احسان بیدی: چوب دو سر طلا، هم خون دادیم هم زمین

0
222

چوب دو سر طلا، هم خون دادیم هم زمین

احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، دهم نوامبر ۲۰۱۵:… ولی خدای اشرف به اینجا اکتفا نکرد و بجای اینکه خیراندیشی کند و حافظ منافع ذخیره ملت ایران برای سرنگونی رژیم باشد و این گنجینه را حفظ کند ، انها را سرکوب کرد و از انجاییکه هیچ شم سیاسی نداشت و بجای خیراندیشی و در پی رفع شکست پا را فراتر گذاشت وجواب شکست را با شکست دیگر خواست …

لینک به منبع

چوب دو سر طلا، هم خون دادیم هم زمین

سه برهیچ خونین به نفع مسعودرجوی فراری

احسان بیدی ـ تیرانا ، آلبانیا ـ ۱۰٫۱۱٫۲۰۱۵

باسلام به روح جانباختگان لیبرتی در۷ ابان ماه…۱۳۹۴ ـ یک کشتاردیگر ویک گل خونین به نفع مسعود رجوی فراری

تنها کسی که ازاین کشتار خندان و درخلوتگاه خود به رقص و پایکوبی برخاسته خود مسعودرجوی میباشد ولا غیر.

من ازاینجا میخواهم مطلب خودم را شروع کنم که وقتی مسعودرجوی بعد از آن خلع سلاح ننگین بارش با نیروهایی امریکایی و شکستهایی پی درپی استراتژیکش و دستور کشتار و تصفیه اعضای سازمان درحین اشغال نیروهای امریکا یی که در منطقه جلولای عراق و دیگر مقرهایی خودش را نیز صادرکرده بود.

بعد از خلع سلاح و خوش رقصی های بیکران و در خدمت قرار دادن دختران و سرو غذا و رقص و اوازها برای نیروهای آمریکایی و بعد از برپا کردن واموزش دادن عملیات انتحاری دراشرف و کارشکنی درعراق و دست اخر فروختن جا و محل صدام و بعد ازشکست های پی درپیش درتحلیهایی سیاسی وروسیاهیی باراوردن وپاسخگوی نبودن به ساکنان اشرف و همرزمانش و هوادارانش در خارجه و بعداز ردکردن بالاترین مرز سرخ خودش که آن هم با بهای گزافی که ساکنان اشرف با قیمت خونشان دادن و دودستی اشرف را تقدیم کرد تا از لیست گروه‌های تروریستی خارج شود و خودش و پول هایش ، البته پول‌های رزمندگان سابق و فعلی، در امنیت قرار گیرد.

واقعیت این است که مسعود رجوی در درون تشکیلاتش به چوپان دروغ‌گو تبدیل شده است و نوشتن شب نامه در گوشه وکنار اشرف و افشای دستورات وی برای کشتار مخالفینش درزندانهای نکبت بار خودش بانام انقلاب گری وبه انحراف کشیدن خط وخطوطی که محمد آقای حنیف نژاد به حق ترسیم کرده بود. ولی مسعودرجوی با موج سواری و حذف کردن رقیبانش قدرت سازمان را قبضه و به نفع خودش تمام کرده وتشکیلات مخوف ومرگباری را دوراز دسترسی ارگانهایی بین المللی و جامعه حقوق بشری راه اندازی کرد و برجان ومال ساکنین اشرف چه ظلمهایی نکرد.

مسعود رجوی بعد از بن بست درعراق وقتی بخوبی دید دیگر پایان خط رسیده و بخوبی نفرات درون تشکیلات با عبورکردن از بالاترین مرزسرخ جنسی ان وقتی این پیام را گرفت بعدازان نوبت خودش است. مسعود رجوی یک راه حل مثل تمامی رهبران فاسد و جنایتکار بیشتر نداشت وانهم از اب گل الود ماهی بگیرد و با جنجال وهیاهو و کارشکنی هایی پی درپی درصدد ان امد تا فرصتی داشته باشد و زمان بخرد تا با خون راه باز کند و از بن‌بست خارج شود. به همین دلیل طراحی کشتار نفرات را در اشرف و لیبرتی را بر عهده گرفت و با کارشکنی های خودش و چنگ و ناخن کشیدن به دولت عراق ادامه داد. اما این روش مسعود رجوی مورد مخالفت نیروهایی درونی خودش از حسین مدنی گرفته و دیگر مسولین سیاسی مواجه شده بود که درنشستها علنا میگفتند خط تضاد با نیروی حاکم در عراق و دولت مالکی جواب ندارد ، ولی آن‌ها نمی‌دانستند خودشان را درلیست خونین و تصفیه مسعود رجوی ثبت نام کرده‌اند . مسعود رجوی صحنه را طوری طراحی می‌کرد تا کسی ازنیت ناپاک و کثیفش که درصدد این است که میخواهد دست به یک تصفیه حساب چند مرحله‌ای بزند، برملا نشود.

دقیقا داستان و شروع تصفیه حسابها از۶ و۷ مرداد استارت زده شد و بعد ازان فیل هوا کردن و شوی گروگان گیری و گرد و خاک کردن برسر وقایع آن و افتضاح تشکیلاتی وسیاسی که بعد از آن به بار اورد و دست اخرم مجبورشد هم پیاز را بخوردوهم چوب را و عاقبت تن به خواسته دولت عراق داد.

ولی خدای اشرف به اینجا اکتفا نکرد و بجای اینکه خیراندیشی کند و حافظ منافع ذخیره ملت ایران برای سرنگونی رژیم باشد و این گنجینه را حفظ کند ، انها را سرکوب کرد و از انجاییکه هیچ شم سیاسی نداشت و بجای خیراندیشی و در پی رفع شکست پا را فراتر گذاشت وجواب شکست را با شکست دیگر خواست بدهد.

هنگامیکه وی با فرار نفرات درون تشکیلات مواجه شد و از طرفی با اعتراضات درونی منتقدین که چرا چوپ دوسر طلا شده‌ایم که هم خون دادیم وهم زمین. و مگر مشکل ما نیروی عراقی میباشد؟ چرا حرف نیروی حاکم را گوش نمیدهیم و با دولت عراق سر جنگ داریم؟ اما مسعود رجوی پاجه میگرفت و میگفت هرکی مخالفت کند با خط من دررکاب شیطان است.

یادم میاید که چندین کشور اروپایی حاضر شده و قبول کرده بودند که تعداد زیادی از قربانیان را از اشرف خارج و به کشورهای اروپایی ببرند، ولی مسعودرجوی بارها وبارها بدون اینکه اخبار واتفاقات بیرون را به ما بگوید دوباره شویی ترتیب داده حسین کشی براه می انداخت و دست اخر از ما امضاهایی می گرفت که آری ما قبول کردیم باز در عراق بمانیم و خط رجوی را پیش ببریم ولی این دورغ و نیرنگ و حیله‌ای بیش نبود.

اما اولین گل خونین را مسعود رجوی کی زد؟ چه موقع دستور کشتار وتصفیه حساب را صادرکرده بود؟

در اواخر سال ۹۰ و در اسفند ماه مردم و دولت عراق حجت را بر ما که ساکنین کمپ اشرف بودیم، تمام کرده بودند که نمی‌شود به همین شکل ادامه داد و هم سازمان مجاهدین بقایای صدام حسین را در عراق با پول‌های به یغما رفته مردم عراق بازسازی و سازماندهی کند و هم بخواهد در عراق بماند.همه ما در کمبود اطلاعات و اخبار ، ولی این را حس می‌کردیم که درگیری در آینده صورت خواهد گرفت و این همان چیزی بود که مسعود رجوی می‌خواست و به آن نیاز داشت. مشخص بود که نیروهای عراقی دیگر رحمی نخواهند کرد. یادم میاید وقتی که به همراه تعداد دیگری از اقایون، برای پشتیبانی زن‌های سازمان که در یک تاتر برنامه‌ریزی شده توسط مسعود رجوی پشت سیاج های رفته بودیم ، تعدادی مورد اصابت سنگ قرارگرفته بودند که مسعود رجوی در یک نشست با بیشرمی گفت چند تا سنگ و چوپ خوردن که تلفات نیست و برای مجاهد خلق تفریح است و همه از جمله زنان باید سپر دفاعی!! باشند در صورتی که همه نمی‌دانستند پایان این شوخی کثیف و قربانیان بعدی همین زنها میباشند.

درماه اسفندماه طرفین حرفهایی خودشان را به هم زدند دران سوی سیاج ملت ومردم عراق تصمیم به برچیدن اشرف گرفته بودند و در این سوی سیاج مسعود رجوی درپی کشتار واجرای طرح تصفیه حساب بود که چگونه خون بیشتری ریخته شود.

اما اولین گل خونین را مسعودرجوی در۱۹فروردین سال ۹۱ زد و یک هیچ جلو افتاد. درهمان روزها تعدادی ازمخالفین و اعضایی که معترض بودند. اما داستان خونینی که پیش آمد را همه خبر دارند . ماه عسل رجوی با ۳۶ کشته و نزدیک به هزارزخمی شکل گرفت. ولی داستان ۱۹فروردین به همین جا ختم نمیشود دران صحنه چه از فرار نفرات سازمان و به دام انداختن نفرات برای خون دادن و چه از قبل نفرات مخالف را در یگانهای شهادت که معروف به یگانهای تصفیه شده ها بود خودش ساعتها بحث دارد . ولی یک چیز مشخص شد و آن هم که مسعود رجوی به نفراتش دروغ گفته بود و از قبل میدانست داستان چیه و با وارونه جلوه داده حقایق وهمه غافل بودیم که اصلا داستان اینها نیست بلکه مسعود رجوی فهمیده بودکه کاراشرف به زودی تمام است ودست اخر باید عراق را ترک کند ولی تنها چیزی که برایش مهم بود فقط تسویه حساب است چرا که بخوبی درک کرده بود که بعد از داستان شش و هفت مرداد و هر چه به جلو میامد دیگر نمیتوانست با شانتاژ و دوز کلک نفرات را نگه دارد و نفرات درک کرده بودند نه انقلاب و نه عراق دیگر پاسخگوی ادامه مبارزه است ولی مسعود رجوی فقط می خواست هم خون ریخته شود و هم در این مسیر تعدادی از مخالفین کشته شوند. شما اگر به اسامی کشته شدگان دردرگیری های مختلف دقت کنید می‌بینید اکثریت آن‌ها از افراد ناراضی سازمان بوده اند. مسعودرجوی به همرزم وهمقطار خودش که سالیان ازخدا و مرگ به مسعود نزدیک‌تر بود، رحم نکرد و محافظ شخصی خودش را به قتل رساند،

ولی ازانجاییکه استارت اعتراضات تمامی پیکره سازمان را گرفته بود و روزافزون هم شده بود و مثل خوره تمامی پیکره سازمان را میسوزاند و این قضیه حتی درراس رهبری وشورای رهبری هم مستثنا نبود و دیدیم که فرارها وافشاگریها وبا سرعت غیرباوری رو به فزونی بود. ادامه دارد

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید