مادر سمیه لب به سخن گشود: خسته ام از ندیدنت

1
108

مادر سمیه لب به سخن گشود:

محبوبه حمزه ـ مصطفی محمدی
سمیه محمدیﺳﻤﻴﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭﺷﺒﻬﺎ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ اﺯ ﺣﺪﻳﺚ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ و ﻣﺎﺟﺮاﻱ ﺗﻠﺦ اﺳﺎﺭﺕ
ﻳﻮﺳﻔﻢ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﻭﺑﮕﺬاﺭ ﺣﺮﻑ و ﺣﺪﻳﺜﻬﺎ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻳﺎﺑﺪ ﺧﺴﺘﻪ اﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ.
ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺣﺰﺑﻬﺎ ﻭﮔﺮﻭﻫﻬﺎ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﻓﻘﻄ اﻳﻦ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﻧﻪ ﺣﺰﺑﻲ ﺑﻮﺩ ﻭﻧﻪ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻓﻘﻄ اﻭ ﺑﻮﺩ و ﻋﺸﻖ و اﻭ اﺯ ﺳﺮ ﻋﺸﻖ اﺩﻡ ﺭا ﺁﻓﺮﻳﺪ.
ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺟﺪاﻳﻲ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﺩﺭ اﻥ ﻧﻴﺴﺖ و ﻧﻪ ﺣﺘﻲ ﺑﺮاﻱ ﻳﻌﻘﻮﺏ ﻧﻪ ﺑﺮاﻱ ﻳﻮﺳﻒ
ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺳﻤﻴﻪ ﺟﺎﻥ
ﻣﺼﻂﻔﻲ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﺪ ﻣﺼﻂﻔﻲ ﻣﻴﺠﻨﮕﺪ ﻣﺼﻂﻔﻲ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻴﺴﺎﺯﺩ ﭘﻴﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﺪ
اﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﻜﻮﺗﻲ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا ﻣﻲ اﻧﺪﻳﺸﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ
و ﻏﺼﻪ ﺩاﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮕﺖ ﺷﺪﻩ ﺩﻟﻢ ﺑﺮاﻳﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﻋﺰﻳﺰﻡ
ﻧﮕﺮاﻧﻢ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺗﻮ ﺭا ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﭘﺮ ﻣﻬﺮ ﺧﺪا ﺳﭙﺮﺩﻩ اﻡ اﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﻛﻪ ﺩﺭﻛﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻭﺣﻖ ﻣﻴﺪﻫﻲ ﻛﻪ ﻧﮕﺮاﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻳﺮﮔﺬﺭﻧﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﺨﺖ و ﺗﻠﺦ و ﺩﻳﺮﮔﺬﺭﻧﺪ
ﻏﺼﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭا ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﺼﻂﻔﻲ ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﻢ
ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﻫﻢ اﻭ ﺧﺴﺘﻪ اﺳﺖ و ﻫﻢ ﻣﻦ.
من مصطفی محمدی نه تنها حرف های تورا در کتاب پایان یک توطعه باور نمیکنم بلکه حرفم این است سمیه دخترم لطفا کمی کمتر مهربان باش….
کمی کمتر عاشق باش و نگران ما نباش و عزیزانت را به خدا بسپار….

Somayeh-Mohammady2
___
و پیامی از آقای مصطفی محمدی به سمیه:
من مصطفی محمدی نه تنها حرف های تورا در کتاب پایان یک توطعه باور نمیکنم بلکه حرفم این است سمیه دخترم لطفا کمی کمتر مهربان باش….
کمی کمتر عاشق باش و نگران ما نباش و عزیزانت را به خدا بسپار….
من مصطفی محمدی پاسخ سراسر عشق تو را در یافت کردم و به داشتن چنین دختری افتخار میکنم
تو پاسخ عشق من و محبوبه و حوریه و برادرانت را با عشق بی کرانت دادی…
سمیه دخترکم لطفا کمی کمتر مهربان باش تو عاشقی را به اندازه تمامی مبارزان تاریخ به دوش کشیده ای…
لطفا کمی کمتر عاشق باش من و مادرت محبوبه ادبیات تو را میشناسیم و همچنین قلم تو را….
چرا که شناختی بالاتر از شناخت پدر و مادر به فرزند نیست و این حقیقت محض است تو در عشق ورزی اسطوره شده ای لطفا کمی کمتر عاشق باش…
مصطفی محمدی

لینک به منبع 

wp-seminar 107 paris

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید