فیس بوک ، برادر مسعود و 30 دی

0
692

فیس بوک ، برادر مسعود و 30 دی

میلاد آریایی

25.01.2015

آقا جان من دیگه به اینجام رسیده و میخواهم یک مشکل لاینحل را با تمامی هواداران خارج از کشور بویژه در اروپا و همچنین با خود « خواهر و برادر ـ» مطرح کنم . مشکلی است که خیلی وقت است با آن درگیر هستم ولی کلی پشت گوش میاندازم و تناقض آن یقه مرا ول نمیکند.

همینطور که خاطر مبارک تان است به مناسبت 30 دی و سالروز آزادی برادر از زندان های شاه و بر اساس تجربه سالهای قبل که هی این مسئولین میزدند توی سر ما که چرا شما هواداران در چنین مناسبت میمونی ! وظایفشان را انجام نمیدهند و از طریق فیس بوک و تویتتر جهان را تسخیر نمیکنید امسال ما سعی کردیم مثلاً یک غلطی بکنیم و این کار را بکنیم و من به طور خود جوش دست بکار شدم و تلاش کردم که واقعاً این امر را پاس بدارم.

به همین منظور یک پیام کوچولو به عنوان تبریک به مناسبت این روز روی ( فیس بوک ) شخصی ام گذاشته و بعد فرستادم این ور و آنور ، آقا چشمتان روز بد نبیند فحش و بد وبیراهی نبود که در هر ثانیه دهها مورد آن را نثار من که نه بلکه – برادر – میکردند ، یکی پیدا نشد بگه دست ات درد نکنه.

من خدایی هل شده بودم و بهت زده به این همه کامنتی که قطع نمیشد ، میخواستم بگم غلط کردم پیام را بردارم .. بیشتر آبرو ریزی نشود ، نمیتونستم و خدا شاهد است پدر و مادری از – برادر – درآوردند که آن سرش نا پیدا و روز روشن آفتابه گرفتند روی سر برادر و مظلومانه غسل اش دادند.

بیا آینه مردم ما… این همه بد بختی و دربدری و آخر سرش هم این ، به کی آدم بگه درد اش رابه مسئول خواهر که آدم جرأت نداره واقعیت را بگه – توی دل ام را بگم آنها بیشتر توی عالم هپروت سیر میکنند یک عدهای هم که واقعیت را میدانند خودشان را به آن راه میزنند کاسه کوزه ها را توی سر ما هواداران میشکنند و میگویند کم کاری از شماست.

من نمیدانم که چی به خورد این خلق قهرمان دادند که اینقدر با – برادر – ضد شده و جمع اضداد ما پیوستند واقعاً من بهت زده شده بودم از این همه مزدور وزارت اطلاعات ! که تمامی نداشت.

خدایی من هم خودم به این نتیجه رسیدم که نمیشود این همه « کامنت » مال وزارت اطلاعات باشد اصلاً 5 دقیقه نشده بود من پیام تبریک را گذاشته بودم توی دل خودم به این نتیجه رسیدم که بد هم نیست جمهوری اسلامی این فیس بوک و. تویتتر را ببندد دمکراسی آنقدر ها هم که میگویند خوب نیست شما خواهشا سری به این فیس بوک و بویژه خبر 30 دی سالروز آزادی برادر را ملاحظه بفرمایید تا ببینید من تا کجا میسوزم تازه روایت هست که هنوز هم ادامه داره.

خوب این آزادی به چه درد میخورد چه معنی داره، اصلاً واضح تر تناقض ام را بگویم ما برای چی باید برویم کشته شویم کهخلق قهرمان آزاد شود، خلقی که اینگونه با برادر میکند پیش خودم میگفتم عجب کار خوبی کردم نرفتم عراق الکی کشته شوم که چی ؟ بیا این هم آخرش من واقعاً به این هوش سرشار برادر احسنت و آفرین گفتم که 20 سال پیش به گوش خودم شنیدم که آنجایی که در سرود معروف سازمان گفته میشد – برخیز ای خلق ستم دیده – برادر با آن دید عمیق اش آن زمان می سرود – برخیز ای خلق پدرسوخته ! – این است رهبری که 20 سال پیش این روزها را دیده بود

رهبری یعنی این!!! او در خشت خام چیزی دیده بود که این خلق تا کجاها چشم دیدن ما را نخواهد داشت و اینکه میگویند مبارزه را باید ادامه داد … این همان تناقض کبیری است که یقه مرا ول نمیکند، امیدوارم که نگویید من بریده ام و هکذا من نبریده ام راست اش با این چیز هایی که میبینم پر پر شده ام.

و یاد مطلبی افتادم که چندی پیش خوانده بودم

روزی حکیمی را پرسیدند « علاج این درد » چیست ؟ حکیم رفت و بالشی را بیاورد ، سپس سرش را بر روی بالش قرار داد و فرمود : گم شین بیرون میخوام بخوابم … مردمان را نفهمیدندی چه شد ولی صدای گریه حکیم آنی قطع نمیشد حکیم گوییا خسته بود …. خسته !! و بسیار دل شکسته

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید