتن حکمش اعدام هست و باید اعدامش کنید

بعد منتقلم کردن داخل امداد و دو شب نگهبان مسلح جلوی درب نگهبانی میداد که نکشنم هر روز برادر مریم قجر عضذانلو و اسدالله مثنی می آمد التماس میکردن که یک نامه بنویسم و از جمع عذر خواهی کن

من قبول نمیکردم و هیچ نامه ای برای عذر خواهی هم ننوشتم اسدالله مثنی و برادر مریم قجر عضدانلو میگفتن کله ات بوی قرمه سبزی میده تا یک روز ژِیلا دیهیم من را خواست و گفت میخواهم بفرستمت زندان اشرف

من هم سریع گفتم زود بفرست ژیلا تعجب کرد از حرف من گفت چرا از زندان استقبال کردی

گفتم به ژیلا که میروم زندان آنجا به نسرین مهوش سپهری میگویم که من مقصر نبودم و این خواهران شورای رهبری هستن همه نفرات را بازیچه خودشان کردن.

نسرین من را بعد از زندان فرستاده بود پیش تو که کمکم کنی تشکیلاتی بشوم ولی شما خواهران شورای رهبری من و نفرات دیگر را بازیچه خودتان کردید.

مجاهدین خلق بازیچه زنان شورای رهبری فرقه رجوی چهارشنبه سوری

تا ژیلا این را فهمید که نسرین من را فرستاده پیشش، از دهانش پرید من هم بازیچه دست اسدالله مثنی شدم اسدالله مثنی به من گفت که تو را سوژه کنم توی دادگاهی جمعی بعد کاری میکند که تو را میفرستیم زندان و بعد سر به نیستت میکنند

بعد به ژیلا گفتم هر نفرات برای مبارزه با آخوندهای دجال به فرقه رجوی میآیند  بازیچه دست خواهران شورای رهبری میشوند که هر بلای خواستید سرشان می آورید

مجاهدین خلق بازیچه زنان شورای رهبری فرقه رجوی چهارشنبه سوری

آمریکا به عراق حمله کرد و عراق را اشغال کرد خود ژیلا دیهیم دستور داد که هر کس عکس حاج مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو را دارد بسوزاند یا پاره کند که دست بیگانگان نیفتد که جلوی دوربین یا تلوزیون نشان بدهند که عکس را دارند پاره میکنند یا روی آن میشاشند من هم کلی عکس از حاج مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو جمع کردم و جلوی چشمان تمام نفرات پاره میکردم

و در صحنه بمباران نفرات پارچه نداشتن دستشان را پاک کنند از آرم فرقه رجوی استفاده میکردن برای کارهای دیگر که نفرات میدیدن و جیکشان در نمی امد

***

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید