مصاحبه با خانم حمیرا محمد نژاد ـ قسمت اول

0
222

تبعیض طبقاتی و جنسی در همه جوامع وجود دارد. فقط روشها متفاوت است. سازمان با تشکیل ارتش از حس افراد به صورت خوبی توانست استفاده کند و افراد را جذب کند ولی این را فکر نکرد که در مدت زمان طولانی این داستان نمی تواند دوام بیاورد. از قدیم گفتند هر چیزی که به اجبار تبدیل شود به ضد خودش تبدیل می‌شود. متاسفانه این فرقه…

مصاحبه با خانم حمیرا محمد نژاد (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ـ ساکن آلمان) ـ قسمت اول

14.03.2015    خانم حمیرا محمد نژاد عضو سابق مجاهدین و ارتش آزادیبخش در سال ۷۳ از مجاهدین جدا شد. انگیزه ی جدایی او از مجاهدین خلق حکایت تلخ و درخوری ست از سالها زیست و تنفس در فضای اختناق آمیز حاکم بر مناسبات تشکیلاتی و قرون وسطایی مجاهدین. نفی فردیت ، سلب و انکار حق آزادی انتخاب آدمی یکی از مشخصه های بارز و آشکار دستگاه اعتقادی و اندامواره فکری و ایدئولوژیک مجاهدین است.

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین در واقع متعلق به عصر توحش و بربریت است که متاسفانه در دنیای مدرن و عصر تحولات دموکراتیک در اشکال گوناگون و در گروهها و فرقه های تبهکاری چون القاعده ، طالبان ، داعش ، بوکو حرام ، مجاهدین خلق و … بازتولید می شود. در تفکر فرقه ای و تلقی فاشیستی مجاهدین از دین ، “زن” موجود دوپایی تلقی می گردد که “شر و شیطانی” قلمداد شده و بایستی برای رهایی از این وسوسه شیطانی و شر ذاتی … او را با کلمات و واژه های فریبنده ای چون آرمان انقلابی ، حفظ اصالت و پاکی و … در اسارت و تحت سیطره ی همیشگی و مداوم قرار داد و در خوشبینانه ترین شکل زنان را در مسیر بهره کشی جنسی ، تولید مثل و اقدامات تروریستی و انتحاری بکار گرفت تا بدین ترتیب کابوس تاریخی استفاده ابزاری از زن را به انحاء گوناگون به نمایش گذاشت.

تامل و دقت در سخنان و نقطه نظرات خانم محمد نژاد در این گفتگو در حقیقت بازخوانی یک فاجعه و تراژدی تکراری تاریخی ست. زن حق انتخاب ندارد ، زن بایستی در محدودیت بسر برد ، مردان به جای زنان تصمیم گیرنده باشند و حقوق انسانی زن در قالب توجیهات مضحک ، گاه فریبنده و مشمئز کننده ی ایدئولوژیک به سخره گرفته شود و در بسیاری موارد انکار و نفی گردد که نشانه ی یک ذهن بیمار است که گاه در شکل و هیئت موجود تبهکاری چون ملاعمر رهبر طالبان ، ابوبکر بغدادی رهبر داعش یا مسعود رجوی رهبرعقیدتی مجاهدین و … خود را به نمایش می گذارد. نمایشی که مشمئز کننده است و پالس روشنی از پلشتی و پلیدی یک تفکر متعلق به عصر توحش و بربریت … نگرش غیرانسانی ذهن بیمار که زن را به مثابه نیمه دیگر انسان و نیمی از جمعیت فعال و خلاق جهان در اعماق ذهن خود باور ندارد …

آرش رضایی ـ عضو تیم مدیریت سایت نیم نگاه

Homeyra Mosahebe Matn 2

سایت نیم نگاه :

سپاس خانم حمیرا محمد نژاد که دعوت سایت نیم نگاه را برای گفتگو پذیرفتید شما یک عضو جداشده از مجاهدین هستید و ۹ سال ، مناسبات و فضای حاکم بر تشکیلات مجاهدین را تجربه کردید. دوست دارم مصاحبه با شما بدور از کلیشه های رایج و مرسوم ، آنچه که در پسزمینه های روابط تشکیلاتی مجاهدین جریان داشت مورد واکاوی و بررسی قرار بگیرد. به این خاطر در این بخش از گفتگو دو سوال مطرح می کنم که در واقع دو پرسش مطروحه ، پیوستگی مضمونی با هم دارند و به دلیل انسجام منطقی گفتگو به نظرم پاسخ شما به هر دو پرسش در این بخش از گفتگو یک ضرورت است. شما در اکتبر ۲۰۱۳ در گفتگو با سایت زنان ایران فرمودید در سنین نوجوانی در اواسط دهه شصت جذب مجاهدین شدید و دلیل پیوستن تان را سیستم سنتی حاکم بر خانواده و جستجوی راه گریزی از فضا و شرایط محدودیت آمیز و بازدارنده ذکر کردید و اشاره داشتید برادرتان باعث آشنایی شما با مجاهدین شد و علیرغم اینکه پیک سازمان برای خروج برادرتان از ایران و انتقال به عراق به خانه شما آمد اما برادرتان از رفتن به عراق طفره رفت ولی شما از فرصت استفاده کرده و با پیک سازمان راهی ترکیه و سپس عراق شدید چون از طریق گوش دادن به رادیو مجاهد جذب شعارهای مجاهدین درباره آزادی زنان شده بودید، خب دلیل پیوستن شما دقیقا انگیزه ی پیوستن خانم نسرین ابراهیمی به مجاهدین در سن ۱۴ سالگی نیز است ایشان در مصاحبه با سایت نیم نگاه در تاریخ ۲۸ دیماه سال ۱۳۹۱ به جزئیات و انگیزه پیوستن شان به تشکیلات رجوی اشاره روشنی دارند.

شما مدت زیادی است که از مجاهدین جداشده یعنی از اواسط دهه هفتاد شمسی از تشکیلات رجوی خارج شده و در آلمان سکنی گزیدید و سالها در آلمان زندگی می کنید اگر فلاش بک بزنید به سال ۶۶ و تجربه زندگی در تشکیلات رجوی به مدت ۹ سال ، چه مقایسه ای می توانید درباره سیستم سنتی حاکم بر خانواده تان و مناسبات درون تشکیلاتی حاکم بر مجاهدین ، داشته باشید؟ به عبارتی دیگر آیا وجوه تشابه بین سیستم سنتی حاکم بر خانواده و مناسبات درون تشکیلاتی فرقه رجوی مشاهده می کنید؟ اگر پاسختان مثبت است لطفا توضیح دهید؟

اما سوال بعدی ، بگذارید صریح تر این پرسش رو مطرح کنم و از نگاه و حس زنانه شما به موضوع زوم کنیم … زنان مجاهد و زنان اروپایی ، آیا تفاوتی احساس می کنید؟

خانم حمیرا محمد نژاد :

قسمت دوم سوال را نفهمیدم

سایت نیم نگاه :

ببینید زن مجاهد یک سری خصوصیات و ویِژگی هایی دارد با لحاظ تفکر مذهبی و عادات تشکیلاتی و روحیات خاص ، که قطعا زنان اروپایی به معنای اعم کلمه این خصیصه ها را احتمالا نداشته باشند و متفاوت باشند. در واقع زن متعلق به دنیای مدرن قطعا احساسات و روحیات و طرز تفکرش بایستی با زنان مجاهد متفاوت باشد دوست دارم با تیزبینی خاصی که شما دارید این تفاوت ها را ارزیابی کنید و یک مقایسه تطبیقی داشته باشید ، اگر ممکن است.

خانم حمیرا محمد نژاد :

تبعیض طبقاتی و جنسی در همه جوامع وجود دارد. فقط روشها متفاوت است. سازمان با تشکیل ارتش از حس افراد به صورت خوبی توانست استفاده کند و افراد را جذب کند ولی این را فکر نکرد که در مدت زمان طولانی این داستان نمی تواند دوام بیاورد. از قدیم گفتند هر چیزی که به اجبار تبدیل شود به ضد خودش تبدیل می‌شود. متاسفانه این فرقه نتوانست واقع بینانه پیش برود و سران و رهبری سازمان فکر کردند با سرکردن زنان بر سرمردان یعنی سلطه زنان بر مردان در تشکیلات خواهند توانست هر دو طرف مقابل اعم از زن و مرد را برای همیشه زیر سلطه خود نگهدارند و سعی نکردند با زمان حال پیش بروند. این مسائلی را که گفتم مقدمه و نگاه کلی من به تشکیلات مجاهدین بود.

من از هنگام ورودم به تشکیلات فهمیدم که وضعیت و شرایطم هیچ تفاوتی نکرده است…. در خانه پدری به یک نحوی زیر فشار بودم در سازمان هم درست مثل آنجا باز تحت فشار بودم. هم باید حواسم بود که نخندم چون ممکن بود اشعه ی من برادران را بگیرد!! باید به برادران خشک نگاه میکردم که مبادا محیط را آلوده کنم!

اگر در ایران دوستی داشتم که باهاش درد و دل کنم … اینجا چنین حقی را نداشتنم چون اسمش محفل میشد ، اگر در خانه مریض میشدم ، مادر و خواهری بود که از من پرستاری کنند اینجا باید ساکت می بودم و گرنه مشکل ایدئولوژیک داشتم!!

البته من همیشه با خودم فکر می کردم خب ارتش (آزادیبخش ملی) باید انضباط داشته باشد ولی فکر نمی کردم این مسئله یعنی سلب آزادی های فردی و محدودیت ها در زندگی م سالهای طولانی ادامه یابد. ابته در تشکیلات آدم آنقدر غرق در کار بود که همه چیز یادش می رفت. در خانه حق صحبت با حتی پسرهای فامیل را نداشتیم آنجا هم باید حواسمان بود که با جنس مخالف تنظیم رابطه تشکیلاتی کنیم.

نمی دانم چطوری بگم الان که به آن روزها فکر میکنم به خودم میگم خدایا چه صبری داده بودی ، آن فرد در تشکیلات که ۹ سال در آن شرایط سخت دوام آورد من بودم که آنجا بسر بردم و همه فشارهای طاقت فرسا را تحمل کردم!!؟

یادم است که یک افسر ارشد عراقی به ما تمرین میداد و از من مدام تعریف میکرد آخرین روز مثلا فارع التحصیل ام بود ، اما مرا نبردند. تنها تفاوتی که با ایران داشت کار زیاد و کار نظامیش بود.

از یک محیط بسته به یک محیط بسته دیگر منتقل شده بودم و با فرسودگی جسمی بیشتر …

در تشکیلات مجاهدین بیشتر مبارزه با درون بود نه بیرون ، همیشه ترس از این که چی بگم ، چی نگم … مبادا از من گزارش به مسئولین و فرماندهان مجاهدین بدهند… مبادا زیر تیغ بروم … الان که سعی می کنم به یاد آن روزها به زندگی در تشکیلات مجاهدین در عراق بیفتم ، انگار که دارم کابوس می بینم. حالم بد شد ، لطفا بعدا گفتگو را ادامه بدیم ع برم کمی بدوم.

ادامه دارد

تنظیم از آرش رضایی

لینک به منبع

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید