ادبیات رئالیستی روس موجب انقلاب اکتبر شد

0
704

گورکی در باره رمانتیک انقلابی میگفت که کار در آن باید موضوع ادبیات برای اتوپی و خوشبختی در رئالیسم سوسیالیستی باشد . رادک با معرفی نویسندگانی مانند جویس و پروست و دسپاسوس مخالف بود . رمان رولان در مخالفت با مهاجران ادبی شوروی به حمایت از مواضع گورکی و آلکسی تولستوی پرداخت . او ادبیات جهان سرمایه داری را به دو دسته فاشیستی و بورژوادمکراتیک تقسیم میکرد گرچه گروه دوم را نیز فاشیستی میدانست و میگفت که نویسندگان غربی مانند جویس و پروست و دسپاسوس نباید آموزگاران نویسندگان جوان شوروی شوند .

ادبیات رئالیستی روس موجب انقلاب اکتبر شد .

نصرت شاد ـ 09.07.2015

علاقه روشنفکران به ادبیات اجتماعی کشورهمسایه .

ادبیات روس از آغاز ادبیاتی با جریان غالب رئالیستی بود . در این ادبیات ما شاهد سه دوره ادبی هستیم از روشنگری تا دوره رمانتیک ، از رمانتیک تا دوره رئالیسم ، و از رئالیسم تا شروع انقلاب اکتبر . به زبان دیگرادبیات روس در سالهای 1790-1700 میان باروک و کلاسیسم بود . در روسیه پیش از انقلاب 1917 ، مکتبهای ادبی مانند باروک ، کلاسیسم ، احساس گرایی ، و کوکو حاکم بودند . بدلیل قرنها جدایی روسیه از اروپا ، جنبش رنسانس و هومانیسم با تاخیر فراوان در قرن 17 وارد روسیه شد . امروزه اشاره میشود که ادبیات روس یکی از مهمترین ادبیات ملی جهان است که سهمی شگفت در ادبیات جهانی دارد . ادبیات همیشه انعکاس نوعی جهانبینی اجتماعی نویسنده و زمان خود بوده است .

ایمانوئل وگمن در کتاب تاریخ ادبیات روس مدعی است که مکتب ادبی واقعگرایی رئالیستی ، ادبیات انقلاب بود . لوموسف ، یکی از آغازگران رفرم زبان و تئوری ادبی در روسیه تزاری است . منقدین به نقش پوشکین ، گوگول ، و لرمانتف در رشد رمان روسی و عبور ادبیات رمانتیک به ادبیات رئالیستی اشاره میکنند . پوشکین میان سالهای 1798-1837 زندگی نمود ، در این زمان بلینسکی به کوشش نقد ادبی نیرویی تازه داد و نویسندگان مکتب ادبیات طبیعی و اهل قلمی مثل گوگول ، لرمانتف و پوشکین راه مکتب رئالیسم را در روسیه هموار کردند .

هرتسن غیبگویانه میگفت چون حاکمان آزادی را از مردم ربوده بودند ، ادبیات تنها تریبونی شد که از آنجا میشد فریاد زد . در زمان دکابریست ها از طریق آثار گوگول و لرمانتف و پوشکین ادبیات تبدیل به سلاحی اجتماعی شد . میان سالهای 1869-1854 پوشکین نماینده ادبیات هنری استتیک ، و گوگول نماینده ادبیات اجتماعی انتقادی بودند . شهر پتروگراد بیشتر نماینده ادبیات غربی طرفدار هلند ، آلمان و فرانسه شد . مسکو مبلغ ادبیات ملی روس و استقلال ادبی بود .

در قرن 18 و 19، ادبیات رئالیسم انتقادی و از دهه 30 قرن بیست ،مکتب رئالیسم سوسیالیستی در شوروی غالب شدند . بلینسکی منقد ادبی معروف ،به ترجمه آثار مشهور غربی مانند گلداسمیت ،والتر اسکات ، لرد بایرون ، گوته ، شیلر ، فونتان ، پارنی ، هومر و ورژیل پرداخت . نویسندگانی مانند هرتسن ، چرنیشفسکی ، دوبرولیت و غیره از طریق آثارشان راه رفرم اجتماعی سال 1861 را صاف کردند . غیر از فعالیتهای ژورنالیستی در این دوره ادبیات نیز به طرح پرسشهای سیاسی اجتماعی پرداخت . امروزه اشاره میشود که از طریق آثار ادبی تورگنیف ،خواننده اطلاعات زیادی درباره روسیه پیش از انقلاب بدست آورد . نویسندگان بعد از رفرم، پیشگامان رمان و ادبیات پرولتری قرن بیست شدند . در دهه 50 قرن 19، مکتب ادبی هنر برای هنر در روسیه تزاری بصورت مکتبی مستقل فعال بود . اسلاوگرایان ناسیونالیست و غرب گرایان لیبرال در ادبیات این زمان بسیار فعال شدند . در پایان این سالها دونویسنده مهم روس مانند داستایوسکی و تولستوی که در تاریخ ادبیات جهان لقب غولهای ادبی گرفتند ، آغاز به خلاقیت رمان جاودانه کردند . گروه دیگری با اشاره به آثار تورگنیف و بولگاکف و داستایوسکی و لرمانتف خواهان طرح اصول اخلاقی در ادبیات شدند . خواننندگانی نیز از نویسندگان تقاضای بازگشت به توصیف انسان در رئالیسم روس مانند زمان تولستوی و چخوف و تورگنیف و گورکی نمودند . گروهی از مهاجران در خارج از روسیه بسمت مسیحیت گرویدند و همچون گوگول طنز را مخالف عقاید و اخلاق مسیحی دانستند .منقدی پیرامون ضرورت احترام به فرهنگ فولکلوریک مردمی، نوشته بود که اگر با تفنگ به گذشته شلیک کنید ،آینده با توپ بشما جواب خواهد داد .

دهه 60 و هفتاد قرن بیست ،فضایی دیگر بود . در این سالها هنوز اگر کسانی به سبک ساموئل بکت و اوژن یونسکو نمایشنامه آبزورد مینوشتند ، تحت پیگرد قانونی قرار میگرفتند . فراریان ادبی مدعی بودند که در تاریخ ادبیات جهان شاهکارهای جاودانی از طریق نویسندگانی مانند ولتر و هاینه و هوگو و میکویچ در خارج از کشور زبان مادری شان نوشته شدند . در دهه 30 قرن بیست غیر از تئوریهای رمان لوکاچ به دکترین ادبی انگلس در کتاب پیروزی رئالیسم نیز اهمیت خاصی داده میشد . در سیاست ادبی، حزب بلشویک به بعضی از کلاسیکهای ادبیات روس مانند پوشکین و گوگول و لرمانتف و بلینسکی و چرنیشفسکی اهمیت خاصی میداد و آنان را بعنوان آموزگاران ادبی توصیه میکرد . سالتیکف شچدرین نویسنده مورد علاقه استالین بود . از جمله ژانرهایی که از طرف کنگره نوبیسندگان در مکتب رئالیسم سوسیالیستی یا همان واقعگرایی اجتماعی، پیشنهاد شد رئالیسم انقلابی ، رئالیسم قهرمانی ، رئالیسم کارگری ، و رئالیسم رمانتیک بودند . ادبیات آوانگارد وادبیات ناتورالیستی را دو بخش چپ و راست ادبیات رئالیسم سوسیالیستی می نامند .

گورکی در باره رمانتیک انقلابی میگفت که کار در آن باید موضوع ادبیات برای اتوپی و خوشبختی در رئالیسم سوسیالیستی باشد . رادک با معرفی نویسندگانی مانند جویس و پروست و دسپاسوس مخالف بود . رمان رولان در مخالفت با مهاجران ادبی شوروی به حمایت از مواضع گورکی و آلکسی تولستوی پرداخت . او ادبیات جهان سرمایه داری را به دو دسته فاشیستی و بورژوادمکراتیک تقسیم میکرد گرچه گروه دوم را نیز فاشیستی میدانست و میگفت که نویسندگان غربی مانند جویس و پروست و دسپاسوس نباید آموزگاران نویسندگان جوان شوروی شوند .

پلخانف با طرح تئوری احساسات در ادبیات به مخالفت با نظریه انعکاس واقعیت در ادبیات، از طریق لنین پرداخت . گورکی عقب افتادگی خرده بورژوایی و بیماریهای جامعه سرمایه داری را در مقابل هومانیسم کارگری رئالیسم سوسیالیستی قرار داد . لنین و تروتسکی و گورکی میبایست در مقابل نظرات لوناچارسکی و بوخارین اشاره به ضرورت یک فرهنگ و ادبیات سراسری سوسیالیستی میکردند که روی فرهنگ پیشین ، دهقانی و بورژوایی نباشد و جنبه های مثبت آنان را در خود حفظ نماید . تروتسکی با وجود نوشتن کتاب مهم ادبیات و انقلاب در سال 1924 ، بعدها مجبور به سکوت و فرار شد .

درحالیکه واسیلی روزالف ؛ فیلسوف پیش از انقلاب روس ، ادبیات را مقصر اصلی انقلاب اکتبر میدانست ، تروتسکی میگفت که فرهنگ پیشین و روشنفکرانش باید از طرف جاروب آهنین تاریخ ،پاک گردند . زمانیکه زامیابین نوشت که ترس وی از آنست که تنها آینده ادبیات روس ، افتخارات گذشته اش باشند ، گروههای ادبی جدید چپ اورایک تروتسکیست ادبی نام نهادند . بعدها ادعا شد که در تاریخ سیاسی بشر هیچ حکومتی مانند بلشویکها نکوشید تا ادبیات و فرهنگ را بطور ایدئولوژیک هدایت و دستکاری نموده و سیاست ادبی را از بالا تعیین کند.

باید اشاره کرد که شعروشاعری کارگری ازسال 1870 در روسیه آغاز شد و در باره تئوری ادبیات ، لنین در سال 1905 نوشته بود که پرولتاریا باید حزبی بودن ادبیات را در صدر خواسته های خودقراردهد و ادبیات غیرحزبی باید نابود شود و انقلاب میبایست به زبان و ادبیات بردگی ، مالک الرعیتی ، ایدئولوژیک ووابسته به آن عصر لعنتی ، خاتمه دهد. رابطه تماس میان ادبیات مهاجر و نویسندگان شوروی سرانجام در سال 1924 بطور نهایی قطع گردید .

در میان تئوریسین های ادبی ، آناتول لوناچارسکی خلاف تروتسکی ، لنین ، و گورکی خواهان یک فرهنگ و ادبیات کارگری بود . لنین میگفت که سوسیالیسم و فرهنگ اش باید روی پایه های ارثی فرهنگ سرمایه داری ساخته شوند، و در یک جامعه دهقانی باید ابتدا یک فرهنگ بورژوایی و سپس کارگری بوجود آید تا جامعه را از عقب افتادگی آسیایی ، بیسوادی و خرافاتی بودنش نجات دهد ، گرچه در میان رهبران شوروی غیر از بوخارین و لوناچارسکی ، تفاهمی برای هنر و ادبیات آوانگارد وجود نداشت .

درکنارروسها که همیشه اهمیت خاصی به رئالیسم و واقعگرایی ادبی کلاسیک قرن 19 خود میدادند ، آلمانیها علاقه خاصی به کلاسیسم ، و ایتالیایی ها تمایل شدید به فوتوریسم ادبی داشتند . بعدها ادبیات شوروی سنتزی شد ازدومکتب بزرگ هنری قرن 19 یعنی رئالیسم و رمانتیسم ، گرچه روش هنری انان ریشه در رئالیسم انتقادی داشت . فرهنگ کارگری شوروی در آغاز تحت تعثیر نظرات آلکساندر بوگادف (1924-1873) ، یک تئوریسین مارکسیست و خالق رمانهای اتوپیستی بود . جبهه چپ هنر آنزمان خواستار آتش جهانی برای راه انداختن انقلاب جهانی بود . انجمن نویسندگان کارگری ؛ مشهور به راپ خودرا بازوی حزب کمونیست میدید . نظریه پردازان راپ در انتظار آثاری مانند کتاب دن آرام شولوخف از رئالیسم خونین در ادبیات سخن میگفتند .

یکی از نمایندگان ادبیات دهقانی ، سرگی اسنیتن (1925-1895) در کنارپوشکین از بزرگترین شاعران روسیه بحساب می آمد . مهمترین نظریه پردازان ادبیات شوروی غیر از لنین ، تروتسکی و گورکی ، بوگادف ، لوناچارسکی و بوخارین بودند که در مراحل مختلف نقش مهمی را بعهده داشتند . از سال 1992 مرحله پست کمونیسم ادبی با انحلال شوروی آغاز شد . سبک ادبی رئالیسم سوسیالیستی سرانجام بین سالهای 1991-1989 بعد از سقوط استالینیسم بوروکراتیک ، نیزکنارگذاشته شد . پست مدرن جدید ادبی نشانه هرج و مرج بشمار می آمد . آثار نفرین شده نویسندگان خارجی مانند کافکا و جویس و پروست و آرتور میلر ، و جان اوپتک و هنری میلر و زان جیت و سایر نویسندگان اروپایی و امریکایی وارد بازار کتاب شدند ، گرچه در زمینه تئاتر نمایشنامه های آرتور میلر و یونسکو و بکت و دورنمات ، نتوانستند بینندگان کافی خودرا بیابند .

باردیگر همچون قرن 19 در تاریخ ادبیات اجتماعی ، میان ناسیونالیستها و نویسندگان دمکرات طرفدار غرب ، بحثی شدید درگرفت و اشاره میشد که قربانیان دهه 30 قرن بیست غالبا خود جنایتکاران دهه بیست بعد از انقلاب اکتبربودند . ادبیات اخلاقی نصیحتی تولستوی و داستایوسکی که فاقد استتیک هنری لازم بودند ، شانسی نداشتند چون نویسنده باید استاد سخن می بود و نه خدا ، پیامبر ، کشیش ، رئیس ، تزار و یا قهرمان .

nushad@web.de

Adabiyat roosiye

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید