حسن شهباز: تناقض در آرمان شهرفرقه رجوی ـ قسمت ششم

0
33

دستاویز قرار دادن اعتقادات و باورها حربه ای است که فرقه رجوی به نحواحسن از آن استفاده مینمانید و با سؤ استفاده از آن به عنوان ابزار،  در واقع نشان میدهد که هدف وسیله را توجیه میکند!! ونشان میدهد که دراین تشکیلات رسوا استفاده از نیرنگ و فریب برای نیل به هدف مشروع است و بدین ترتیب هربلایی میتوان سر بقیه آورد! اینکه چگونه نفرات براحتی به این ظلم تن میدهند  نشان از اطاعتی (اما بقول رجوی ایمان و ایمان به غیب با سوء استفاده رذیلانه از قرآن) کورکورانه دارد که نتیجه همان چارچوبهای تشکیلاتی است و از طرف دیگر خباثت سران فرقه را به تصویر میکشد.

تناقض در آرمان شهرفرقه رجوی ـ قسمت ششم 

 ذوب شدن در تشکیلات یعنی ایمان کورکورانه! که همان جهل و نادانی ست

سر و بدنه، دو پدیده متضاد در فرقه مجاهدین خلق

حسن شهباز ، تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی  ـ 20.11.2021

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم

ذوب شدن در تشکیلات یعنی ایمان کورکورانه! که همان جهل و نادانی ست

پر واضح است که فرقه نمیخواهد اعضایش هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون داشته باشند‍! و برای سر پوش گذاشتن روی این زندان سازی به هر مستمسکی چنگ میزند چرا که فراتر از بی آبرویی حاصل از این انزوا، پیامدها و لطمه های ناشی از اصطحکاک بدنه سازمان با جامعه و ارتقإ سطح آگاهی افراد، هزینه ای بسا گزاف تر برای فرقه در پی داشت که با بجان خریدن عواقب این کار، مجبور به اینکار شد و به آن تن داد.

در واقع به انزوا کشاندن وایزوله نمودن افراد نیازهای ذاتی فرقه را برآورده ساخت و اغراق نیست اگر بگوییم ادامه حیات فرقه با همین حصارکشی و زندان سازی تضمین گردید و فرقه با رذالت لباس جامعه توحیدی و خانه آرمانی به این کار خود پوشاند و به بهانه وجود دشمن به آن مشروعیت داد و توجیحی بسیار مناسب نیز برای این انزوا بچنگ آورد. در واقع برای کنترل افراد نیاز است که اعضإ از اجتماع دور نگاه داشته شوند!

شیوه های مختلف کنترلی در تشکیلات ابعاد بسیار گسترده ای دارد که تمامی شؤونات زندگی اعضإ را دربرمیگیرد. یکی ازاصلیترین روشهای کنترل در تشکیلات”کنترل اطلاعاتی”  است، زیرا باسادگی میتوان آنرا بطور مستقیم با دشمن در ارتباط دانست و وقتی اسم دشمن بمیان بیاید دیگرهیچ اما و اگری در کار نیست و کسی نمیتواند ساز مخالف بزند! مخالفت با این کار که به اسم چارچوبهای تشکیلاتی به اعضإ خورانده میشود و به زبان ساده، مخالفت با زندان سازی یعنی صدای دشمن شدن در تشکیلات!هیچ کس حاضر نیست در مناسبات چنین مارکی بر پیشانی اش زده شود!

بخوبی روشن است که چرا در مدتی بسیار کوتاه توانستند مجتمع‌های مسکونی، سالن‌ ،بیمارستان، نانوایی، فروشگاه، رستوران،  موزه، کتابخانه، فروشگاه، سالن‌ ورزشی و غیره بسازند. با اینکار هر نیازی را در درون همین حصار برآورده میکنند تا بهانه ای برای خروج باقی نماند. مشخص است که کنش و واکنش با دنیای بیرون آنچنان برای سران فرقه گران میآمد و آنچنان هزینه گزافی داشت که بهرترتیبی فرقه بدنبال زودتر انجام شدن جابجایی بود.

وقتیکه هنوز مجتمع های مسکونی نیمه کاره بود، در اوایل فصل سرما قرار داشتیم، اتاقها (خوابگاها) هنوز نه آب و برق داشت نه حتی درب و پنجره ، از لحاظ بهداشتی دربدترین وضعیت ممکن قرار داشت، ولی از طرف دیگر خیلی برای این جابجایی عجله بخرج داده میشد و فشار زیادی برای هر چه زودتر به اتمام رسیدن این جابجایی در کار بود! البته توجیه این بود که صاحب آپارتمانهای منطقه کشار در تیرانا آخر سال میلادی را برای تخلیه کامل تعیین کرده بود و تاخیر در آن دادگاه و جریمه در پی داشت و اینگونه به اسم اختیار وآگاهى، به سادگی این مینیمم آزادى از افراد سلب شد.

قبلا به این موضوع اشاره کردیم که، کنترل اطلاعات برابر است با کنترل افراد، بعبارت ساده وقتی اطلاعات را کنترل میکنم براحتی میتوانیم نفرات را کنترل کنیم، این کنترل قبل از هرچیز در درون ذهن صورت میگیرد،یعنی کنترل ذهنیست ! کنترل ذهنی بدین صورت است که به اعضا گفته میشود هرگونه اطلاعاتی خارج از فرقه غلط و دروغ است، خصوصا اگر در مخالفت با فرقه باشد! فقط اطلاعاتی که از بلندگوهای فرقه پخش میشود صحت دارد!

دستاویز قرار دادن اعتقادات و باورها حربه ای است که فرقه رجوی به نحواحسن از آن استفاده مینمانید و با سؤ استفاده از آن به عنوان ابزار،  در واقع نشان میدهد که هدف وسیله را توجیه میکند!! ونشان میدهد که دراین تشکیلات رسوا استفاده از نیرنگ و فریب برای نیل به هدف مشروع است و بدین ترتیب هربلایی میتوان سر بقیه آورد!

اینکه چگونه نفرات براحتی به این ظلم تن میدهند  نشان از اطاعتی (اما بقول رجوی ایمان و ایمان به غیب با سوء استفاده رذیلانه از قرآن) کورکورانه دارد که نتیجه همان چارچوبهای تشکیلاتی است و از طرف دیگر خباثت سران فرقه را به تصویر میکشد.

رجوی نیاز دارد بهرقیمتی نفرات ناآگاه بمانند اینگونه است که میتواند دیکتاتوری را دموکراسی نشان میداد، با وقاحت زندانی کردن نفرات را اوج آزادی جلوه دهد و بصورتی ریاکارانه اعتقادات و باورها را دستاویز قرار دهد تا بتوان در زیر آن افراد را در زیر چکمه و یوغ خود نگاه داشت!

این نحوه  کنترل ذهنی در درون مناسبات فرقه شباهت بی نظیری با نحوه کنترل نظامیان در ارتش آلمان نازی دارد  که در آن هر کس ترغیب میشود تا مراقب برادران و خواهران “مبارز” خود باشد و آنچه از همرزمان خود می بیند را، دقیقا و بدون کم وکاست گزارش بدهد.

مثال دیگر در مورد این شباهت استفاده از بلندگو در اشرف بود که وارانه جلوه داده میشد! در روسیه کمونیستی نیز این نحوه کنترل بروی تمامی اعضای حزب اعمال میشد. در پشت صحنه موضوع از این قرار بود که اغلب اطلاعات داده شده شخصی وخیلی خصوصی افراد، سریعا  به رهبری گزارش میشد و رهبر فرقه  از این اطلاعات برای متقاعد کردن افراد استفاده می نمود و غیر مستقیم  به اینکه آنان ارتباطات ماوراء الطبیعه دارند اذعان میگردید وعضوی که اعتماد کرده است نسبت به مکانیزم پشت پرده این ارتباطات مشکوک نمیگردید که حاصل همان ذوب شدن در تشکیلات و اعتماد کورکورانه میباشد.!!!

اما فارق از هر نتیجه ای، صدمات ناشی از اینگونه ضربات جبران ناپذیر مینماید، اینکه دریابیم چگونه عمری با دروغ و دغل اعتقادات و باورهایمان به بازی گرفته شده، چیزی نیست که بتوان بسادگی آن گذشت و آن را هضم نمود و سالیان متمادی طول خواهد کشید تا اثرات ناشی از آن محو شود گاهی حتی غیر ممکن مینمایاند.

______________________________________

Albania-Hassan shahbaz 260-410

حسن شهباز: تناقض در آرمان شهرفرقه رجوی ـ قسمت پنجم ـ زندان هویت

محدودیتهایی که سران فرقه درهمین آرمان شهر اشرف اعمال مینمایند حتی در بدترین زندانها هم دیده نمیشود و مهمتر ازهمه اینست که افراد زندانی در این حصار هیچگونه هویتی  نه فردی و نه اجتماعی از خود ندارند؛ وهمه این اعمال با همان القاب مشروعیت می یابد وقتی که جسم و روح، فکر و ذهن، چشم وگوش روی یک موضوع متمرکز باشد وطی سالیان فقط یک چیز ببینند و بشنوند، بنظر شما عاقبت این گونه اشخاص چیست و چگونه شخصیتی خواهند داشت؟ حتی کارشان را خودشان نمیتوانند انتخاب کنند !! آیا این انتخاب آگاهانه است؟ یا کورکورانه؟ این یکی از روشهای ماکیاولیست که به آن میپردازیم، اما حال میتوان بجواب این سوال رسید که چرا رجوی اینهمه القاب خیرات میکند؟

تناقض در آرمان شهرفرقه رجوی ـ قسمت پنجم زندان هویت

سر و بدنه، دو پدیده متضاد در فرقه مجاهدین خلق

حسن شهباز ، تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی  ـ 27.09.2021

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

زندان هویت

برکسی پوشیده نیست که چرا سران فرقه مجاهدین خلق در مورد زندانی که درآلبانی ساخته اند چنین ادعاهای دارند، اظهارتی از قبیل این که :

این قلعه یک جامعه توحیدیست!

سر منزل  مقصود است!

کمال انسانیت است!

در نوک پیکان تکامل،بر بام دنیا قراردارد! واعضای داخل این حصار،ساکنان حرم ستر و عفاف وغیره خوانده میشوند!

اینکه چرا اینگونه القاب صد من یه غاز را زیر بغل اعضای نگونبخت میگذارند آنروی دیگر سکه ای است که در ورای آن  رذالتی کثیف خوابیده  است! این رذالت بلایی است که سران فرقه در پس این ادعاها بر سر اعضإ می آورند و این آواریست که فقط و فقط بر سر اعضای نگوبخت فرقه خراب میشود. آنروی این سکه؛ مکانی که با حصار و سیم خار دار و نیروی امنیتی خصوصی و دوربین های مدار بسته زیر شدیدترین مانیتورینگ قراردارد و نفراتی که در درون این حصار زندانی هستند واجازه هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون از قلعه خودشان را ندارند و حتی برای چند ساعت خروج از حصار مجبورند به هر دروغی متوسل شوند! و در خیلی از اوقات با درخواستشان موافقت نمیشود.

محدودیتهایی که سران فرقه درهمین آرمان شهر اشرف اعمال مینمایند حتی در بدترین زندانها هم دیده نمیشود و مهمتر ازهمه اینست که افراد زندانی در این حصار هیچگونه هویتی  نه فردی و نه اجتماعی از خود ندارند؛ وهمه این اعمال با همان القاب مشروعیت می یابد وقتی که جسم و روح، فکر و ذهن، چشم وگوش روی یک موضوع متمرکز باشد وطی سالیان فقط یک چیز ببینند و بشنوند، بنظر شما عاقبت این گونه اشخاص چیست و چگونه شخصیتی خواهند داشت؟

حتی کارشان را خودشان نمیتوانند انتخاب کنند !! آیا این انتخاب آگاهانه است؟ یا کورکورانه؟

این یکی از روشهای ماکیاولیست که به آن میپردازیم، اما حال میتوان بجواب این سوال رسید که چرا رجوی اینهمه القاب خیرات میکند؟

مسئله اصلی اینست: نداشتن هویت آنهم در برهۀ کنونی اززمان، که واقعا تمامی عرصه های زندگی فردی و اجتماعی بصورتی جدایی ناپذیری با این “هویت” عجین گردیده، چیزی نیست که بتوان بسادگی کسی را از آن محروم نمود! اما سران این فرقه نه تنها توانسته اند اعضاء را از این حق طبیعی و ابتدایی شان محروم کنند بلکه زوایای پنهان این زندان “هویت” واقعا جنایتی غیر قابل تصور و آسیب های ناشی از آن بسیار دردناک وغیر قابل انکارمیباشد. نفراتی که هیچگونه اراده ای از خود ندارند، وقتی که براحتی خانواده را دشمن میخوانند؛ چه ارزش دیگری را میتواند پاس بدارند؟!

این یکی از شناخته شده ترین روشهای حکومت داری ماکیاولی است، در درون فرقه یکی از مهم ترین مسائلی که  هموار بین سران متوهم فرقه و اعضای نگونبخت، مورد مجادله بوده است اینست که آیا هدف وسیله را توجیه میکند؟

یعنی براى رسیدن به مقصود، مى توانیم هر گونه ابزار و وسیله اى را به کار ببریم؟ به بیان دیگرگروهی که مى خواهد به قدرت و حکومت برسد؛ آیا بدین جهت مى تواند از نیرنگ و فریب استفاده کند؟ آنهم برای کسانی که بوسیله خود آنها میخواهد هدف خود را محقق نماید!

نظر واقعى وعملکرد بسیارى از سیاستمداران چه دیروز و چه امروزه چنین بوده و هست که، آرى، هدف وسیله را توجیه مى کند و به کار بردن هر وسیله اى هر چند هم که ضد اخلاق و دین وحتی انسانیت باشد، براى تأمین هدف رواست، که البته این نظر بسیار تأسفّ آور است؛ اما واقعیت تلخ اینست که عقل سلیم را در پاسخ مثبتی که به این سوال میدهند، میسنجند.

(البته از دیدگاه اسلام ، وسیله نیز باید مشروع باشد چرا که تفکیک هدف و وسیله از یکدیگر دشوار است)

از این نمونه ها درصفحات تاریخ بسیارند. انسانها و سیاستمدارانى که شعار و ادّعاى اصول انسانى و حقوق بشر و دین و اخلاق داشته و دارند امّا اعمال و رفتارشان دقیقا بر طبق دستور ماکیاول است. این افراد زشت ترین اعمال را براى اهداف خود مرتکب مى گردند.  رفتارشان  نشان میدهد که بویى از انسانیّت نبرده اند.نیکولو ماکیاولی که برخی او را به اتهام حمایت از حکومتهای اقتدارگرا و ستمگر، همواره مورد حمله قرار میدادند،بطور مفصل به این موضوع پرداخته است. ماکیاولی در فصل سوم کتاب «شهریار» می‌گوید “هرکس سببِ قدرت، عظمت و بزرگی دیگری می‌شود کار خود را ساخته و باید آن را تمام شده دانست”  و بلاشک هیچ‌گاه به این مسئله فکر نمی‌کنند که بر سر انسان‌های دیگر چه می‌آید!

حال رهبرخودخوانده ای که کارنامه نامبارکش به مزدوری برای صدام مزین است،اکنون هم به دست و پای آمریکا افتاده! آنهم امریکایی که سردم دار امپریالیسم جهانخوار بوده که با تمامی ارزشهایی که سازمان سنگش را به سینه میزد در تعارض است، چرا اینقدر ذلیل وبی مقدار شده است و دردش چیست که به این روش ها تمسک می جوید؟

تنها چیزی که می ماند همان القاب صد من یک غازی است که سران فرقه نثار این اعضا میکنند( تحمیق و مسخ کردن افراد)  و تمام هم وغم سران فرقه اینست که نفرات در داخل این خانه سالمندان عمرشان زودتر بپایان برسد تا رازهایشان برملا نشود!

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید