کریم غلامی: از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت دهم)

0
45

شکست نظامی در عملیات فروغ جاویدان، به معنای شکست ارتش آزادیبخش بود که سال قبل یعنی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ توسط مسعود رجوی، تاسیس شده بود. موضوع ارتش آزادیبخش برای مسعود رجوی، از اهمیت بالایی برخوردار بود. زیرا او می خواست که بازوی نظامی مجاهدین در عراق، به یک امر ملی و میهنی تبدیل بشود تا تحت این نام، عملیات های نظامی مجاهدین در نام ملی توجیه داشته باشد و یک ارگانی با نام ارتش آزادیبخش ملی، در مقابل ارتش ملی ایران باشد. به همین خاطر، مسعود رجوی در تبلیغات و کارهای تبلیغی که در اردوگاه اسرای ایرانی در عراق انجام داد، بخش زیادی از این نیروها را جذب ارتش آزادیبخش کرد. ولی در فردای آتش بس و در جریان تبادل اسرا بین ایران و عراق،

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت دهم)

آغاز دوران تاریک فروپاشی درونی مجاهدین (بخش اول)

بعد از آتش بس و شکست مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان، نوک تیز جنگ مجاهدین از بیرون برگشته و به درون تشکیلات مجاهدین سرازیر شد. از آنجایی که بین ایران و عراق آتش بس برقرار شد، راه تغذیه عملیاتی مجاهدین نیز بسته شد و بسته شدن این راه، باعث رو آمدن مشکلات و تضادهای خفته سالیان گذشته شد. از فردای فروغ جاویدان تا مرگ خمینی در سال ۱۳۶۸ این مشکلات به شکل پنهانی حل می شد، بطور مثال، بسیاری از مسئولین مجاهدین که مجرد بودند، ازدواج کردند و متاهل شدند. ریزش نیرو بشدت پنهان می شد. افراد را بدون آنکه سر و صدایی بکنند به خارج از کشور می فرستادند. فضای سرکوب شدیدی که درون تشکیلات وجود داشت، کمی شل شد. بعد از پخش خبر مرگ خمینی، مسعود رجوی، نزد صدام حسین رفت تا بتواند او را راضی کرده تا مرزهایش را باز بکند. ولی او در این امر موفق نشد و مسعود رجوی از این موضوع بسیار ناراحت بود. چنانکه در نشست های سال ۱۳۷۴ به این موضوع اشاره کرد. او این فرصت را از دست رفته می دید. زیرا بعد از مرگ خمینی، دولت ایران وارد یک بحران داخلی شد. از انتخاب رهبر جدید تا مراسم تشیع جنازه و دولت جدید و کابینه آن و صدها مشکل دیگر، فرصت مناسبی برای مسعود رجوی بود تا یک خون ریزی جدیدی راه بیندازد. بعد از مرگ خمینی، فروپاشی درونی مجاهدین شدت بیشتری به خود گرفت. بسیاری که از خارج از کشور آمده بودند به کشورهای خود باز گشتند. هر چند عدد دقیقی از ریزش نیرو از این سال ها در دست نیست. ولی بعضا صحبت از ۳ هزار نفر می شد که در این دوران ریزش کرده بودند.

در سال ۱۳۶۸ مسعود رجوی، کثیف ترین و تیره ترین پروژه خودش را شروع کرد که نام آن را “انقلاب ایدئولوژیک” گذاشت. در آن سال، این پروژه را در رده بالایی سازمان و مسئولین که آن زمان به آن شورای مرکزی می گفتند، اجرا کرد. تنها کسی که وارد این بازی کثیف مسعد رجوی نشد، مهدی افتخاری (فرمانده فتح الله) بود. به همین خاطر، مسعود رجوی از او کینه بدل گرفت و او را در جمع تشکیلات مجاهدین، تبدیل به یک جزامی کرد. در سال ۱۳۶۹ در یک نشست ۵ روزه با اعلام هم ردیفی مریم رجوی با مسعود رجوی انقلاب ایدئولوژیک را عمومی کرد. ولی در این نشست، موصوع طلاق را مطرح نکرد. بلکه در بهار ۱۳۷۰ بود که طلاق برای همه اعضای مجاهدین اجباری شد. بین ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹ سالهایی از مجاهدین است که در تاریکی و ابهام باقی مانده است. به همین منظور، تلاش می کنم آن را به چند محور تقسیم و تشریح بکنم.

۱٫ مناسبات درون تشکیلاتی سازمان مجاهدین:

از ۷ مرداد ۱۳۶۷ تا ۱۳ خرداد ۱۳۶۸

شکست نظامی کمرشکن در عملیات فروغ جاویدان، باعث شد کسانی که زنده از عملیات برگشته بودند با کمرهای شکسته راه بروند. مجاهدین آن روزها مانند مرده های متحرک بودند. زیرا بر اساس آمار خود مجاهدین در عرض ۳ روز ۱۴۰۰ نفر از مجاهدین کشته شدند. ۴ هزار نفر مجروح. بخش بسیار بزرگی از تجهیزات مجاهدین، در این سه روز از بین رفت. بسیاری از اعضای مجاهدین، نزدیک ترین اعضای خانواده خود را از دست دادند. بسیاری همسر و یا برادر و یا خواهر خود را از دست داده بودند. خیلی از کودکان، پدر و یا مادر و یا هر دو را از دست داده بودند. طی هفته های اول بعد از عملیات فروغ جاویدان، فضای مرگ و نا امیدی و غم و اندوه، سرتاسر مجاهدین را فرا گرفته بود. خیلی از تخت خوابهای آسایشگاه های مجاهدین، بخاطر کشته شدن ۱۴۰۰ نفر خالی بود و هر روز بخاطر ریزش نیرو، آمار تخت خواب های خالی بیشتر و بیشتر می شد.

شکست نظامی در عملیات فروغ جاویدان، به معنای شکست ارتش آزادیبخش بود که سال قبل یعنی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ توسط مسعود رجوی، تاسیس شده بود. موضوع ارتش آزادیبخش برای مسعود رجوی، از اهمیت بالایی برخوردار بود. زیرا او می خواست که بازوی نظامی مجاهدین در عراق، به یک امر ملی و میهنی تبدیل بشود تا تحت این نام، عملیات های نظامی مجاهدین در نام ملی توجیه داشته باشد و یک ارگانی با نام ارتش آزادیبخش ملی، در مقابل ارتش ملی ایران باشد. به همین خاطر، مسعود رجوی در تبلیغات و کارهای تبلیغی که در اردوگاه اسرای ایرانی در عراق انجام داد، بخش زیادی از این نیروها را جذب ارتش آزادیبخش کرد. ولی در فردای آتش بس و در جریان تبادل اسرا بین ایران و عراق، تقریبا تمامی این اسرا به ایران باز گشتند. زیرا پیوستن آنها به ارتش آزادیبخش بخاطر فرار از اردوگاه های ضد انسانی صدام حسین بود.

شکست نظامی ارتش آزادیبخش، برابر بود با شکست در جذب نیرو به نام نیروهای ملی غیر مجاهد. چنان که تعداد کمی از اسرای جنگی که در مجاهدین باقی مانده بودند، در تابستان سال ۱۳۷۴ زیر ضرب نشست های تحت عنوان “حوض” مجاهد شدند. اما مسعود رجوی طی سالهای بعد تلاش کرد که برای همه جا بیندازد که فروغ جاویدان، تضمین بقای ارتش آزادیبخش بود. در طی یک سال بین ۱۳۶۷ تا سال ۱۳۶۸ بخش بزرگی از مجاهدین ریزش کردند و این ریزش نیرو، هرگز جایگزین نشد. در گذشت زمان، مجاهدین پیر شدند و نیروی جوان جایگزین آن نشد. البته تعداد کمی از فرزندان مجاهدین به نام “میلیشیا” طی سالهای بعد از ۱۳۷۶ وارد مجاهدین شدند. طی نوشته های آینده، در سالهای ۱۳۷۲ و ۱۳۷۴ و ۱۳۷۷ به موضوع نیرو و جذب نیرو، باز خواهم پرداخت.

طی این سال، یعنی ۱۳۶۷ تا سال ۱۳۶۸ مسعود رجوی تلاش کرد تا با ترفند هایی جلوی ریزش نیروهای خود را بگیرد. به چند مورد آن اشاره می کنم. هر چند شاید فکر کنید که این موارد چیز خیلی طبیعی است. ولی در مجاهدین به دلیل کم بود و یا نبود آنها تاثیر کیفی می گذاشت.

افزایش میزان غذا در مجاهدین:

چنان که پیشتر هم نوشته بودم و یا تا به حال بارها گفته ام، اعضای مجاهدین به دلیل میزان کم غذا همیشه گرسنه بودند و هیچ وقت سیر از سر میز غذا بلند نمی شدند. فقط طی همین یک سال بود که میزان غذا در مجاهدین زیاد بود.

ایجاد اتاق تلوزیون:

در مجاهدین نگاه کردن به تلویزیون و یا گوش فرا دادن به رادیو، جرم بزرگی بود. زیرا به دلیل خفقان و سرکوب داخلی مجاهدین، سران مجاهدین نمی خواستند که اعضای آنها از واقعیت های بیرون از مجاهدین، اطلاعی داشته باشند. اما طی این یک سال یک اتاق در هر یک از یکانها دایر شد که در آن یک تلوزیون بود که فقط امکان دیدن دو کانال تلویزیون عراق وجود داشت.

ازدواج مسئولین و بخشی از نیروهای مجاهدین:

بسیاری از مردان و زنان مجاهدین، مجرد بودند و سالیان در مناسبات زندگی کرده بودند. نیازهای جنسی آنها زیر عملیاتهای مجاهدین سرکوب شده بود. ولی بعد از آتش بس برای جلوگیری از ریزش مسئولین و نیروها بخاطر نیازهای جنسی زنان موجود را بعضا به اجبار به همسری مردان در می آوردند. هر چند بخش زیادی از مردان هنوز مجرد باقی مانده بودند، ولی باز این یک سوپاپ اطمینان بود.

اجرای برنامه های تفریحی درون تشکیلات مجاهدین:

رفتن مجاهدین به پارک های تفریحی در بغداد و مسافرت هایی به شهرهای کربلا و نجف و راه اندازی برنامه های تفریحی. در مجاهدین روز تعطیل وجود نداشت. در همین راستا جلوگیری از ریزش نیرو روزهای عصر پنج شنبه و روز جمعه، تعطیل شد و در مجاهدین به آن “در اختیار خود” می گفتند. البته در سالهای بعد، به مرور زمان این در اختیار خود تبدیل به “کار جمعی شد” که بدتر و سخت تر از روزهای معمول کاری بود.

ادامه دارد

منبع : ایران فانوس

لینک به قسمت قبلی

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید