کریم غلامی: از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت بیست و سوم)

0
314

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت بیست و سوم)

کریم غلامی، ایران فانوس، اول نوامبر ۲۰۱۵:… اولین و جدی ترین سئوال در رابطه با عملیات “فروغ جاویدان” در همان سال بود که مجاهدین در آن شکست کمر شکنی را متحمل شدند. کشته شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر از اعضای مجاهدین، بسیاری عزیزان خودشان را در این عملیات از دست دادند. این شکست، نشان دهنده غلط بودن استراتژی مبارزه مسلحانه و آمدن به عراق بود و از طرفی هم این تئوری که مجاهدین …

لینک به منبع

لینک به قسمت قبلی:

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت بیست و سوم)

حتما بسیاری از شما با اصطلاح “صدور بحران” از مسعود رجوی شنیده اید، یکی از پایه های تحلیل مسعود رجوی و تبلیغات بر علیه جمهوری اسلامی روی این محور می چرخید، بنابراین موضوعاتی مثل جنگ ایران و عراق و همچنین صدور تروریسم به سایر کشورها مثل یمن و فلسطین و لبنان و غیره را آب حیات برای جمهوری اسلامی بر می شمرد. تحلیل این بود که “خمینی” و بعد از مرگ او “رژیم خمینی” برای فرار از بحران های داخلی مثل بیکاری و رقابتهای سیاسی داخلی که مسعود رجوی به آن “جنگ گرگها بر سر حاکمیت” می نامید و گرانی و بسیاری از مسائل دیگر متوصل به صدور بحران می شد، مثلا با ادامه دادن به جنگ ایران و عراق روی مشکلات داخلی سرپوش می گذاشت و هر کس که اعتراض می کرد با چماق جنگ سرکوب می شد. شاید این تئوری کاملا درست باشد و یا درصدی از آن، ولی موضوع بحث من استفاده مسعود رجوی از تئوری صدور بحران در درون تشکیلات مجاهدین است.

اعضای مجاهدین وفاداری و از خود گذشتگی بسیاری نسبت به یکدیگر داشتند(تاکید بر این که “داشتند” یعنی سالیان است که این حس در بین مجاهدین از بین رفته است) و هر فردی حاضر بود که جان خود را فدای دیگران بکند. اولین مراحل از بین بردن حس برادری در بین مجاهدین، با انقلاب ایدئولوژیک شروع شد. ضربه اساسی در جریان نشست های حوض صورت گرفت و تیر خلاص آن در جریان نشست های طعمه در سال ۲۰۰۱ زده شد. بعد از آتش پس سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) شروع بحران های داخلی در داخل مناسبات مجاهدین بود. اولین و جدی ترین سئوال در رابطه با عملیات “فروغ جاویدان” در همان سال بود که مجاهدین در آن شکست کمر شکنی را متحمل شدند. کشته شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر از اعضای مجاهدین، بسیاری عزیزان خودشان را در این عملیات از دست دادند. این شکست، نشان دهنده غلط بودن استراتژی مبارزه مسلحانه و آمدن به عراق بود و از طرفی هم این تئوری که مجاهدین در بین مردم ایران پایگاه دارند از بین رفت (مجاهدین فکر می کردند که با وارد شدن به شهرهای ایران با سیل حمایت ها و پیوستن های مردم ایران روبرو خواهند شد، ولی در عمل با این که مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان تا مرز شهر کرمانشاه پیش رفتند، ولی عملا کسی به آنها نپیوست).

با اینکه شور و شوق بسیار برای بازگشت به میهن در جریان عملیات فروغ جاویدان وجود داشت، ولی در اولین نگاه، این عملیات یک قتل عام برای مجاهدین بود، یک نیرویی بسیار اندک و عموم نیروها با تجربه و آموزش بسیار اندک، وارد یک عملیاتی شدند که هدف آن تصرف یک کشور به بزرگی ایران بود. بزرگترین ضعف این عملیات، نداشتن پشتیبانی لجستیک بود. نیروها بعد از یک الی دو روز جنگ، خسته و گشته و تشنه می ماندند و بعضا پشتیبانی مهمات نداشتند و با تمام شدن مهماتشان رو به رو می شدند و خیلی ها بخاطر خستگی شدید، تقریبا بیهوش می شدند و همین باعث قتل عام مجاهدین در این عملیات شد و وقتی اعضای مجاهدین شروع به سئوال در رابطه با عملیات فروغ جاویدان و بعضا درست و یا غلط بودن استراتژی مبارزه مسلحانه کردند، مسعود رجوی چاره ای جز فرار از این بحران داخلی و برگرداندن بحران به خود اعضای مجاهدین ندید. با این توصیف مسعود رجوی با استفاده از صدور بحران البته برگردان بحران به خود اعضای مجاهدین، توانست مدتی از این بحران فرار بکند.

یکی از کارکردهای عملیات جاری، بجز سرکوب و شستشوی مغزی و تفتیش عقاید، به جان هم انداختن اعضای مجاهدین با یکدیگر است. هر فردی در عملیات جاری باید از خود انتقاد بکند و دیگران هم مجبور هستند نسبت به آن فرد انتقاد بکنند و یا در مورد فاکت هایی که از خود گفته است موضع بگیرند و اگر فردی این کار را نکند، خود او مورد سرکوب و توهین قرار می گیرد. به این ترتیب هر فردی که مورد انتقاد قرار می گرفت، نسب به سایرین که به او توهین کرده بودند، کینه به دل می گرفت و در نوبت سایرین کینه اش را تخلیه می کرد. در نتیجه افراد همه نسبت به هم کینه دار می شدند و جنگ اصلی یعنی خیانت مسعود رجوی به آنها، فراموش می شد و جنگ بین افراد شکل می گرفت. این موضوع، سبب می شد که افراد اعتماد خود را نسبت به یک دیگر را از دست بدهند و بخاطر نبودن اعتماد و ترس از لو رفتن، هیچ گروه مخالف و قدرتمند شکل نمی گرفت تا بتواند در مقابل مسعود رجوی و تشکیلات اهریمنی، ایستادگی بکند. و از همه مهمتر، امکان انشعاب گروهی از تشکیلات مجاهدین گرفته می شد.

بعد از سال ۱۳۷۵ (۱۹۹۶) یک به یک دوستانم را از دست دادم. طوری که حتی ترس داشتم با همکارم که سالیان با هم دوست بودیم، صحبت بکنم و هر روز و هر روز ما از یکدیگر فاصله می گرفتیم. اما زیر همه این فشارها و سرکوب ها و عدم اعتمادها تعدادی از ما که ذهنی باز و روشن داشتیم، هرگز تسلیم نشدیم و تلاش می کردیم تا آنجا که می توانیم ذهن دیگران را نیز آزاد کنیم تا به این همه سرکوب و خفقان در درون تشکیلات مجاهدین پایان دهیم.

ادامه دارد

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید