مصاحبه سبحانی با سیاوش رستار ـ قسمت 3 ـ مسعود رجوی در 19 فروردین 1391 در اشرف دنبال ” خون” بود

0
843

قصد و هدف مسعود رجوی هم خون بودببین میخواد ادمها را به کشتن بده مقصود شوم خودش را به سرانجام برسوهخدمت شما عرض کنم که 19فروردین شروع شد ورقا وسعید رضا و بهروزثابت و مهدی برزگر، اینا نفراتی بودند که توی یگانهای ما بودند و توی صحنه به اصطلاح ما شاهد بودیم که گفتند تیراندازی هوایی هستیا ادمهارا فرستادن جلو و عراقیها را تحریک و تهدید  کردند به خلع سلاح کردنیک سری زرهی هاشون را گرفتندبعد سلاحهای اینها را گرفتندبا اینها درگیرشدند و تیراندازی کردند وعراقیها را مجبورکردند به دفاع از خودخوب  اینها هم ارتش بودند و بالاخره درگیرشدندما همه توی میدان لاله بودیممسئولین بالا همه رفتند ، یعنی ببینید شما کسی را توی میدان لاله مسول بالای اف نمی دیدید ، همه مسولین بالا رفته بودند، شورای رهبری که اصلا نبود مثلا اف قرارگاه ها و مسولین قرارگاه ها نبودندپشت بودن بعضا ،  خیلی معذرت میخوام می گفتند که اومدن ای فلانه برین بیرون نمیدونم اشرف را دارند میگرنددرصورتیکه اصلا همچین خبری نبود، خب همین سرگرده عراقی را که نمیدونم تلویزیون به اصطلاح نشون میداد..این سرگرده عراقی را چند دفعه زدند با تیرکمان زدن به سمتش تیراندازی کردند و اون مجبور میشد دنبال ادمهایی می گشت که سلاح داشتندیا دنبال ادمهای میگشت که

مصاحبه سبحانی با سیاوش رستار آخرین فرد جداشده از مجاهدین در آلبانی ـ قسمت سوم

مسعود رجوی در 19 فروردین 1391 در اشرف دنبال خونبود

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

محمد حسین سبحانی :اینکه می گویید، مسعودرجوی میگفت یعنی چطوری؟ پیام کتبی میداد؟ صوتی این ارتباط برقرار میشد؟ از طریق کانال تشکیلاتی میگفتند مسعود رجوی این پیام را داده یا شما صداشو میشنیدید؟

سیاوشصداشو میشنیدیم” صداش بود وبه اصطلاح اون صدای خود مسعودرجوی بود که میامد به اصطلاح نشست های چند روزه می گذاشتو این چیزها را توضیح میداد و به نخست وزیر عراق نوری المالکی و دستگاه وارگانهای دولتی عراق  میتوپید و فحش میداد اینا خطاب به مسعود رجوی میگفتند بابا جون خب بلاخره باشه اگر شما همیچین حرفی را میزنی خب نخست وزیر یا رئیس جمهوریک مملکته یک مملکتو میخواد اداره کنه . اون میگه ببین تو کشور من نباش از کشور من برو بیرون تو چرا زور میکنی ؟ و نفرات را تحریک کرد که حادثه 19 فروردین 1391  اتفاق افتاد . خب من خودم در این درگیری در 19 فروردین حضور داشتم و شاهد صحنه هایی بودم . چون خودم بطور مستقیم توی اون درگیری بودم. نفرات رو اورده بودند اونجا ،داشت تیراندازی میشد . اول تیراندازی هوایی شد .گفتند اینا تیراندازی هواییه  و یکسری ادمها را فرستادند اونجا خلع سلاح کردند و موجب درگیری با آنها شدند .  یکسری مجروح شدن ازعراقیها و درگیری و تیراندازی شدتیراندازی شد به ما گفتند که به اصطلاح بریم جلوی گلوله  و نفراتی که من خودم یادمه سعید رضا بود ،ورقا بود، بهروزثابت بود، مهدی برزگربود وکسان دیگه ولی من بطور خاص میخواهم ورقا وسعید رضا را بگماینها را فرستاده بودن بالای ماشین ایفا . خب شماحساب کنید نفرات ازاونور دارند تیراندازی میکنند هوایی هم که باشه ، بالای آیفا ممکنه تیر بخوره بهت که من میگفتم بابا جون بیا پایین دارند تیراندازی میکنندمیگفتند که نه مسئولین که به اصطلاح اونجا بودن میگفتند، نه تیراندازی هواییه ، مشقیه که نمیدونم فلانه خب اومدیم همه نفرات و ببینید زن و مرد و ریخته بودند توی میدون، تومیدان لاله تو خیابان اصلیه به اصطلاح اشرف وانجا ریخته بودن و جلوی مرکز برق ژنراتور که به آنجا میگفتند احرارآنجا یک درگیری شدید شد خب نارنجک صوتی می انداختند که ما دیدیم که از پشت سرمان اتیش روشن شدبنگالها اتیش گرفت و چادرها اتیش گرفت که متوجه شدیم که من خودم به عین نفری  که بعدش خودشم اقرار کرد که من اتیش زدم این بنگالها را  و در همین حال بهروزثابت را زدند.

 محمد حسین سبحانی :کی یعنی خود سازمان آتیش زد؟

سیاوشبله ، چند روز قبل از 19فروردین سال 1391  مسعود رجوی نشست گذاشت ( کال کنفرانس از راه دور ) و گفت دولت عراق به اصطلاح میخواهد اشرف و بگیره و میگه  حق قانونی ماست که اینجا موندیم و اینجا مال ماست ما میخواهیم اینجا بمونیم یکسری سندها را به اصطلاح اشاره و استدلال می کرد زمین های اشرف مال ماست . بعد ما به اصطلاح متوجه شدیم اساسا اینجوری نبوده و بعدش متوجه شدیم که دولت عراق به اصطلاح گفته بود من صرفا زمینهای شمالی را میخوام بگیرم تا خیابان بیام و به شما مسلط باشم خب مسعود رجوی هم قبول نکرده بود و تیمهای ترور درست کرده بود اموزشهای نظامی گذشته بود همینطوری که بعدشم دولت عراق برگشت گفت تمام منطقه ها را کانال  کشی کرده بودند و به اصطلاح سوخت ریخته بودند، یکسری سلاحهایی که قایم کرده بودند، اورده بودند توی صحنه و نفرات خاص رفتند آموزش نطامی.

 محمد حسین سبحانیببخشید سیاوش جان یعنی شما دیدید؟این سلاحه هایی که مخفی کرده بودند و در آورده بودند، خودت دیدی؟

سیاوش رستارمن یک صحنه به اصطلاح چون اونجا شقب بوداینها به صورت مخفی میزدند ادمها را ولی من توی یک صحنه دیدم و نفرش را هم عنوان میکنم برای شما. خدمت شما عرض کنم اومدن اینکاروکردن و یکسری از نفرات بالای سازمان را از جمله شورای رهبری و آنها را سازماندهی کردند وجاهای امنی گذاشتند که 19فروردین شروع شد. قصد و هدف مسعود رجوی هم خون بودببین میخواد ادمها را به کشتن بده مقصود شوم خودش را به سرانجام برسوه. خدمت شما عرض کنم که 19فروردین شروع شد ورقا وسعید رضا و بهروزثابت و مهدی برزگر، اینا نفراتی بودند که توی یگانهای ما بودند و توی صحنه به اصطلاح ما شاهد بودیم که گفتند تیراندازی هوایی هستیا ادمهارا فرستادن جلو و عراقیها را تحریک و تهدید  کردند به خلع سلاح کردنیک سری زرهی هاشون را گرفتندبعد سلاحهای اینها را گرفتندبا اینها درگیرشدند و تیراندازی کردند وعراقیها را مجبورکردند به دفاع از خود. خوب  اینها هم ارتش بودند و بالاخره درگیرشدندما همه توی میدان لاله بودیممسئولین بالا همه رفتند ، یعنی ببینید شما کسی را توی میدان لاله مسول بالای اف نمی دیدید ، همه مسولین بالا رفته بودند، شورای رهبری که اصلا نبود مثلا اف قرارگاه ها و مسولین قرارگاه ها نبودندپشت بودن بعضا ،  خیلی معذرت میخوام می گفتند که اومدن ای فلانه برین بیرون نمیدونم اشرف را دارند میگرنددرصورتیکه اصلا همچین خبری نبود، خب همین سرگرده عراقی را که نمیدونم تلویزیون به اصطلاح نشون میداد..این سرگرده عراقی را چند دفعه زدند با تیرکمان زدن به سمتش تیراندازی کردند و اون مجبور میشد دنبال ادمهایی می گشت که سلاح داشتندیا دنبال ادمهای میگشت که به اصطلاح دستور داده بودنداونم مستقیم نمیزد ببین نفراتی که مستقیم  گلوله به انها اصابت کردند خود سازمان زدببین این نفرات جلو بودن ببین  من سینه ام سمت به اصطلاح چیز عراقی بود(روبه سمت جبهه عراقیپشتم نبود ..نفر از پشت خورده بودورقا ازکمرش خرد، سعید رضا وقتی که برگشت توی به سمت خودی ها تیرخورد ، بهروزثابت از پشت تیرخورد توی چیزش (پشت پا تاندوماینهاهم دیده بودند خب بهروزثابت را اورده بودند عمداگذاشتندببین یک دکترساده جراح میدونه که شریان رگ وقتیکه قطع میشه جلوی خونریزی وخیلی راحت میتونه بگیره..خیلی راحت یعنی یک انترن ام میتونه اینکارو بکنه  جلوی خونریزی ولی جلوی خونریزی بهروزثابت را نگرفتندبهروز ثابت خونریزی شدید کرده بود مردورقا چسبیده بود ببین نفراتی که بودند اونجا شاهد بودند،ورقا خون ازش رفت بهش نگاه نکردند.”چادرهامون را همین مهرداد بهرمند چادرهامون را اتیش زد بنگالها را اتیش زد خب ببین خودشم بعدا گفت ..گفتیم لامصب تمام وسایلمان اونجاست گفت یه سری چیزها بود اونجا سازمان گفت اتیش بزنید به دست  نیروهای عراقی نیافتد.

محمد حسین سبحانی: ممنون . شما هم سیاوش جان یک لیوان آبی بخورید تا رفع خستگی بشود. سیاوش جان باورکنید این نکاتی که شما میگویید و مطرح می کنید،  با اینکه من خودم  ظلم و ستم زیادی از این سازمان  کشیدم . هشت سال که توی انفرادیش بودم. یکسال و چند ماهی هم در زندان ابوغریب در حیس بودم از موقعیکه هم  آزاد شدم و درمورد سازمان تحقیق کردم ، در مورد فرقه های تروریستی خیلی مطالب نوشتم . ولی با این اوصاف باورکن همین الانی که شما دارید این مسائل را مطرح می کنید انسان دچار شگفتی و تعجب بسیار میشه که واقعا سازمان مجاهدین این کار را می کند و برای پیشبرد خطش خودش نفر خودش را می زند؟ واقعیت این است که این فرقه  کارش رو آنقدر دقیق انجام میده و توی شالاتان بازی و توی تبهکاری خبره شده که سخته برای ادمها باورکنند که یک گروهی ، سازمان مجاهدینی که ادمها به عشق آزادی، آزادی مردمشون، عدالت، جامعه بی طبقه توحیدی وارد این سازمان شدند به این روز افتاده که  نیروهای خودش را از پشت میزنه تا برای اینکه اون خط سیاسی که میخواد پیش ببره تا بتونه یه مدتی بیشتر توی عراق و توی اشرف باشه. و واقعا اینجاست که انحطاط اخلاقی و روش ماکیاولیستی مسعود رجوی را میشه به عیان دید ببخشید من وسط حرف شما اومدم ولی واقعا در خیلی از مسایلی که مطرح میکنی.عمرفاجعه را میشه توی همین چیزها دید. ببخشید لطفا ادامه بدهید.

ادامه دارد

 _________________

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید