کریم غلامی: خانواده، پاد زهر سمی به نام مسعود رجوی

0
115

مدتی پیش بعد از ۲۷ سال توانستم خانواده ام را پیدا بکنم (از زمانی که وارد تشکیلات مجاهدین شدم تا حدود دو ماه پیش هیچ ارتباطی با خانواده ام نداشتم و حتی بعد از فرار از مجاهدین نتوانسته بودم خانواده ام را پیدا کرده و با آنان ارتباط برقرار بکنم. خانواده ام توانسته بودند رد مرا در سایتهای جدا شدگان پیدا بکنند و از آن طریق با من ارتباط برقرار کردند) دیدار خانواده ام و ارتباط برقرار کردن با خانواده ام، روی روحیه من تاثیر خیلی زیادی داشت و حال احساس شادابی خیلی زیادی می کنم و امید تازه ای پیدا کرده ام. سازمان مجاهدین، به دلیل افشاگری هایی که من کرده ام تلاش کرده که سمپاشی زیادی بر علیه من بکند و مرا مزدور وزارت اطلاعات خوانده است. نکته جالب اینجا است که من دقیقا بعد از ۶ سال که از مجاهدین فرار کرده ام، توانستم خانواده ام را پیدا بکنم، حال من چه مزدور وزارت اطلاعاتی هستم که نتوانستم طی ۶ سال گذشته از طریق همین وزارت اطلاعات خانواده ام را پیدا بکنم.

خانواده، پاد زهر سمی به نام مسعود رجوی

14.07.2015 ـ کریم غلامی ـ ایران فانوس بعضی از دوستان از من می پرسند که مشکل مسعود رجوی با خانواده های اعضای مجاهدین چیست؟ چرا او اجازه نمیدهد تا خانواده ها بتوانند بستگانشان را سابقاً در اشرف و الان در لیبرتی ببینند؟ اگر مجاهدین حرفشان درست است، بگذارند اعضایشان با خانواده ها ملاقات بکنند و آنجا تعیین تکلیف شود و خود اعضای مجاهدین انتخاب بکنند. دشمنی مسعود رجوی با خانواده ها در نگاه ابتدایی شاید یک موضوع ساده ای بنظر برسد، اما در اساس یک جنگ ایدئولوژیک است.

در بسیاری از مطالبی که خودم نوشتم و یا دوستان جداشده نوشته اند، تلاش کرده اند که دلیل دشمنی مسعود رجوی با خانواده ها را توضیح بدهند. ایدئولوژی حقیقی مسعود رجوی که پشت انبوه شعارها مخفی شده، یک سلطنت مطلقه با داشتن قدرت نامحدود و نیروهایی که تماما وابسته به او باشند. مسعود رجوی، این خواسته هایش را فقط می تواند با “کنترل نیرو” بدست بیاورد. او برای دست گرفتن کنترل نیروهایش، راه های بسیار کثیفی را تا کنون پیش گرفته است. می توان به موضوع انقلاب ایدئولوژیک و طلاق های اجباری اشاره کرد و یا جدا کردن کودکان از خانواده هایشان و قطع ارتباط اعضای مجاهدین با خانواده های شان. داشتن ارتباط با خانواده ها در مجاهدین به مانند یک تابو بود و هر کسی که اقدام به ارتباط برقرار کردن با خانواده هایشان می کرد، سازمان کاری می کرد که آن فرد در جمع تشکیلات مجاهدین تبدیل به یک جزامی شود.

بعد از سال ۲۰۰۳ که حکومت صدام سرنگون شد و قدرت تقریبا نامحدودی که مجاهدین داشتند برداشته شد و همه چیز تحت کنترل ارتش آمریکا قرار گرفت و این فرصت خوبی بود که خانواده ها بتوانند عزیزانشان را ملاقات بکنند، بسیاری از خانواده ها در تابستان سال ۲۰۰۳ در آن گرمای طاقت فرصا به عراق آمدند تا بتوانند عزیزانشان را ببینند. از آنجایی که مسعود رجوی فرار کرده و در سوراخی مخفی شده بود و تشکیلات مجاهدین ضربه شدیدی خورده بود و همه از وضعیت پیش آماده ناراضی بودند، در کل سازمان مجاهدین در حالت ضعیفی قرار داشت. تشکیلات مجاهدین تن به ملاقات خانواده های اعضای مجاهدین دادند. هر فردی که خانواده خود را می دید، تحول بزرگی در او بوجود می آمد. بلحاظ روحی و جسمی، خیلی شاداب می شدند و امید تازه ای پیدا می کردند و کسانی که خانواده هایشان نیامده بودند، تلاش می کردند که از طریق خانواده های دوستانشان برای خانواده خود پیام سلامتی بفرستند. درون تشکیلات مجاهدین، فضای جدیدی بوجود آمده بود. وقتی تشکیلات مجاهدین دیدند که در فضای موجود بعد از سال ۲۰۰۳ و ضربه شدید به تشکیلات مجاهدین و آمدن خانواده ها کنترل کمتری نسبت به نیروهایشان دارند و فضای ترس و وحشتی که طی سالیان گذشته ایجاد کرده بودند در حال فروریختن است، از این رو ضوابط جدیدی برای نیروهایشان گذاشند. هر فردی که خانواده اش می آمد، ابتدا توسط فرمانده آن یکان بایستی توجیه می شد. یعنی فرد ابتدا شستشوی مغزی می شد که خانواده ها توسط وزارت اطلاعات ایران توجیه شده اند. به آنها پول داده شده که به اشرف بیایند تا افراد را از سازمان مجاهدین جدا کرده و با خود به ایران ببرند. بعد از اتمام ملاقات یک عضو با خانواده خود، او به مدت دو یا سه روز قرنطینه می شد و اجازه ارتباط برقرار کردن با سایر اعضاء را نداشت و طی این چند روز آن عضو مجاهدین بایستی گزارش کاملی از تمام صحبت هایی که با خانواده خود کرده بود بنویسد و به مسئولین مجاهدین بدهد و همچنین گزارشی به نام “طعمه زدایی” از خود بنویسد که در آن تمامی احساسی که نسبت به خانواده خود داشته را توضیح بدهد و هر حس انسانی که پیدا کرده را دوباره در خود بکشد.

با همه این کارهایی که سازمان انجام می داد که کنترل نیروهایش را دوباره بدست بگیرد، چندان موفق نشد. اقدام به سم پاشی علیه خانواده ها کرد. مسعود رجوی فراری در یک پیام به اعضای مجاهدین گفت “ما با خانواده ها مشکلی نداریم مشکل ما با وزارت اطلاعات است و این خانواده ها عمله های وزارت اطلاعات هستند. وزارت اطلاعات به آنها پول می دهد که به اشرف بیایند تا اراده مجاهدین را سست کرده و آنها را از مبارزه ببرانند”.

طبق معمول چماق دارهای مسعود رجوی پشت میکروفون رفتند و بر علیه خانواده ها حرف زدند. ولی با این حال مجاهدین نتوانستند با قدرت خانواده مبارزه بکنند و تا آنجا که مسعود رجوی را مجبور کردند هویت واقعی خود را نشان بدهد. مسعود رجوی، نهایتا مجبور شد علنا بر علیه خانواده ها به فحاشی بپردازد. طی این پروسه دیدیم که خانواده ها پادزهر واقعی سمی به نام مسعود رجوی بودند. سمی که طی سالیان اعضای مجاهدین را مسموم کرده بود و آنها را از احساس حقیقی انسانی دور کرده بود. این پادزهر، چنان قوی بود که فقط در یک دیدار کوتاه چند ساعته، تمامی سمی که طی سالیان در روح و جسم اعضای مجاهدین تزریق شده بود را پاک می کرد.

مدتی پیش بعد از ۲۷ سال توانستم خانواده ام را پیدا بکنم (از زمانی که وارد تشکیلات مجاهدین شدم تا حدود دو ماه پیش هیچ ارتباطی با خانواده ام نداشتم و حتی بعد از فرار از مجاهدین نتوانسته بودم خانواده ام را پیدا کرده و با آنان ارتباط برقرار بکنم. خانواده ام توانسته بودند رد مرا در سایتهای جدا شدگان پیدا بکنند و از آن طریق با من ارتباط برقرار کردند) دیدار خانواده ام و ارتباط برقرار کردن با خانواده ام، روی روحیه من تاثیر خیلی زیادی داشت و حال احساس شادابی خیلی زیادی می کنم و امید تازه ای پیدا کرده ام. سازمان مجاهدین، به دلیل افشاگری هایی که من کرده ام تلاش کرده که سمپاشی زیادی بر علیه من بکند و مرا مزدور وزارت اطلاعات خوانده است. نکته جالب اینجا است که من دقیقا بعد از ۶ سال که از مجاهدین فرار کرده ام، توانستم خانواده ام را پیدا بکنم، حال من چه مزدور وزارت اطلاعاتی هستم که نتوانستم طی ۶ سال گذشته از طریق همین وزارت اطلاعات خانواده ام را پیدا بکنم. بر اساس گفته های مادرم، در حالی که اطلاعات ایران بارها به مادرم مراجعه کرده بودند و به آنها گفته بودند که من از مجاهدین جدا شدم و در اروپا هستم. آیا همین وزارت اطلاعات که من مزدور آن هستم، نمی توانست شماره تلفن و یا آدرس خانواده ام را به من بدهد که من بتوانم با آنها ارتباط برقرار بکنم؟. این یک واقعیت است که مزدور و خائن، یکی بیش نیست و آن شخص مسعود رجوی فراری است که از ترس جانش در سوراخی مخفی شده است.

لینک به منبع : ایران فانوس

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید