مروری بر یک تجربه تلخ ـ خاطرات جهانی ـ قسمت 6

0
185

رجوی برای نشان تعداد بالای نیروهای سازمان که انموقع حدود چهار هزار نفر بودند هر کدام از ما را ده بار در نقش های مختلف در این رژه شرکت دادند. من یادم هست که خودم حدود ده بار در نقش هایی نظیر: راننده زرهی ؛ راننده خودرو،  نفر پیاده ؛ و نفر آتش نشانی و نقش های دیگر در این رژه شرکت داده شدم تا نزد خبرنگاران خارجی که آورده بودند کمیت نیروهای سازمان ده برابر نشان داده شود. کما اینکه بعد از آن رژه رجوی می گفت خبرنگاران تعداد ارتش آزادیبخش را پیش از سی تا چهل هزار نفر تخمین زده اند. من یادم هست که انموقع من با بعضی از دوستانی که با هم بقول سازمان محفل داشتیم  می گفتیم خوب معلوم است که وقتی چهار هزار نفر را ده بار در نقش های مختلف در این رژه شرکت می دهید ؛ باید خبرنگاران تعداد ارتش آزادیبخش را پیش از سی الی چهل هزار نفر تخمین بزنند

مروری بر یک تجربه تلخ  ـ خاطرات علی جهانی ـ قسمت ششم:اشغال کویت توسط صدام و دوران سنگر نشینی ارتش به اصطلاح آزادی بخش

گفتگوی آقای علی جهانی از کانون ایران قلم با آقای سربی ـ تلویزیون مردم ـ 25.11.2015

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم:

لینک به قسمت سوم:

لینک به قسمت چهارم:

لینک به قسمت پنجم:

مطالب از گفتار به نوشتار تبدیل و تکمیل شده است

اشغال کویت توسط صدام و دوران سنگر نشینی ارتش به اصطلاح آزادی بخش:
بعد از اینکه رجوی با انقلاب کذایی مریم و بند های آن حسابی ما را سرکار گذاشته بود ؛ بدنبال آن ایشان امد  یک فیلی را هوا کرده و خانم فهیمه اروانی را به عنوان مسئول اول معرفی کرد و گفت این از برکات انقلاب کذایی مریم است و بعدش هم یک جایگاه ویژه ای در خیابان صد در کمپ اشرف که خیابان اصلی بود ساخت و دستور داد که ما برای یک رژه بزرگ آماده شویم. لذا ما حدود دو ماه برای شرکت در چنین رژه ای مانور کرده و همچنین شب و روز بایستی برای رنگ آمیزی و آماده سازی خودرو ها و زرهی ها کار می کردیم. من یادم هست که انموقع بعضا سه الی چهار ساعت بیشتر در شبانه روز حق استراحت نداشتیم چونکه صبح که بیدار می شدیم ابتدا بایستی در تمرینات مختلف رژه شرکت می کردیم و بعدش هم بایستی برای رنگ آمیزی و آماده سازی خودرو ها و زرهی ها می رفتیم و حسابی در این دو ماه رجوی از بیگاری کشید و حق اعتراض هم نداشیم و وقتی هم که اعتراض می کردیم که وقت استراحت ما کم هست در جواب می گفتند که شما انقلاب کرده هستید و نباید به فکر استراحت باشید و حتی اگر در حین کار کشته شدید اشکالی ندارد می گوییم که شهید شده اید و در این رابطه من یادم هست که در یک نشست لایه ای فرمانده قرارگاه ما که زهره قایمی بود که در حمله به کمپ اشرف کشته شد ؛ در جواب سوال من که پرسیدم زمان استراحت ما خیلی کم است و اینطوری از کیفیت کار ها زده می‌شود ؛ با عصبانیت جواب داد شما بیخود می کنید که بخواهید از کیفیت کار ها بزنید و شما انقلاب کرده هستید و در ادامه گفت که رهبری از ما که فرمانده شما هستیم خواسته است که آنقدر از شما کار بکشیم تا وقتی می روید برای استراحت بی هوش بخوابید و زیر پتو وقت فکر کردن نداشته باشید. بله رجوی با کم کردن استراحت  و  بیگاری کشیدن از ما سعی می کرد تا ما حسابی خسته و کوفته بشویم و دیگر راجع اینکه چرا در عراق هستیم فکر نکنیم و همچنین نسبت به انقلاب کذایی مریم شک نکنیم .
خلاصه اینکه رجوی این رژه را براه انداخته و تعداد خبرنگار خارجی هم آورده بود و خودش به همراه مریم و فهیمه اروانی در جایگاه ویژه‌ای که ساخته بود از نیروهای سازمان تحت عنوان ارتش به اصطلاح آزادی بخش سان دید. رجوی برای نشان تعداد بالای نیروهای سازمان که انموقع حدود چهار هزار نفر بودند هر کدام از ما را ده بار در نقش های مختلف در این رژه شرکت دادند. من یادم هست که خودم حدود ده بار در نقش هایی نظیر: راننده زرهی ؛ راننده خودرو،  نفر پیاده ؛ و نفر آتش نشانی و نقش های دیگر در این رژه شرکت داده شدم تا نزد خبرنگاران خارجی که آورده بودند کمیت نیروهای سازمان ده برابر نشان داده شود. کما اینکه بعد از آن رژه رجوی می گفت خبرنگاران تعداد ارتش آزادیبخش را پیش از سی تا چهل هزار نفر تخمین زده اند. من یادم هست که انموقع من با بعضی از دوستانی که با هم بقول سازمان محفل داشتیم  می گفتیم خوب معلوم است که وقتی چهار هزار نفر را ده بار در نقش های مختلف در این رژه شرکت می دهید ؛ باید خبرنگاران تعداد ارتش آزادیبخش را پیش از سی الی چهل هزار نفر تخمین بزنند
یکی دیگر از کار هایی که انموقع رجوی برای سرگرم کردن و سرکار گذاشتن ما انجام داد این بود که یک سری آموزش های تیوری و عملی زرهی را تشکیل داد و برای اینکار هم از مربیان در ارتش صدام استفاده کرد. من یادم هست که رجوی قبل از شروع این آموزش ها در یک نشست عمومی گفت ما وقت نداریم و رزیم پای صلح با عراق نمی آید و صلح طناب دار رژیم ایران می باشد و ممکن است هر زمان جنگ ایران و عراق دوباره شروع شود و ما برای عملیات سرنگونی تحت عنوان عملیات فروغ جاویدان دوم برویم. لذا بایستی هر چه زودتر آماده شویم و الان خیلی عقب هستیم و همچنین من یادم هست که یکی از دوستان در آن نشست گفت الان که دیگر نه ایران و نه عراق هیچکدام نه توان جنگیدن دارند و نه تمایلی برای شروع مجدد جنگ را دارند. رجوی در جواب ؛ سه تابلو کشید: یکی اینکه مرگ خمینی اتفاق بیافتد ما بلافاصله فاصله برای سرنگونی می رویم  که هیچگاه چنین نشد و در این مورد هم تحلیل رجوی مثل همیشه آبکی بود وهیچگاه هم رجوی نگفت که تحلیلش درست نبوده است. و گفت تابلوی بعدی اینست که در جنگ ایران و عراق مجددا اتفاق بیافتد و تابلوی سوم را که با خطوط کج و کوله کشید گفت  اگر هم اصلاحاتی در ایران صورت بگیرد و ما دیگر نتوانیم بصورت ارتش آزادیبخش وارد عملیات شویم در آن صورت ؛ ممکن بصورت گروههای کوچک و بدون سلاح برویم داخل و بعد داخل کشور سلاح و مهمات و امکانات تهیه کرده و رژیم را سرنگون کنیم. و گفت بنابراین در صورت بایستی ارتش آزادیبخش آماده باشد .
خلاصه با این تحلیل های آبکی ما را وارد این آموزش ها کرد و من یادم هست که انموقع در یگانی که فرمانده اش خانم خجسته آزادی بود و الآن هم از سازمان جدا شده است،  بودم و کل یگان ما وارد آموزش نفر بر زرهی بنام ” ام تی ال بی “شد و بعد از گذراندن دوره های تیوری در کمپ اشرف برای گذراندن دوره های عملی آن به قرار گاه نوژول واقع در منطقه کوهستانی شهر کردی کفری عراق رفتیم. در آن زمان که پاییز سال شصت و نه بود ؛ یک روز صبح که از خواب بیدار شدیم گفتند که صدام حسین کویت را اشغال کرده است و بعنوان استان نوزدهم عراق اعلام کرده است و من یادم هست که رجوی انموقع به بهانه حفظ امنیت بچه های سازمان که آنها را بعد از راه اندازی طلاقهای اجباری از پدر و مادر شان جدا کرده و در یک مکانی تحت عنوان مدرسه نگه داری می کرد به خارج اعزام کرد و در آن زمان یادم هست که خانم خجسته آزادی را که انموقع فرمانده یگان ما بود و با ما داشت آموزش های عملی را طی می کرد  به اشرف بردند تا برای آخرین بار فرزند خردسالش را ببیند و وقتی که برگشت دیدم چشمانی گریان داشت. و خلاصه اینکه من بعد از گذراندن دوره های عملی بعنوان کمک مربی حسن غلامپور که ایشان هم در حمله به کمپ اشرف کشته شد ؛ در منطقه نوژول مشغول شدم تا اینکه اعلام شد آمریکا می خواهد برای باز پس گیری کشور کویت از عراق وارد جنگ با صدام می شود و همچنین عراق را در تحریم های اقتصادی شدید قرار دادند. بنابراین ما آموزش های خود را رها کرده و به اشرف برگشتیم و بعد از سازمان دهی مجدد به منطقه کوهستانی نوژول برگشتیم. من یادم هست که انموقع من بعنوان راننده زرهی “ام تی ال بی ” فرماندهی خانم عذرا علوی طالقانی با اسم مستعار سوسن که انموقع فرمانده قرارگاه چهار بود، شدم و بعد به نوژول رفته و در سنگر های زیرزمینی در منطقه کوهستانی نوژول دوران زندگی سنگر نشینی ارتش آزادیبخش را شروع کردیم و من انموقع در سنگر یگان نفر بر “بی ام پی وان ” که فرمانده اش حسن غلامپور بود رفتم. یادم هست که یک شب باران شدیدی آمد و سنگر ما پر از آب شده بود و جایی برای استراحت نداشتیم و یک روز هم یادم هست که بر اثر طغیان رودخانه نوژول که ماشین غذا ما که از آنطرف رودخانه می آوردند در رودخانه چپ کرد و تا چند روز ما غذا نداشتیم. همچنین در آن زمان بر اثر تحریم های اقتصادی شدید عراق ما هم در تحریم بودیم و روزانه سه عدد قرص نان عربی به همراه سه عدد خرما که دوتای آن معمولا کرمو بود سهمیه داشتیم من یادم هست که بچه‌ها نان عربی را از وسط نصف میکردند تا بگویند شش عدد هست و اینطوری به صورت روانی خود را سیر کنند و بقول معروف شکم خود را گول می زدیم و باز در این رابطه من یادم هست که یکی از دوستان موقع توزیع خرما میگفت من یک عدد خرمای سالم می دهم و دو عدد خرمای کرمو میگیرم و ایشان اینطوری با معامله خرمای کرمو و سالم امرار معاش می کرد. خلاصه انموقع یکی از بدترین دوران ما بود و باز یادم هست که در یکی از شب های تاریک در سنگر یکی از بچه ها برای رفتن به دستشویی که بیرون سنگر بود رفت و چون عینکی بود و چشمش خوب نمی دید گم شده و در چاله افتاده بود و زخمی شده بود که در روز پیدایش کردیم و یا خود من که همراه چند تن برای نگهبانی از زرهی ها که استتار شده بودند رفتیم و گم شدیم و تا صبح زیر باران شدید در شب تاریک و سرد زمستانی در منطقه کوهستانی نوژول سرگردان بودیم و صبح روز بعد مثل موش ابکشیده و سرما خورده به سنگر تاریک و سرد و نمور برگشتیم .
بله این بود یکی از دستاورد های انقلاب کذایی مریم و وقتی هم از رجوی سوال شد که چی شد که ارتش آزادیبخشی که قرار بود برای سرنگونی آماده شود سر از سنگر نشینی در منطقه کوهستانی نوژول در آورده است؟  می گفت ما به صاحب خانه یعنی صدام حسین گفتیم که راه فلاح و نجات شما حمله به ایران است ولی ایشان به کویت حمله کرد و رجوی همیشه برای جواب ندادن به سوالات ما در این رابطه می گفت خوردیم به کویت و سرنگونی عقب افتاد و رژیم باز شانس آورده است.

ali jahani1

محبوب ترین مطالب برای موضوع علی جهانی

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید