کریم غلامی:مسعود رجوی، موشی است با ماسک هیولایی

0
96

در سال ۱۳۷۴ نشست های تصفیه حوض شروع شد. در این دوره از نشست ها، اعضای سازمان را به گروه های مختلف تقسیم کرده بودند که هر گروه حدود ۱ الی ۲ ماه در بغداد سالن شورای ملی مقاومت به اسم بهارستان می ماند تا این دوره را تمام بکند. گروهی که من در آن بودم، مجموعه سیستم های پشتیبانی و ستادی بودند. مهدی افتخاری نیز در این دوره بود. حدود یک ماه از نشست گذشته بود. آن روز فردی به نام “کاک عادل” که یکی از شکنجه گران سازمان مجاهدین است، تمام روز در کنار مهدی افتخاری نشسته بود و مدام او را تحت فشار می گذاشت که برود پشت میکروفون و حرف بزند تا اینکه مسعود رجوی می خواست نمایشی از قدرت را اجرا بکند و از همه خواست تا ایستاده و سوگند بخورند. در این موقع بود که مهدی افتخاری پشت میکروفون رفت و گفت، من یک سئوال دارم! مسعود رجوی بشدت عصبانی شد و شروع کرد به داد و فریاد که این خروس بی محل برنامه ما را خراب کرد و به مدت چند ساعت اجازه داد، هر چی لات و لومپن آنجا بود و هر چی به دهنشان می آمد، به مهدی افتخاری بگویند.

مسعود رجوی، موشی است با ماسک هیولایی

کریم غلامی ـ ایران فانوس ـ 09.07.2015      چندی پیش با یکی از دوستان صحبت می کردم که موضوع صحبت به حول شخصیت مسعود رجوی بود که این فرد موشی با یک ماسک هیولایی و ترسناک است.

مهدی افتخاری یکی از شاخص های بارزی است که می توان در او شخصیت واقعی مسعود رجوی را نشان داد. گذشته از این که مهدی افتخاری چه کاراکتری داشت و چه نقطه ضعف و چه نقطه قوت، نمونه بارزی است که می توان در او شخصیت واقعی مسعود رجوی را دید.

انقلاب ایدئولوژیک دست ساخت مسعود رجوی که از سال ۱۳۶۴ آغاز شد، هدف اصلی آن کنترل نیروها بود. چه از طریق دادن انرژی و چه از طریق سرکوب هر صدای مخالف به نام ضدیت با انقلاب و رهبری ایدئولوژیک. در سازمان مجاهدین هر کسی که می خواست به یکی از مسئولین انتقاد بکند، بشدت زیر ضرب قرار می گرفت و به او این مارک را می زدند که انقلابش سوراخ شده است. همسر آقای مهدی افتخاری در جریان عملیات فروغ جاویدان کشته شد. او در سال ۱۳۶۸ مجددا با یکی دیگر از مسئولین زن سازمان ازدواج کرد. در سال ۱۳۶۹ انقلاب ایدئولوژیک در رده های بالایی مسئولین سازمان مورد اجرا قرار گرفت که در قدم اول باید همه افراد چه زن و چه مرد از همسران خود طلاق بگیرند. همه مسئولین سازمان این مرحله از انقلاب ایدئولوژیک را پذیرفتند. بر اساس حرف های خود همین مسئولین سازمان این کار را با اجبار انجام دادند. زیرا از مسعود رجوی می ترسیدند. تنها کسی که وارد این بازی کثیف مسعود رجوی نشد، مهدی افتخاری بود. البته این نکته را باید اضافه بکنم که نباید از مهدی افتخاری در ذهنمان یک قهرمان بسازیم. او زیر بار انقلاب ایدئولوژیک نرفت. به دلیل اینکه مقابله او فقط بخاطر داشتن زن بود. اگر مهدی افتخاری کمی شجاعت داشت و به دنبال منافع بالاتر از زن داشتن خودش می بود و در همان سال ۱۳۶۹ سازمان را ترک می کرد(او امکانات بیشتری نسبت به سایر اعضای مجاهدین داشت) داستان، داستان مجاهدین بسیار متفاوت تر از امروز می بود. مسعود رجوی نمی توانست انقلاب ایدئولوژیک خودش را به سادگی بخورد مجاهدین بدهد. همه به این می اندیشیدند که فردی از مسئولین قدیمی سازمان آن هم فردی مثل مهدی افتخاری جلوی این انقلاب ایستاد و سازمان را ترک کرده است. ولی متاسفانه مهدی افتخاری اینقدر شجاعت نداشت که سازمان را ترک بکند و به زندگی جزامی وارش در درون مجاهدین ادامه داد.

برای اولین بار وضعیت غیر عادی مهدی افتخاری را در سال ۱۳۶۹ دیدم. در یکی از نمایش های مسعود رجوی در کربلا بود که میدیدم مهدی افتخاری در کنار او است و حالت غیر عادی داشت. انگار که با زور در آن محل ایستاده بود. به مرور زمان، شاهد آن بودم که تمامی موضع های کاری و مسئولیت او را می گرفتند. اولین وضعیت نابهنجار او را در سال ۱۳۷۱ دیدم که با یک گونی و بیل در دستش کنار جاده ۱۰۰ اشرف ایستاده بود. وقتی در رابطه با وضعیت مهدی افتخاری سئوال کردم، یکی از مسئولین که بعدها در یک انفجاری کشته شد به من گفت، هر کس که وارد انقلاب ایدئولوژیک نشود، اینطور می شود، دنیای جنسیت او را دیوانه کرده و اکنون به این شکل زندگی می کند. اما واقعیت این است که مسعود رجوی، تمامی مسئولیت ها و رده او را گرفته بود و به او گفته بود، کسی که وارد انقلاب ایدئولوژیک نشود، حق ندارد رده داشته باشد و به دستور شخص مسعود رجوی او را وادار به کار در یک باغچه آن هم به شکلی که هر کس او را می دید، انگار دارد به یک فرد معتاد کنار خیابان نگاه می کند. به دستور شخص مسعود رجوی، برای جزامی کردن مهدی افتخاری هر کس که با او ارتباط برقرار می کرد، مورد حساب رسی قرار می گرفت. از این رو هیچ کس از ترس نزدیک مهدی افتخاری نمی شد.

در سال ۱۳۷۴ نشست های تصفیه حوض شروع شد. در این دوره از نشست ها، اعضای سازمان را به گروه های مختلف تقسیم کرده بودند که هر گروه حدود ۱ الی ۲ ماه در بغداد سالن شورای ملی مقاومت به اسم بهارستان می ماند تا این دوره را تمام بکند. گروهی که من در آن بودم، مجموعه سیستم های پشتیبانی و ستادی بودند. مهدی افتخاری نیز در این دوره بود. حدود یک ماه از نشست گذشته بود. آن روز فردی به نام “کاک عادل” که یکی از شکنجه گران سازمان مجاهدین است، تمام روز در کنار مهدی افتخاری نشسته بود و مدام او را تحت فشار می گذاشت که برود پشت میکروفون و حرف بزند تا اینکه مسعود رجوی می خواست نمایشی از قدرت را اجرا بکند و از همه خواست تا ایستاده و سوگند بخورند. در این موقع بود که مهدی افتخاری پشت میکروفون رفت و گفت، من یک سئوال دارم! مسعود رجوی بشدت عصبانی شد و شروع کرد به داد و فریاد که این خروس بی محل برنامه ما را خراب کرد و به مدت چند ساعت اجازه داد، هر چی لات و لومپن آنجا بود و هر چی به دهنشان می آمد، به مهدی افتخاری بگویند.

مسعود رجوی، همان فردی که فریاد می زد و در مقابل اعضای خودش اقتدار و قدرت نشان می داد، حالا بعد از سال ۲۰۰۳ مثل یک موش، مخفی شده و هیچ خبری از او نیست.

ای کسانی که از مسعود رجوی می ترسید، پشت آن چهره هیولایی و ترسناک، هیچ چیزی جزء یک موش وحشت زده و فراری نیست.

لینک به منبع : ایران فانوس

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید