علی جهانی: بند های انقلاب کذایی مریم قجر

0
1003

بند “الف ” که بر اساس آن همه باید زن را طلاق می دادند ؛ حتی کسانی مثل من که در سازمان مجرد بودیم  حق نداشتیم به ازدواج و زن فکر کنیم و حتی اگر در خواب هم به لحظات جنسی فکر کرده بودیم  در نشست های اجباری تحت عنوان نشست های انقلاب  مورد فحش و ناسزا قرار گرفته و باید از خود انتقاد می کردیم و اعتراف می کردیم که”  لحظه جیم ” یعنی لحظه جنسی داشته ایم. و من در این رابطه یادم هست که رجوی در یکی از نشست های اجباری تحت عنوان نشست های انقلاب می گفت باید زن را در گیومه گذاشته و مثل استفراغ خشک شده بهش نگاه کنید و دیگر هرگز به سراغش نروید و این طلاق ها باید اللدوام و مادام العمر باشد و در مقابل اعتراض و مخالفت نیروهای سازمان با این انقلاب کذایی ؛تکیه کلام مریم رجوی همیشه این بود که می توان و باید یعنی اینکه این انقلاب اجباری هست و همه باید به آن تن بدهند .

مروری بر یک تجربه تلخ  ـ خاطرات علی جهانی ـ قسمت پنجم:بند های انقلاب کذایی مریم قجر

گفتگوی آقای علی جهانی از کانون ایران قلم با آقای سربی ـ تلویزیون مردم ـ 13.11.2015

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم:

لینک به قسمت سوم:

لینک به قسمت چهارم:

مطالب از گفتار به نوشتار تبدیل و تکمیل شده است

بند های انقلاب کذایی مریم قجر:
همانطور که اشاره کردم رجوی برای غالب کردن خودش تحت عنوان رهبر عقیدتی مادام العمر و در حقیقت برای ایجاد دیکتاتوری مطلق در مناسبات قرون وسطایی و استالینی اش و سرکوب و خفقان و سانسور شدید در تشکیلات سازمان ؛ این انقلاب کذایی مریم را راه اندازی کرد و برای اینکه آنر در مناسبات فرقه گرا یانه اش بطور کامل ساری و جاری سازد و محدودیت های بیشتری را در سازمان اعمال نماید ؛ بند هایی را برای این انقلاب کذایی اعلام کرد که تا زمانی که من در مناسبات سازمان بودم و جدا نشده بودم تعداد بند های این  به اصطلاح انقلاب ایدیولوژیکی به یازده رسیده بود.

۱) بند “الف ” که بر اساس آن همه باید زن را طلاق می دادند ؛ حتی کسانی مثل من که در سازمان مجرد بودیم  حق نداشتیم به ازدواج و زن فکر کنیم و حتی اگر در خواب هم به لحظات جنسی فکر کرده بودیم  در نشست های اجباری تحت عنوان نشست های انقلاب  مورد فحش و ناسزا قرار گرفته و باید از خود انتقاد می کردیم و اعتراف می کردیم که”  لحظه جیم ” یعنی لحظه جنسی داشته ایم. و من در این رابطه یادم هست که رجوی در یکی از نشست های اجباری تحت عنوان نشست های انقلاب می گفت باید زن را در گیومه گذاشته و مثل استفراغ خشک شده بهش نگاه کنید و دیگر هرگز به سراغش نروید و این طلاق ها باید اللدوام و مادام العمر باشد و در مقابل اعتراض و مخالفت نیروهای سازمان با این انقلاب کذایی ؛تکیه کلام مریم رجوی همیشه این بود که می توان و باید یعنی اینکه این انقلاب اجباری هست و همه باید به آن تن بدهند .
۲) بند ” ب” رجوی دید که نیروها بعد از طلاق ؛ باز زن و شوهر ها مخفیانه با هم قرار می گذارند و رابطه برقرار می کنند.لذا آمد گفت زنانی را که طلاق داده اید باید در حریم رهبری بدانید و به چشم ناموس رهبری به آنها نگاه کنید و گفت باید به من امضاء محرمیت بدهید. تا بتواند برای خودش با دست باز حرمسرا راه اندازی کند. در این رابطه من یادم هست که رجوی برای کنترل بیشتر حتی پمپ بنزین را زنانه و مردانه کرده بود.ali Jahani

۳) بند “جیم”بعد از این چون رجوی توسط جاسوسان خودش در داخل مناسبات شنید که افراد سازمان به زنان خارج از مناسبات فکر می کنند. لذا رجوی گفت باید همه زنان عالم را در حریم رهبری بدانید و به آنها نگاه نکنید و در این رابطه من یادم هست که رجوی می گفت حتی به زن هوادار در شهر جلولای عراق نباید نگاه کنید .
۴) بند “دال ” رجوی دید که با همه محدودیت هایی که ایجاد کرده است باز نیروها زیر بار نمی روند لذا همه زنان را بعنوان مسول معرفی کرد و تا انموقع که تقسیم مسولیت در سازمان بر اساس سابقه و صلاحیت افراد صورت می گرفت ؛ آنرا زیر پا گذاشت در این رابطه من یادم هست که مردی دختر ش را مسول او گذاشته بودند بسیار بهم ریخته بود و یا یکی دیگر از افراد را دیدم که خواهرش را که صلاحیت چرخاندن خودش را نداشت   مسول یکان نظامی گذاشته بودند و ایشان هم تحت مسول خواهرش بود.   و خود من هم در یگانی قرار داشتم که فرمانده دسته من خانم کم سن و سالی بود که تازه به سازمان آمده بود و هیچ اطلاعی از کار نظامی و تشکیلاتی و نیرویی نداشت. و وقتی که اعتراض کردم به من گفتند که باید ذهنم را در رابطه با زنان آب بندی کنم .
۵) بند ” شین ” رجوی برای اینکه حرمسرا ی خودش را راه اندازی کند تعدادی از زنان را تحت عنوان شورای رهبری سازمان اعلام کرد و مریم رجوی گفت که می خواهد صفی تا تهران از این زنان تشکیل بدهد. البته این زنان صلاحیت نداشتند ولی کسی حق اعتراض نداشت من یادم هست در نشست معرفی این زنان به عنوان شورای رهبری فردی بنام احسان امین الرعیا وقتی که نسبت به معرفی خانمی بنام حشمت سریری اعتراض کرد ؛ چنان بلایی به سرش آوردند که حرفش را پس گرفت .
۶) بند “ه”  در اینجا رجوی خانم مهوش سپهری  با اسم مستعار نسرین را بعنوان همردیف مسول اول یعنی همردیف مریم رجوی قرار داد و من یادم هست که مریم رجوی می گفت می خواهد هزار همردیف از زنان سازمان بسازد البته هدف اصلی رجوی از انتخاب نسرین بخاطر این بود که توسط ایشان سرکوب را در سازمان شدید تر سازد و ایشان هم به دستور شخص رجوی زندان های سال هفتاد و سه را در محل اسکان محلی که قبلاً به نیروهای متاهل اختصاص داشت را راه اندازی کرد و و افراد ناراضی و مخالف انقلاب را در آنجا زندانی و شکنجه و اعدام می کرد .
۷) بند “سین” یعنی سرنگونی ؛  علی رغم همه اینها رجوی قادر نبود جلوی اعتراض و سوالات افراد را بگیرد. من یادم هست که تازه خاتمی در ایران روی کار آمده بود و همه نیروهای سازمان می گفتند ما دیگر بیخودی در عراق هستیم چون دیگر نه جنگ ایران و عراق دوباره شروع می شود و نه ما می‌توانیم دوباره برای عملیات سرنگونی برویم. اما رجوی می گفت خاتمی جام زهر هست و طی شش ماه باید رژیم ایران را به نقطه سرنگونی برسانیم و در این رابطه  رجوی سعی کرد با راه اندازی نشست هایی ؛ تحت عنوان نشست های ” سین آ”یعنی آمادگی برای سرنگونی و نشست های” آ ۷ ۷ “یعنی آمادگی کامل نظامی پیدا کردن نیروهای سازمان در سال هفتاد و هفت؛  نیروها را سرگرم کند و به آنها وعده دروغ سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران طی شش را بدهد و گفت خاتمی به دور دوم نمی رسد. البته نیروهای سازمان هیچکدام از این وعده ها و نشست های رجوی را جدی نمی گرفتند در این رابطه من یادم هست که نفر تحت مسول من در یکی از این نشست های اجباری رجوی که کنارم نشسته  بود،  محمد پسر رجوی را صدا کرد و در گوشش گفت بابات چی می گوید،  او هم گفت دارد کشک می گوید. یعنی حتی پسرش هم این اراجیف رجوی را قبول نداشت و باور نمی کرد و همچنین من یادم هست که وقتی رجوی موضوع نشست را “سین آ” یعنی آمادگی برای سرنگونی اعلام کرد،  بچه‌ها به شوخی و در گوشی به هم می گفتند ؛موضوع نشست سینما است و می خواهند ما را به سینما بفرستند و اینطوری حرفهای تکراری رجوی را به مسخره گرفته و می خندیدیم .
۸) بند ” ر ” رجوی دید که اعلام بند سین و وعده های سرنگونی شش ماهه رژیم ایران کاری از پیش نبرده و نیروهای معترض در داخل تشکیلات سازمان زیاد شده اند. آمد مریم رجوی را بعنوان رییس جمهور مادام العمر برگزید و او را راهی فرانسه کرد تا بقول خودش بعنوان موشک استراتژیکی عمل کند و می گفت ایشان دیگر به عراق بر نمی گردد و از همانجا راهی تهران می شود و در  آن زمان حدود هزار نفر از نیروهای سازمان را برای کار مالی اجتماعی و کار نیرویی به کشورهای اروپایی فرستاد که من هم جزو آن نیروهایی بودم که به خارج اعزام شدم که بعدا در باره اش توضیح می دهم . ولی معلوم نبود که چطور ایشان می خواهند سرنگونی را محقق سازند. اما دیدیم که چطوری بعد از مدتی این موشک استراتژیکی کمانه کرد و بر سر نیروهای سازمان در کمپ اشرف فرود آمد .
۹) بند ” بستن شکاف ها ” رجوی وقتی دید که این موشک استراتژیکی یعنی مریم عضدانلو بدون اینکه هیچ کاری از پیش ببرد ؛ دست از پا دراز تر به عراق برگشت و نیروهای سازمان هم حسابی مسئله دار شده بودند و نه تنها دیگر هیچ چشم اندازی برای سرنگونی و عملیات وجود نداشت بلکه حتی قرارگاه های سازمان مورد حملات هوایی و خمپاره ای و انتحاری قرار می گیرند. در این رابطه من یادم هست که انموقع من در قرارگاه حبیب واقع در ده کیلومتری شهر بصره در جنوب عراق بودم که قرار گاه ما توسط یک خودروی انفجاری مورد حمله قرار گرفت و تعدادی کشته و زخمی شدند.  لذا در این هنگام رجوی همه قرار گاه ها را یک به یک فرا خوانده و در قرار گاه پارسیان در غرب بغداد طی یک نشست این بند را اعلام کرد و در این رابطه قرار گاه ما را هم فرا خواند.من یادم هست که در آن نشست گفت شما نسبت به انقلاب کذایی مریم هنوز شکاف دارید و برای همین نتوانسته اید سرنگون کنید و حتی قادر نیستید از قرارگاه خود حفاظت کنید. بنابراین باید شکاف های ذهنی خود را نسبت به انقلاب مریم ببندید. و همچنین بعد از آن نشست خانم مهوش سپهری برای ما لایه های مسول؛  نشست گذاشته و گفت هنوز شما انقلاب نکرده اید و برای همین رهبری گفته است که شما در ذهن خود نسبت به انقلاب خواهر مریم شکاف دارید و بایستی این شکاف ها را ببینید من یادم هست بعد از آن نشست من طی یک نامه ای به خانم حمیده شاهرخی با اسم مستعار افسانه که آن موقع فرمانده قرارگاه حبیب بود؛گفتم حالا بعد از ده سال که از این انقلاب گذشته هنوز از نظر رهبری ما شکاف داریم ؛ آیا به نظر نمی رسد که این انقلاب جواب ندارد و بی فایده است؟  در این هنگام ما بخاطر مورد حمله قرار گرفتن قرار گاه حبیب و اعلام وضعیت آماده باش در بیابان های اطراف بصره در منطقه‌ای بنام هور الحمار در چادر و خودروی آیفا بسر می بردیم و خانم حمید شاهرخی مرا صدا کرد و با حضور رضا شیر محمدی که انموقع فرمانده لشکر ما بود ؛ گفت تو با این نامه مقابل نظر رهبری ایستاده ای و مرا تهدید کرد که اگر حرفم را پس نگیرم زندانی خواهم شد که من مجبور شدم حرفم را پس گرفته و از ایشان خواستم نامه را پاره کند و از خانم مهوش سپهری از قول من معذرت خواهی کند
10) بند “ف ” بعد از اینکه رجوی دید نیروهای سازمان به هیچ وجه زیر بار انقلاب کذایی مریم نمی روند آمد با اعلام این بند اعلام کرد که شما فردیت خرکی دارید و همچنین شما مردان نرینه های وحشی هستید و زنان هم مادینه هستند و گفت باید همه مردان نوکر دوم و همه زنان کلفت دوم من و مریم باشید و باید همه شما به من و مریم امضاء خون و نفس بدهید تا خون شما مال من باشد که هر طور خواستم شما را به کشتن بدهم و نفس شما باید مال مریم باشد تا آنقدر از شما بیگاری بکشد تا جانتان در بیاید و در این رابطه من یادم هست که مهوش سپهری می گفت بایستی مثل موم در دست سازمان باشید و شبانه روزی کار کنید و اعتراضی هم نکنید و اگر هم حین کار کشته شدید اشکالی ندارد می گوییم شهید شده اید
۱ ۱) بند “ص ” بعد از سرنگونی حکومت صدام حسین و بدنبال آن خلع سلاح و مخفی شدن رجوی در مقابل انبوه سوالات خطی و استراتژیکی نیروهای سازمان ؛این بند را اعلام کرد یعنی باید صبر کنیم تا زمان سرنگونی رژیم فرا برسد و من یادم هست که انموقع مهدی برایی با اسم مستعار احمد واقف که به متخصص نشست های غسل هفتگی در بین بچه‌ها معروف بود،  در یک نشست لایه ای از قول رجوی که در مخفیگاه بسر میبرد گفت همانطور که سازمان در سال پنجاه ضربه نظامی خورده و بنیان گزاران سازمان دستگیر و اعدام شدند و بعد هفت سال طول کشید و تا اینکه سال پنجاه و هفت رژیم شاه سرنگون شد الان هم باید حداقل  کمر بند های خود را برای هفت سال سفت کنید و الان در دوران گذار هستیم. من یادم هست در آن نشست یکی از دوستان که الان جدا شده است گفت این چی داره میگه ما اصلا دیگر کمربند نداریم که تا حالا بخواهید برای هفت سال دیگر آنرا سفت کنیم
خلاصه اینکه رجوی در این سالیان برای لاپوشانی شکست استراتژی ترور و خشونت و بر قراری سرکوب و خفقان و سانسور شدید در تشکیلات قرون وسطایی و استالینی اش این بند های انقلاب کذایی مریم را که در حقیقت بند ها و غل و زنجیر هایی بیش نبودند برای اسیر کردن نیروهای گرفتار سازمان در کمپ اشرف و الان هم در کمپ لیبرتی ؛ را گذاشته بود تا بدین وسیله با به کشتن دادن نیروها به مطامع سیاسی خاص خودش برسد.

rajavi-maryam ghajar

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید