عبدالکریم ابراهیمی:خانواده، آنتى تز ایدئولوژى رجوى

0
128

شاید از این خانواده ها انتظار دارید که چون تشکیلاتت ابتر و بى آینده است و هیچگونه زاد و ولدى در تشکیلاتت ندارید، بروند کارخانه تولید مثل زده و بعد تولیدات خود را کٓت بسته به تشکیلاتت آورده و در اختیار دستگاه جرم و جنایت ات قرار دهند. بنظرم آقاى رجوى این راه کارت معقول نمی باشد. چرا که دیگر ظرف استراتژى مبارزه مسلحانه ات که همان پادگان اشرف بود و به قول خودت تداوم مبارزه در بیخ گوش آخوندها برایت میسر کرده بود و در کنار مرزها قرار داشت، دیگر وجود خارجى ندارد و از دست دادىد، ظرفى که براى آن چه جانهاى پاکى را نثار نکردى و هدیه سیاست و استراتژى اشتباهت نشد، اى لعنت خدا و خلق خدا بر شما باد، آیا باز هم شرم نمیکنید و عبرت نگرفته اید؟

خانواده، آنتى تز ایدئولوژى رجوى

عبدالکریم ابراهیمی  ـ  03.05.2015  خیانت و جنایات رجوى بى اندازه است و آنچه را که تا حال از زبان عزیزانى که عمر خود را در فرقه رجوى و تشکیلاتش گذرانده اند و از آن جدا شده و در دنیاى آزاد زندگى میکنند، شنیده شده است مشتى از خروارى است که به قلم آمده یا بر زبان جارى گشته است. اما نمونه بارز و خیلى منزجر کننده این فرقه رفتار و تنظیم رابطه اى است که با خانواده اسیران در تشکیلات دارد.

حتى کسانى فیلم رفتار غیر انسانى و غیر اخلاقى سران فرقه رجوى را با خانواده ها ندیده اند و فقط با شنیدن چنین رفتار و برخوردهایى از طرف سران فرقه با پدران و مادران پیر و سالخورده که با امید شنیدن صدا یا دیدار فرزندان دلبندشان بعد از سالیان دورى و بى خبرى و با هزاران مشکل و گرفتارى و فشارهاى روحى و روانى به عراق میروند تا عزیزانشان را ببینند. اما رجوى و سران تشکیلاتش آنها را با انواع اتهامات و مارک زدنها و بد و بیراه گفتن ها اجازه ملاقات و دیدار نمى دهند.

راستى چرا رجوى و سران تشکیلاتش اینقدر از خانواده و اسم آن میترسند؟

دلیل این همه رذالت رجوى و سران تشکیلاتش در حق این پدر و مادرهاى پیرى که با بجان خریدن تهدیدات امنیتى به امید دیدار عزیزانشان به عراق میروند، اما با رفتار و برخوردها و انواع و أقسام بد و بیراه ها ى وحشیانه سران فرقه مواجهه میشوند، چیست؟

خطابم به رجوى و سران تشکیلات ، شما که تمام عواطف افراد را در درون کشته اید و به قول خودتان در ظرف رهبرى (مسعود و مریم) ریخته اید و ذره اى از عواطف انسانى در درون تشکیلات باقى نگذاشته اید و به بهانه هاى مبارزه با رژیم آخوندى در ظرف ایدئولوژى خود ساخته و درون کک خود به خورد افراد میدهید، آیا انتظار دارید آن پدر و مادر پیر و سالخورده اى که به مدت ربع قرن و یا بیشتر عزیزش را ندیده است و میخواهد الان بعد از سرنگونى دیکتاتور عراق و به یمن فضاى باز سیاسى و آزادیهاى نسبى در این کشور و با هماهنگى سازمانهاى حقوق بشرى به امید دیدار دلبندشان میآیند! آیا میخواهید مثل درون تشکیلاتت فقط و فقط عاطفه شان نثار رجوى شود و هر گونه ابراز عاطفه و دیدار همانند درون تشکیلات ممنوع و جرمى نابخشودنى به حساب آید و باید زیر بیرق ایدئولوژى لجن شما قرار گیرند؟

آیا انتظار دارىد که این پدر و مادر پیر شعار خود ساخته و فریب دهنده “به نام خدا و بنام مسعود و مریم  یا ایران رجوى، رجوى ایران” سر دهند و کورکورانه فریب دجالیت و شعارهاى تو خالى و بى محتواىت را بخورند و در تشکیلات نداشته ات سازماندهى شوند؟

شاید از این خانواده ها انتظار دارید که چون تشکیلاتت ابتر و بى آینده است و هیچگونه زاد و ولدى در تشکیلاتت ندارید، بروند کارخانه تولید مثل زده و بعد تولیدات خود را کٓت بسته به تشکیلاتت آورده و در اختیار دستگاه جرم و جنایت ات قرار دهند. بنظرم آقاى رجوى این راه کارت معقول نمی باشد. چرا که دیگر ظرف استراتژى مبارزه مسلحانه ات که همان پادگان اشرف بود و به قول خودت تداوم مبارزه در بیخ گوش آخوندها برایت میسر کرده بود و در کنار مرزها قرار داشت، دیگر وجود خارجى ندارد و از دست دادىد، ظرفى که براى آن چه جانهاى پاکى را نثار نکردى و هدیه سیاست و استراتژى اشتباهت نشد، اى لعنت خدا و خلق خدا بر شما باد، آیا باز هم شرم نمیکنید و عبرت نگرفته اید؟

بعد از ساقط شدن همپیمانش  دیکتاتور عراق، رجوى براى روحیه دادن به نفرات تشکیلات که کلاً خود را بازنده  میدیدند و روحیه اى براى ماندن در تشکیلات نداشتند، سیاست مزورانه عضوگیرى از خانواده ها را در دستور تشکیلات قرار داد. خانواده هایى که براى دیدار به اشرف مى آمدند، با طرح و برنامه ریزى و توجیهات مبسوط و قرنطینه کردن نفر ملاقات شونده توسط سران تشکیلات در مکانى به اسم اسکان که براى اینکار در نظر گرفته شده بود و امکانات رفاهى زیادى به آنجا اختصاص داشت تا خانواده فریب زرق و برق و شعارهاى تو خالى را بخورد با محدودیت هاى خاص ملاقات در حضور نفرات همراه صورت میگرفت با امید اینکه  نفرات جدید را در اشرف نگه میدارند انرژى و خرجهاى هنگفتى پشت آن میرفت.  در اشرف خانواده را به پارک میبردند و یا موزه شهدا که تحت تأثیر قرار گیرند و یا مزار و … اما این حقه و فریب نگرفت و افراد تشکیلات با دیدن خانواده در اشرف و حسرت به دوستان ملاقات شونده جو مسئله دارى در درون تشکیلات بارز شد که انرژى زیادى را از تشکیلات گرفت و نشستهاى طولانى و ادامه دارى  حول خانواده به راه افتاد که بیش از چهار تا پنج سال افراد با آن سر گرم بودند. آثار ورود خانواده در اشرف و در معرض دید افراد قرار گرفتن حس عاطفى زندگى را در درون افراد  شعله ور کرد. بصورتى که روزانه چندین نفر از تشکیلات فرار کرده و خود را به نیروهاى آمریکایى تسلیم میکردند.  رجوى که قافیه را باخت چون میخواست با این ترفند نفرات جدید جذب تشکیلات کند و به بقیه روحیه بدهد، غافل از اینکه افراد وقتى کوچکترین تماس با خارج تشکیلات داشته باشند، حس زندگى و خانواده و زنده شدن عواطف به سمت زندگى طلبى آنها را از تشکیلات جدا میکند، جو امنیتى – پلیسى در یگانها راه انداخت و به بهانه عواطف افراد به سمت خانواده در نشستهاى لایه اى افراد به جان هم  افتاده  و بشدت با سوژهایى که انتخاب میشد، برخورد خشن و ناسزاهاى رکیک و حتى کتک کارى صورت میگرفت تا کسى جرأت نزدیک کردن حتى ذهن خود را به سمت خانواده نداشته باشد و سالیان فاکت عملیات جارى و پروژه نویسى، شده بود خانواده و زندگى طلبى و نفرت از آن.

رجوى در نشستهاى عمومى، خانواده را مرکز فساد و ضد مبارزه توصیف میکرد و تمام اعضاى تشکیلات را موظف کرد موضع ضدیت با خانواده و پدر و مادر داشته باشند و کتباً از همه تعهد انزجار از خانواده گرفت و بعد از آن کسى که فاکتى از احساس نسبت به خانواده میداشت، سوژه رسواى نشستها میشد و دیگران باید با دیده جزامى به او نگاه میکردند تا پروژه نویسى کرده و در جمع ابراز انزجار و استغفار داشته باشند و از رهبرى طلب عفو کنند.

تعهد نامه هایى که رجوى شخصا از طریق نشستهاى کال کنفرانس صوتى از افراد میگرفت، باید در نشستهاى جمعى خوانده میشد و مورد تأیید جمع قرار میگرفت تا به اصطلاح تشکیلات در برابر خانواده آببندى شود.

از آن به بعد، اجازه هیچ ملاقاتى به خانواده ها داده نشد و به قول سران تشکیلات هر چه که از این پس در برابر مقوله اى به اسم خانواده داریم، نفرت است و انزجار ولا غیر.

شعار ” ننگ ما ننگ ما، فامیل الدنگ ما” از این مرحله عموى شد و افراد را در برابر خانواده قرار میدادند. سپس با تولید صداهاى ناهنجار با وصل بلندگوهاى کَر کننده در داخل اشرف راه شنیدن صداى خانواده را بستند و فقط صداى کر کننده بلندگوهاى درون اشرف بود تو مخ میرفت و مانند سمباده اعصاب را خراش میداد و موجب سلب آسایش تمام افراد شده بود. حتى مواردى بود بر اثر همین صداهاى ناهنجار و فشارهاى تشکیلاتى نفر تعادل روحى و روانى خودش را از دست میداد.

رجوى علاوه بر افراد تشکیلات، جنایات زیادى در حق خانواده آنها انجام داد و تشکیلات را مجبور میکرد که با سنگ پرانى و دشنام و ناسزا که تنها لایق خودش و زن فرنگ نشسته اش بود، به مقابله با خانواده رفت و در این بین افراد زیادى از آنها توسط سنگ پرانى مجاهدین مجروح شده و حسرت به دل دیدار عزیز خود بر گشتند و بعد بعلت فشار ناشى از این درد و کهولت سن، دار فانى را وداع گفته و از این دنیا رفتند و داغ دیدن عزیزشان را با خود به آن دنیا بردند.

ننگ و نفرین ابدى براى رجوى و سران نابکارش.

به امید روزى که حصار جهل از روى تشکیلات با همت همین خانواده ها و سازمانهاى حقوق بشرى برداشته شود و آنها به دنیاى آزاد قدم نهاده و زندگى نوینى را شروع کنند، زندگى اى که در آن عواطف خانوادگى در آن موج بزند و اثرى از جهل و خرافات فرقه ای نباشد. به امید آن روز.

“پایان”

لینک به منبع : ایران فانوس

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید