کریم غلامی: از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت یازدهم)

0
597

در این نوار مسعود رجوی در حضور جمع اعضای هیئت اجرایی (مسئولین رده بالای وقت سازمان را هیئت اجرایی می گفتند) مریم رجوی همسر خود را به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین معرفی کرد. از طرف اعضای مجاهدین دو سئوال مطرح شد. سئوال اول، مریم رجوی با چه صلاحیت به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین معرفی شد؟ حال که سازمان مجاهدین مسئول اول دارد، نقش مسعود رجوی در این میان چیست؟ هرگز مسعود رجوی در رابطه با این دو سئوال پاسخ نداد و همین سئوال را به مجاهدین برگرداند. گفت شما باید به سئوال مریم چرا مسئول اول؟ پاسخ دهید و الان که سال ۱۳۹۴ است، هیچ کس دلیلی دال بر این مریم رجوی صلاحیت مسئول اول مجاهدین شدن را دارد را پیدا نکرده است. این داستان مسئول اول سازی مسعود رجوی، هرگز در مجاهدین جایی پیدا نکرد. مسعود رجوی فقط موفق شد که یک رابطه عاطفی بین نیروها و مریم رجوی که برایشان نقش مادر را دارد، ایجاد بکند.

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت یازدهم)

آغاز دوران تاریک فروپاشی درونی مجاهدین (بخش دوم)

لینک به قسمت قبلی

۲٫ مناسبات بیرون از تشکیلاتی سازمان مجاهدین:

از ۷ مرداد ۱۳۶۷ تا ۱۳ خرداد ۱۳۶۸

بعد از شکست مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان، رژیم ایران برای انتقام گیری و ریشه کن کردن مجاهدین اعدام های گسترده ای را در زندانها آغاز کرد. هر کس که به مجاهدین پایه بند بود اعدام می شد و هر کس که مجاهدین را رد می کرد بر اساس آمار مجاهدین ۳۰ هزار اعدام صورت گرفت. در رابطه با این اعدامها متاسفانه هیچ خبر دقیق و آمار دقیق و دلایل اعدام ها معلوم نیست. آنچه که من در فوق آوردم، تنها خبر موجود است که مجاهدین اعلام کرده اند. در رابطه با اعدام های گسترده، هیچ شکی نیست. ولی میزان و نوع آن تا کنون پوشیده مانده است. چون عملا به دلیل حکومت هیچ امکان تحقیق دقیقی وجود ندارد. به امید روزی که بتوان یک تحقیق دقیق و مستقل صورت بگیرد. از ۷ مرداد ۱۳۶۷ تا ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ می توان گفت که روزهای بسیار تاریک از تقویم ایران است. مجاهدین در رابطه با اعدام های سال ۱۳۶۷ تبلیغات بسیاری راه انداختند و در کنار آن ارائه لیست شهدای عملیات فروغ جاویدان، تلاش کردند که شکست کمر شکن خود را زیر آن بپوشانند. بسیاری معتقد بودند که اگر مجاهدین به ایران حمله نمی کردند، رژیم ایران هرگز اقدام به اعدام زندانیان سیاسی نمی کرد و مقصر اصلی را مسعود رجوی و مجاهدین می دانستند و از طرفی هم مجاهدین و طرف دارانش تلاش می کردند که اعدام ها هیچ ربطی به عملیات فروغ نداشت، بلکه خمینی بخاطر شکست در جنگ و نوشیدن جام زهر آتش بس و بخاطر سرکوب کردن مردم ایران که کسی در رابطه با جنگ هشت ساله و تلفات و خرابی های آن اعتراضی نکند، این اعدام ها را به راه انداخته است.

البته این واقعیت که جنگ ایران و عراق با تلفاتی نزدیک به یک میلیون و خسارتی معادل ۱۰۰۰ میلیارد دلار خود می تواند نقطه آغازی برای این اعدام ها باشد. ولی تبلیغات مسعود رجوی نه برای همدردی و تاسف بخاطر اعدامی ها و کشته های جنگ و کشته های عملیات فروغ، نبود. بلکه او با این کارش سرپوشی بر روی یکی از بزرکترین جنایت هایش گذاشت. یعنی فرستادن مجاهدین به قتلگاه. با یک نگاه ساده می توان فهمید که اشک تمساح های مسعود رجوی برای قتل عام زندانیان سیاسی حربه ای بیش نیست. زیرا تمامی کسانی که از عملیات فروغ جاویدان زنده برگشتند به عنوان افراد کمرشکسته و ضعیف و ناتوان خواند. این افراد خودشان را نسبت به انقلاب ارجعیت دادند و در عملیات فروغ جاویدان جانانه نجنگیدند یا به یک نوعی به آنها مارک خیانت زد و از طرفی هم تمام کسانی که از اعدام های سال ۱۳۶۷ زنده بیرون آمده اند، رسما به عنوان بریده و خائن و مزدور اعلام کرد. حال منطق مسعود رجوی را می بینید؟ هر کسی که زنده بماند، خائن و مزدور است. حال باید از خودش پرسید که چرا تو تنها باقی مانده از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین هستی؟ و چرا همه اعدام شدند و فقط تو زنده ماندی؟ و چرا ۱۲ سال است که در سوراخ موش مخفی شدی و بقیه را هنوز ایستاده اند و مبارزه می کنند را مزدور می خوانی؟

طی این سال مجاهدین در تبلیغاتشان تلاش کردند که از مسعود رجوی، چهره ای پاک و معصوم تولید بکنند و او را به عنوان تنها رهبر جنبش آزادی خواهی مردم ایران نشان بدهند. اما روزگار حقیقت چهره خون آشام مسعود رجوی را به همگان نشان داد. اولین نطفه های جداشدگان در همین روزها شکل گرفت. طی سالیان یاد گرفتم که هر وقت در رابطه با چیزی سئوال می کنم و بجای جواب گرفتن سرکوب می شوم، دقیقا سئوال درستی کرده ام. یادم است که اوایل سال ۱۳۶۸ بود که حالم بهتر شده بود و می توانستم از تخت بیمارستان پایین بیایم و حرکتی داشته باشم. در یکی از نشست ها، از مسئول بیمارستان سئوال کردم که پیشاپیش معلوم بود عملیات فروغ با شکست روبرو می شود، این کار ما چه دست آوردی داشت که بخاطر آن ۱۴۰۰ نفر را در عرض سه روز از دست بدهیم؟ بعد از آن برای من چند بار نشست گذاشتند که یاد بگیرم که هرگز در رابطه با عملیات فروغ جاویدان نگویم که شکست خوردیم و این که هرگز برادر مسعود (مسعود رجوی فراری) اشتباه نمی کند.

از ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ تا ۲۶ دی ۱۳۶۹

۱۳ خرداد ۱۳۶۸ خمینی مرد. این رخداد تحول و تاثیر بسیار بزرگی بر روی مجاهدین داشت. مجاهدین در این روز جشن گرفتند. اما این جشن مجاهدین با فرمان آماده باش مسعود رجوی، سریعا تمام شد. مانند روزهای آماده باش فروغ جاویدان، مجاهدین شبانه روز در حال آمادگی تدارک برای حمله به ایران بودند. خدمه بیمارستان طباطبایی واقع در بغداد به میزان زیادی کاهش پیدا کرد. طوری که فقط در بخش ۴ که مجروحین عملیات های قبلی بودند یک نفر باقی ماند. دقیقا یادم نمی آید که این پروسه چند روز به طول کشید. ولی حدود ۲ الی ۳ روز بعد این آماده باش منتفی شد. سالهای بعد، مسعود رجوی تعریف کرد که وقتی به ملاقات صدام رفته تا او مرزهایش را برای حمله به ایران باز کند، صدام مانع شد و اجازه عبور از خاک عراق برای حمله به ایران را نداد. مسعود رجوی، همواره این فرصت از دست رفته را مطرح می کرد که یک شانس برای سرنگون کردن رژیم ایران را از دست داده است. ولی واقعیت این است که مجاهدین یک سال بعد از عملیات فروغ جاویدان توان رزمی شان را هنوز به دست نیاورده بودند. زیرا ۱۴۰۰ نفر از رزمنده ها و فرماندهان خود را از دست داده و هیچ وقت برای مجاهدین قابل جایگزینی نبود.

مرگ خمینی دو تاثیر عمده بر روی مجاهدین گذاشت. یک تاثیر داخلی و ایدئولوژیک و دوم تاثیر استراتژیک. همراه با مرگ خمینی انگیزه بسیار قدرتمند جنگ با خمینی نیز مرد. دیگر شعار محوری مجاهدین “مرگ بر خمینی” موضوعیت خود را از دست داد. هر چند طی سالیان گذشته بخصوص در پیام سال گذشته، مسعود رجوی با دادن شعارهای مرگ بر سران رژیم ایران، تلاش کرد این شعارها را جای بیندازد. ولی هرگز موفق نشد. حتی درون مجاهدین هم کسی از این شعارها را استفاده نکرد. مرگ خمینی باعث مرگ انگیزه های بسیاری در درون مجاهدین شد. اما در دنیای استراتژیک، با مرگ خمینی پایه استراتژیکی مبارزه مسلحانه نیز مرد. زیرا مسعود رجوی شخص خمینی را مسئول و عامل سرکوب و اختناق و دیکتاتوری در ایران می دانست و شعار استراتژیکی او نیز بر روی همین محور بود. حال دیگر خمینی نیست و تضاد اصلی از روی میز برداشته شده است. اما مسعود رجوی همچنان بر طبل جنگ می کوبید. برای توجیه وضعیت جنگ طلبی خود می گفت، خمینی مرد، ولی روح او درون این رژیم باقی مانده است. از آن روز به بعد، شعار “مرگ بر رژیم خمینی” را سر داد. این استدلال استراتژیکی مسعود رجوی چنان مسخره بود که حتی توسط خود اعضای مجاهدین نیز پذیرفته نشد. اما مسعود رجوی طی سالیان با سرکوب داخلی این شعار را به نیروهای خود قبولاند.

مرگ خمینی برای مسعود رجوی و مجاهدین، فرصت بسیار خوبی بود که دست از مبارزه مسلحانه بکشند و به ایران برگردند و با شرکت در انتخابات و رفراندوم جایگاه خود را در بین مردم ایران پیدا بکنند. اما مسعود رجوی به خوبی می دانست که هیچ شانسی برای پیروزی در انتخابات ندارد. چرا که او این شانس خود را طی سالهای قبل از ۱۳۶۰ امتحان کرده و شکست خورده بود. به همین دلیل او تنها راه را در مبارزه مسلحانه می دید که بتواند قدرت و حاکمیت را به ضرب سلاح به دست بیاورد. مسعود رجوی برای جلوگیری از ریزش نیروهایش و سرکوب انتقادات، با راه اندازی انقلاب ایدئولوژیک در سطح رده های بالایی سازمان این دوره سیاه و اهریمنی خود را شروع کرد. تا آنجا که به یاد دارم، مهر ماه سال ۱۳۶۸ یک فیلم ویدیویی کوتاهی بدون هیچ توضیحی برای عموم مجاهدین پخش شد. در این نوار مسعود رجوی در حضور جمع اعضای هیئت اجرایی (مسئولین رده بالای وقت سازمان را هیئت اجرایی می گفتند) مریم رجوی همسر خود را به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین معرفی کرد. از طرف اعضای مجاهدین دو سئوال مطرح شد. سئوال اول، مریم رجوی با چه صلاحیت به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین معرفی شد؟ حال که سازمان مجاهدین مسئول اول دارد، نقش مسعود رجوی در این میان چیست؟ هرگز مسعود رجوی در رابطه با این دو سئوال پاسخ نداد و همین سئوال را به مجاهدین برگرداند. گفت شما باید به سئوال مریم چرا مسئول اول؟ پاسخ دهید و الان که سال ۱۳۹۴ است، هیچ کس دلیلی دال بر این مریم رجوی صلاحیت مسئول اول مجاهدین شدن را دارد را پیدا نکرده است. این داستان مسئول اول سازی مسعود رجوی، هرگز در مجاهدین جایی پیدا نکرد. مسعود رجوی فقط موفق شد که یک رابطه عاطفی بین نیروها و مریم رجوی که برایشان نقش مادر را دارد، ایجاد بکند.

در ۱۸ آبان سال ۱۳۶۸ با فرو ریختن دیوار برلین و سقوط اتحادیه جماهیر شوری، در کل سقوط بلوک شرق، توازن قدرت در دنیا نیز به هم ریخت. با سقوط اتحاد جماهیر شوری، دیگر قدرتی باقی نماند تا از گروه های مسلح حمایت بکند. از آن روز به بعد گروه های تروریستی که به عنوان گروه های انقلابی شناخته می شدند، یا فرو پاشیدند و یا تماما توسط نیروهای دولتی متلاشی شدند. از آنجایی که مسعود رجوی همچنان بر طبل جنگ می کوبید، به عنوان یک گروه تروریستی شناخته شد و سالهای بعد در لیست سیاه گروه های تروریستی آمریکا و بسیاری از کشورها قرار گرفت. این تحول ضربه کمرشکنی برای مسعود رجوی بود.

ادامه دارد

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید