کریم غلامی:از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت بیست و پنجم)

0
557

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت بیست و پنجم)

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارم دسامبر ۲۰۱۵:… یکی از شیادی های مسعود رجوی نشان دادن شکست هایش به عنوان پیروزی است، او برای پیش برد این روش خود از کلمات و اصطلاحات پر آب و رنگی استفاده می کند. همه بخوبی می دانیم که رفتن مریم رجوی به فرانسه بین سالهای ۱۳۷۲ تا سال ۱۳۷۴ با یک شکست مفتضحانه به پایان رسید طوری مسعود رجوی او را دوباره به عراق برگرداند و بازگشت او را جشن …

لینک به منبع

لینک به قسمت قبلی

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت بیست و پنجم)

یکی از شیادی های مسعود رجوی نشان دادن شکست هایش به عنوان پیروزی است، او برای پیش برد این روش خود از کلمات و اصطلاحات پر آب و رنگی استفاده می کند. همه بخوبی می دانیم که رفتن مریم رجوی به فرانسه بین سالهای ۱۳۷۲ تا سال ۱۳۷۴ با یک شکست مفتضحانه به پایان رسید طوری مسعود رجوی او را دوباره به عراق برگرداند و بازگشت او را جشن گرفت و آن را “بازگشت پیروزمندانه” خواند و در این مواقع هم ادعا کرده است که جمهوری اسلامی طی دو سال آینده سرنگون خواهد شد. مسعود رجوی طی یک پروژه خونباری که از سال ۱۳۷۲ شروع و تا سال ۱۳۸۰ ادامه پیدا کرد به زعم خود با این روش جمهوری اسلامی را سرنگون بکند. طی این پروسه هشت ساله بسیاری کشته شدند این طرح خیانت بار با حمله به ایستگاه های مرزی و یا خمپاره زدن در شهر و یا ترور سران حکومت بود. هر چند این طرح چند بار کاملا شکست خورد ولی مسعود رجوی تلاش کرد که آن را پیروزی نشان بدهد یکبار دیگر همین موضوع در سال ۱۳۷۷ تکرار شد ابتدا در محوطه بیرونی سالن نشست در اشرف نماز جماعت برگزار شد و بعد از آن همه در داخل سالن جمع شدند و ابتدا مسعود رجوی گزارشی از دو سال گذشته حمله های تروریستی مجاهدین به ایران را ارائه داد و بعد از آن تحلیل های سیاسی کودکانه و بهتر است بگویم احمقانه و غیر واقعی خود را ارائه داد و اعلام کرد که جمهوری اسلامی در حال سرنگونی است و در حال شقه و شکاف و مجاهدین در تمام دنیا پیروز و در حال پیش روی هستند و اعلام کرد که طی دو سال آینده جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد برای همین همه “لشگرها” باید آماده تهاجم به ایران بشوند و به همین منظور سال ۱۳۷۷ را سال آمادگی در سال ۷۷ نامید که به اختصار آن را آ۷۷ می گفت.

مسعود رجوی نیروهایش را به اشکال مختلف در اسارت خود نگه می داشت اصلی ترین روش او ترساندن اعضا از عواقب خروج از سازمان مجاهدین بود هر فردی که قصد داشت از سازمان مجاهدین جدا بشود بایستی از یک پروسه طولانی شکنجه و بازجویی و زندان و نشست های شستشوی مغزی طولانی همراه با ضرب و شتم و نهایتا تحویل دادن این فرد به بخش ضد اطلاعات دولت عراق عبور می کرد. بسیاری از ترس این موضوع و عواقب بعد از آن مثل برگرداندن به ایران حاضر به ترک مجاهدین نبودند. البته مجاهدین یک روش بسیار کثیف دیگری هم داشتند که طی یک طرح از پیش تنظیم شده فرد را دچار گناه جنسی می کردند این روش بیشتر روی افراد ناراضی و سران سازمان صورت می گرفت بطور مثال یکی از زنان توسط سازمان ماموریت پیدا می کرد که در یک ارتباط و رابطه عاطفی با فرد مشخص قرار بگیرد و او را در آستانه رابطه جنسی قرار بدهد و درست در لحظه ای که قرار است آن فرد با او رابطه جنسی برقرار بکند شکنجه گران سازمان سر می رسیدند و فرد مورد نظر را در صحنه جرم دستگیر می کردند این فرد که خود را گناه کار می دانست و ترس از اینکه آبرویش در نزد سایرین برود و خود را بدهکار سازمان می دانست تبدیل به یک فرد سر به زیر و فرمان پذیر در تشکیلات می شد.

روشی که مسعود رجوی بطور موثر از آن استفاده می کرد، دادن امید واهی به مجاهدین بود. او در نشست های عمومی که برگذار می کرد ابتدا با ارائه یک گزارش مستند از پیروزی های مجاهدین و شکست های جمهوری اسلامی (هر چند گزارشات مستند بودند ولی اسناد تمام دست چین شده و تغییر داده شده به نفع خودش بود) و جمعبندی استراتژیک که طی دو سال آینده حکومت ایران سرنگون خواهد شد و مجاهدین پیروزمند وارد ایران خواهند شد. از زمانی که یادم است همیشه مسعود رجوی با این ترفند و دادن وعده دو ساله بسیاری از مجاهدین را در اسارت خود نگه داشته است و بعد از پایان دو سال دوباره مسعود رجوی با برگذاری یک نشست دیگر مقصر سرنگون نشدن دولت ایران را اعضای مجاهدین بر می شمرد و دوباره یک امید جدید و وعده دو ساله جدید.

نشست آ۷۷ هم همین گونه بود که به مجاهدین وعده دو ساله داد که طی دو سال آینده جمهوری اسلام کاملا شقه خواهد شد و جنگ بین ایران و عراق از سر خواهد گرفت و در نتیجه مجاهدین پیروزمند وارد خاک ایران خواهند شد. یک نکته جدیدی که در این نشست مسعود رجوی به آن اشاره کرد این بود که بعد از انتخاب خاتمی شقه و شکاف در راس سران حکومت ایران کامل شده است و این شقه و شکاف به بدنه یعنی نیروهای دولت مثل سپاه پاسداران و بسیج و اطلاعات هم رسیده است. بعد از این نشست تا مدتی یک فعالیت گسترده ای در بین مجاهدین شکل گرفت که فعالیت ها شامل آماده سازی و به اصطلاح عملیاتی کردن سلاح ها و انجام مانورها نظامی بود بعدها طی یک پروسه ای بخش اعظم این مانورها بصورت کامپیوتری انجام می شد.

در این سال بود که من از بخش مخابرات به مرکز ۵ منتقل شدم. در سازمان مجاهدین وقتی صحبت از لشگر و یا مرکز فرماندهی و یا تیپ و غیره می شود باید نرم ها و تعرفه های کلاستیک را فراموش کنید از سال ۱۳۶۶ که من در سازمان مجاهدین بودم همواره اعداد ثابت بوده و فقط نام آن تغییر می کرد. این لشکر ها همواره عددی بین ۱۰۰ تا ۱۲۰ نفر می شد. در آن سال به این یکان های ۱۰۰ نفره گروهان گفته می شد که بعدها به نام های گردان و بعد تیپ و بعد لشگر و بعد مرکز فرماندهی تغییر نام دادند. از آنجایی که همه چیز در مجاهدین بی محتوی و فقط بازی با کلمات است این نامگذاری ها بر روی یکان های ۱۰۰ نفری مجاهدین هم بی محتوی بود.

صدیقه حسینی که آن زمان به عنوان رییس ستاد و معاون فرمانده به اصطلاح مرکز فرماندهی ۵ بود که بعدها به سمت فرماندهی این یکان منصوب شد. در یک سال بعد سازمان برای گسترش عملیات های خود در داخل خاک ایران تمامی نیروها خود را به ۴ بخش تقسیم کرد که این نیروها در سرتاسر مرز مستقر شدند. نام هر یک از این بخش ها را “ارتش” گذاشتند “ارتش چهارم” در شهر کوت مستقر شد این قرارگاه که از سال ۱۳۶۶ تشکیل شده بود ابتدا سعید محسن نام داشت که بعدها به حنیف نژاد تغییر نام پیدا کرد و بعد از سال ۱۳۷۴ به نام قرارگاه فائزه شناخته می شد. صدیقه حسینی به سمت فرماندهی قرارگاه ۴ برگزیده شد. او یکی از اصلی ترین سازمان دهندگان اعزام تیم های عملیاتی برای خمپاره زنی و ترور در داخل خاک بود. او در سال ۱۳۸۴ به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین منصوب شد البته او در سال ۱۳۸۰ رقیب جدی برای مژگان پارسایی بود چنانکه در همان نشست های سال ۱۳۸۰ مسعود رجوی این موضوع را بیان کرد که برای انتصاب مسئول اولی بین مژگان پارسایی و صدیقه حسینی رقابت نزدیکی وجود داشت ولی او نهایتا مژگان پارسایی را انتخاب کرد.

صدیقه حسینی با همه ادعاهای روشنفکری و مدرن بودن که داشت (او خارج تحصیل کرده بود) و همواره تلاش می کرد که با استفاده از اصطلاحات انگلیسی و علمی و موضوعات مدرن روز خود را برتر از سایر مسئولین بی سواد و عقب مانده مجاهدین نشان بدهد ولی او یک دژخیم تمام عیار که در مکتب مسعود رجوی درس خوانده بود و سالیان زیر دست دژخیم های مانند مهوش سپهری (نسرین) و مژگان پارسایی اعضای معترض را سرکوب کرده بود و در شقاوت و بی رحمی دست کمی از آنها نداشت.

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید