ایران فانوس:چرا تلفات مجاهدین در جنگها زیاد است؟!

0
773

چرا تلفات مجاهدین در جنگها زیاد است؟!

ایران فانوس، نهم نوامبر ۲۰۱۵:… سران مجاهدین که تلفات نیرویی را همواره اندک و خدا را شاکر هستند که به خیر گذشته است و در عوض، تلفات بنگال و کولر و هزینه های مادی را افزایش داده و به ۱۰ میلیون دلار بالغ شمردند، انگار دارند برای ارباب خود صورتحساب تهیه می کنند و چک و چانه می زنند، اگر در کنار هزینه های سرسام آور مالی، تنها ۱۰۰۰ دلار هزینه آموزش نظامی می کردند و یک سرباز و یا …

لینک به منبع

چرا تلفات مجاهدین در جنگها زیاد است؟!

هر نیروی نظامی در صحنه جنگ سعی دارد با حداقل تلفات، بیشترین تلفات را از دشمن بگیرد. اما در مورد مجاهدین خلق این طور نیست. آنان از تلفات نیروهای خودی استقبال می کنند. چون که تلفات را نشانی از مبارزه و مقاومت می دانند. آنان از تلفات استفاده های متنوع می کنند. تلفات زیاد مجاهدین دلایل زیادی دارد که اکثراً به رهبری و ایدئولوژی این گروه بستگی دارد. در زیر به چند نمونه اشاره می شود.

نیروهای مجاهدین که پس از سالها از زندان آزاد شده و خود را به تشکیلات مجاهدین در عراق می رساندند و انتظاری که از سازمان شان داشتند، دقیقاً بر عکس بود. تشکیلات به نیروهای رها شده از زندان القاء می کرد که شما در زندان مقاومت نکرده اید، چون اگر مقاومت می کردید، حتماً اعدام می شدید. مجاهدین از این طریق سعی داشتند در مورد دشمن خود سیاه نمایی و بزرگنمایی کنند و طلبکاری نیروها را به بدهکاری بدل کرده و انگیزه و توانمندی فردی شان را خورد کنند. اینها یکی از موارد تلفات هنگفت مجاهدین در جنگها بود که نیرو سعی نکند پیروز میدان شده و زنده به پشت جبهه بازگردد، چون که زندگان جملگی در معیت رهبری سازمان نکوهش شده و به باد استهزا گرفته می شدند.

یکی دیگر از نمونه های برجسته، عملیات فروغ جاویدان\مرصاد است. قبل از این که عملیات شروع شود، مسعود رجوی در نشست توجیهی به نیروهایش دروغ گفت و آنان را که اغفال شده بودند را اغفال تر کرده و توضیح داد که حکومت ایران در جنگ با عراق شکست خورده و هم اکنون ۱۲ هواپیما و ۵۰ فروند تانک دارد که جملگی از رده خارج شده اند. ارزیابی غلط و دروغ از جبهه مقابل، تلفات مجاهدین را افزایش می داد و اینها ابتدای داستان بود. یکی از فرماندهان سابق مجاهدین که علی زرکش نام داشت و در مقام سرباز صفر به جنگ رفته بود، در حین عقب نشینی و ترس از سرزنش و مواخذه شدن، نارنجک دستی خود را روی صورتش کشید و به زندگی خود و عواقب زنده ماندنش خاتمه داد.

رهبری مجاهدین در جمع بندی آن جنگ به همه نیروها اذعان داشت که شما با جان و دل نجنگیدید، چون اگر می جنگیدید بدون شک زنده بر نمی گشتید. او سپس برای توجیه انقلاب ایدئولوژیک اعتراف کرد که ما در جنگها فقط روی نیروی عضو می توانیم حساب باز کنیم و جنگ اعضای غیر عضو به درد نمی خورد.

رهبری مجاهدین که در توجیه جنگ آمار و ارقام و نیروهای حکومت را اندک شمرده بود، وقتی نوبت به تلفات رسید، تلفات حکومت ایران را ۵۵ هزار تن برآورد کرد که این می بایست قدرت و توان نیرویی و نظامی حکومت را نشان می داد، در حالی که در طرف مجاهدین از ۷ هزار تن نیرو و ۲۰ هزار قبضه سلاح، حداقل ۴۰% نیروها و ۹۰% سلاحها از دور خارج شدند. و اینها در حالی بود که مسعود رجوی جهت شرمنده و بدهکار کردن نیروها اعلام داشت که در جنگ فروغ جاویدان هر کس که جنگید، شهید شد و هر کس که به پشت جبهه بازگشت، نجنگیده است.

رهبری مجاهدین، با این گونه بازیها و ترفندها که سعی داشت پیشینه خود در زندان شاه و همه جای مبارزه را بپوشاند و طلبکاری نیروها را به بدهکاری بدل کند، جنگهای بعدی شان را مملو از تلفات می کرد و از هر سو نان تلفات جنگ را می خورد و احیاناً از تلفات نیروهایش لذت می برد.

رهبری مجاهدین، فردی غیر نظامی بود که جهت فرار به پیش و پوشش ضعفش، نیروهای خود را به جنگ حداکثر تهاجم و جنگ صد برابر و غیر تعادل قوایی، تشویق می کرد و مطمئن بود که این نوع جنگها آمار تلفات خودی را بالا خواهد برد. او در نشستهای طولانی با دوپینگی که مصرف می کرد و بیش از ۱۲ ساعت حرافی می کرد، معمولاً جنبه ایدئولوژیک و فلسفی و عقیدتی بحثها بر وجه فیزیکی و نظامی و تعادل قوایی و حتی سیاسی، غالب بود و او با کتمان حقایق جنگ و سیاست و اطلاعات، نیروهای خود را در میادین جنگ اغفال می کرد و به عمد یا به سهو، آمار تلفات را بالا می برد. او با آن که خود نظامی نبود و قادر به فرماندهی صحنه جنگ از راه دور نبود، ولی اصرار داشت از ابتدا تا انتهای جنگ را خود فرماندهی کند که در مورد جنگ فروغ جاویدان\مرصاد، سربازی که تازه به مجاهدین پیوسته بود، سکوتش را شکست و اعتراف کرد، اگر شما نیاز به فرمانده داشتید، من می توانم جنگ شما را با تلفات و هزینه کمتری به پیش ببرم.

مسعود رجوی در بحثهای تشکیلاتی ـ ایدئولوژیک که اهمیت اول همه سخنرانیهایش بود، لیاقتهای نظامی را سم می دانست که این نوع لیاقتها نیروها را فاسد و قطب کرده و النهایه آنها را طلبکار خواهد کرد. او طی انقلاب ایدئولوژیک دوم که از سالهای ۱۳۶۸ الی ۱۳۷۰ به طول انجامید، مهمترین بحثهایی را که برای نیروهایش ارائه داد، جملگی جهت ارتقاء موقعیت خود و افزایش قربانیان در سطوح پایین بود. بحثهای عاشورا، امام حسین، امام زمان، بحث صلیب، بحثهای طلاق، بحث ابراهیم و اسماعیل، فرضیه انیشتن و انواع و اقسام بحثهای دیگر را که عامداً جهت لوث کردن قدرت انسانی و نظامی و برای سرپوش ضعفهای رهبری خود ارائه می داد، آنچنان دانش نظامی را به سخره می گرفت و اعتماد به نفس اعضاء را پایین می آورد تا در حین جنگ حداکثر تلفات نصیب مجاهدین گردد.

از میان همه بحثهای پوچ و صدمن یک قاز و ضد نظامی و ضد سیاسی که بگذریم، بحث فرضیه نسبیت انیشتن از همه جالبتر است. مسعود رجوی در این بحث رو به نیروهایش گفت، هر مجاهدی که تا کنون در سازمان ما مانده باشد، یک گرم عنصر مجاهدین در وجودش باقی است و حال با انقلاب کردن و گرفتن مریم رهایی و خودسپاری به رهبری، آن یگ گرم در اثر انفجار ۱۰ به توان ۲۷، انرژی آزاد خواهد کرد. او روی تابلو ولدا فرمول E=mc2 را نوشت و ابراز شادمانی کرد. او قبل تر انقلاب کردن نیروها را با حذف رده های عضویت، زمینه سازی کرد و اهدای رده عضویت را به انقلاب کردن و انفجار رهایی نیروها منوط کرد. یعنی با این حساب و حساب رهبری سازمان، حداقل از سال ۱۳۷۰ و بعد از انقلاب ایدئولوژیک، هر عضو مجاهد قادر بود با یک لشکر نظامی بجنگد و پیروز شود!

او با بزرگ جلوه دادن خود و نیروهایش و در عوض کوچک و حقیر شمردن طرف مقابل، آمار تلفات مجاهدین را در صحنه جنگ بالا می برد. دروغ و غلو و مبالغه که جز گفتار و پندار رهبری سازمان بود و برآورد غلط از وضعیت نیروهای دشمن و جنگ، آمار تلفات مجاهدین را بالا می برد و اینها از جانب رهبری سازمان، نشانی از مبارزه و مشروعیت او تلقی می شد و او با تلفات جنگ، قادر بود انگیزه انتقام و تعصب و نفرت را در نیروها بالا برده و به شکار نیروهای دیگر بپردازد و هر گونه نارضایتی و اعتراض را سرکوب کند.

در خاتمه هر جنگی از عملیات فروغ جاویدان\مرصاد و تا آخرین حمله موشکی به مجاهدین در اردوگاه لیبرتی، رهبران مجاهدین جهت بستن دهانها و انتقادات از افزایش تلفات، با ذوق و شوق یادآوری می کردند که این جنگ ممکن بود همه نیروهای ما را به کشتن دهد، ولی باز خدا را شکر که شانس با ما بود و تلفات اندکی دادیم. آنها هیچ وقت در جمع بندی شکست و افزایش تلفات، سهمی برای فرماندهی جنگ و احیاناً ضعفهای نظامی قایل نیستند.

طی شش حمله ای که مجاهدین خلق در سالهای اخیر در اردوگاههای اشرف و لیبرتی، متحمل تلفات سنگین شده اند، هیچگاه در حملات بعدی سعی نکردند آمار تلفات خود را در مقابل حمله و هجوم پایین آورند. در آخرین حمله موشکی که روز پنجشنبه ۲۹ اکتبر در اردوگاه لیبرتی اتفاق افتاد، نیروی مهاجم که جیش المختار بود با توان نیرویی و سلاح و موقعیتش در عراق، قادر بود طی چند ساعت همه نیروهای مجاهدین را از بین ببرد، ولی آنها چنین قصدی را در سر نداشتند و تنها به ترساندن و فراری دادن مجاهدین از خاک عراق اکتفا کردند. ولی در همین عملیات موشکی که می توانست تلفات مجاهدین به تعداد انگشتان یک دست بالغ شود، آمار تلفات ۲۴ کشته و ۲۰۰ زخمی، نشانی از خودزنی، مظلوم نمایی، ضدیت با دانش نظامی و افزایش تلفات برای کسانی که چند دهه نان جنگ و تلفات نیرویی را خوردند محسوب می شود.

سران مجاهدین که تلفات نیرویی را همواره اندک و خدا را شاکر هستند که به خیر گذشته است و در عوض، تلفات بنگال و کولر و هزینه های مادی را افزایش داده و به ۱۰ میلیون دلار بالغ شمردند، انگار دارند برای ارباب خود صورتحساب تهیه می کنند و چک و چانه می زنند، اگر در کنار هزینه های سرسام آور مالی، تنها ۱۰۰۰ دلار هزینه آموزش نظامی می کردند و یک سرباز و یا افسر نظامی را به کمک می خواستند و سنگرسازی و اختفاء و کلاه آهنی و جلیقه نظامی و سایر فنون نظامی را رعایت می کردند، به جد آمار تلفات خود را پایین نگه می داشتند. اما هیهات که رهبری مجاهدین، آمار بالای تلفات انسانی را جزو ملزومات مبارزه و مشروعیت خود و انگیزه نیروها و حفظ و نگهداری آنان و حربه ای برای بستن دهان منتقدین به حساب می آورد و در این مسیر به استقبال تلفات نیرویی می رود. دشمن هر که باشد، برای او به مثابه دوست است و ضربه هر چه شدیدتر، برای او فرصتی است برای حذف نیروهایی که تنها استفاده نظامی ـ ایدئولوژیک در خاک عراق را داشتند و حمل و انتقال آنان به پشت جبهه و در کشورهای اروپایی، هزینه های مالی و سیاسی هنگفتی در سطح رهبری سازمان خواهد داشت.

بیهوده نبود که مسعود رجوی اسم مکتب خود را فدا و صداقت، حداکثر تهاجم و جنگ صدبرابر نام نهاد. اینها همه هزینه بردار است و او هر از گاه فیلی چون انقلاب ایدئولوژیک هوا می کرد که بندهایش از الف تا یا ادامه داشت و همزمان فرار بزرگ و فرار تاریخساز و کشف بزرگ و خلق جدید و مریم رهایی و انقلاب مریم و صدها دیگر که جز به توهمات و قربانی شدن نیروها نمی افزود، همچنین اعتبار نظامیگیری و جنگ را زیر سئوال می برد. نیرویی که طی روز از کوره های گدازان انقلاب ایدئولوژیک و انواع و اقسام نشستهای رعب آور و تفتیش عقاید، عبور می کرد تا بر پای رهبرش بیاستد و باقی بماند، طبیعی بود که از توانمدیهای فیزیکی و نظامی عقب بماند و در حین جنگها متحمل بیشترین تلفات گردد.

در حیطه غیر جنگی نیز مجاهدین خلق تلفات بالایی دارند چون که ناچار به تحمل شرایط طاقت فرسا و محیط غیر اجتماعی و غیر سیاسی هستند. کار اجباری، بی خوابی و حل تضادهای ذهنی غیر قابل تصور بشر امروزی چون عشق به رهبری و حل تضاد جنسیت و غیره، انواع و اقسام شست و شوی مغزی و شکنجه های روحی و روانی، نیرویی را که می بایست از سلامت جسمی و روانی برخوردار باشد و توانمندی جنگی داشته باشد، قربانیان رهبری هستند که قدرت و رفاه و سلامت و امکانات را برای خود می خواهد و با هر آنچه قوی تر از خود مخالف است و سخت به دنبال داغان و ویران کردن دیگران است.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲) 

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید