از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمتهای ۴۰ و ۴۱

0
959

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمتهای ۴۰ و ۴۱

سیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، یازدهم نوامبر ۲۰۱۵:… دختران کم سن و سال بودند . مشخصا و صددرصد به دستور سازمان تروریستی مجاهدین همگی برخلاف رویه های داخل تشکیلات با شلوارهای بسیار چسبان و آنچنانی و بغایت پر فضاحت و بلوزهایی بسیار کوتاهتر از بلوزهای مورد استفاده در تشکیلات !! در کنار ما صف بسته بودند . بطوریکه خود نفرات مسئول و تشکیلاتی جلوی افراد …

لینک به قسمت آخر

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۴۰

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

ماجرای اخذ کارت شناسایی اعضای اردوگاه اشرف از پنتاگون در سال ۱۳۸۲:

حدودا مردادماه سال ۱۳۸۲ بود که از طریق محفل بچه های رده بالای سازمان شنیده بودیم که بموجب تسلیم و خلع سلاح سازمان ، مطابق توافقنامه ۱۶ بندی ژنرال ادیرنو و مسئولین فرقه مجاهدین می بایست مراحل شناسایی و صدور کارت شناسایی نفرات سازمان انجام شود ومیفهمیدیم بالاخره نوبت قرارگاه ما هم رسید . این امر، ظاهرا براساس زمانبندی و ظرفیت اجرایی نیروهای ارتش امریکا هماهنگی شده بود . ماهم از قرارگاه ۶ براه افتادیم . قبلا از طریق مریم حسن زاده (گوهر) ، فرمانده قرارگاهمان در سالن یگان پیرامون کارهای فوق مطابق منافع سازمان !!! توجیه شده بودیم . اینکه ما با این همکاری مان یک پله بطرف اعتماد سازی امریکاییان بالا می رویم و بایستی از این فرصت استفاده کرده و دست به تبلیغ سازمان نزد نفرات ارتش آنان بزنیم !!!.

خلاصه به سالن اجتماعات رسیدیم ، ناگهان اتوبوسی در جلوی در از قسمت زنان رسید و آنان جلوتر از ما برای ورود به داخل سازمان برنامه ریزی شدند . اغلب دختران کم سن و سال بودند . مشخصا و صددرصد به دستور سازمان تروریستی مجاهدین همگی برخلاف رویه های داخل تشکیلات با شلوارهای بسیار چسبان و آنچنانی و بغایت پر فضاحت و بلوزهایی بسیار کوتاهتر از بلوزهای مورد استفاده در تشکیلات !! در کنار ما صف بسته بودند . بطوریکه خود نفرات مسئول و تشکیلاتی جلوی افراد مسئله دار و اغلب اعضا احساس فشار داشتند و خجالت می کشیدند . چرا که همه درک می کنند که براستی به مصداق سخن مسعود رجوی پلید حتی مردان نیز وقتی احتیاج شد باید جلوی امریکاییان دامن بپوشند . فضای لباس و پوشش آنها با لباسهای رنگارنگ و…. ناجور بود. آزمایش DNA و عکس و اثر انگشت و ….. انجام شد و گویا خیلی از جداشدگان مسلط به زبان انگلیسی فرصت را گاها از مترجمین فضول و اطلاعاتی سازمان می ربودند و بنحوی به نفر امریکایی می فهماندند که همه در اردوگاه اشرف ناراضی اند و خواست شان این است آنان برای جدایی مساعدت کنند . که همینگونه هم شد و چند صباحی نگذشته بود مصاحبه FBI و بلافاصله وزارت امورخارجه امریکا با تیم گسترده برگزار ودر اولین ریزش از مهرماه ۱۳۸۲ تا اسفند ۱۳۸۳ حداقل ۱۱۰۰ نفر جداشده و به تیف (کمپ جداشدگان تحت حمایت امریکاییان) آمدند . امریکاییان یکماه بعد کارت را صادر و به همگان دادند و سازمان مکلف شده بود به اعضا تحویل و آنان همواره در جیب خود به جهت بازرسی های امریکایی ها نزد خود نگه دارند . این کوچکترین تماس اعضا با انسان های بیرون تشکیلات نقطه پرتابی شد تا خیلی از آنان خود را اکنون به اروپا و امریکا و حتی میهن مان برسانند . سازمان در بریف های تشکیلاتی ادعا می کرد ما بشدت مورد احترام امریکاییان هستیم ولی در چنین برخورد هایی که اعضا هم حضور داشتند همگان در می یافتند که فرماندهان امریکایی حتی به استناد مترجمین فارسی زبان خودشان و نه سازمان ، برآنند با قاطعیت به نفرات اعلام کنند که اعضا بصورت تکی با نماینده کمیساریای عالی پناهندگان در بغداد ملاقات نمایند..

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۴۱

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

مصاحبه با وزارت خارجه آمریکا :

شدت سرکوب با نزدیکی مصاحبه تک تک نفرات با کارکنان وزارت امور خارجه آمریکا که در ۵۰۰ متری ضلع شمالی سیاج قرارگاه اشرف مستقر شده بودند، کمتر شد و اوج تکه پرانی ها علیه سازمان رواج پیدا کرده بود .

سازمان این مصاحبه با آمریکاییها را پایداری پرشکوه نامگذاری کرده بود. ۳۰ ژوئن نزدیک بود و سازمان به همگان می گفت بعد از مصاحبه پیش خود ما برگردید و در آن تاریخ ما تعیین تکلیف خواهیم شد و تأکید داشت به آنها بگوییم ما نمی خواهیم از عراق بیرون برویم .

ما شهروند عراقی محسوب می شویم و سالهاست در عراق اقامت داریم و مقر ما هم اینجاست . اگر مصاحبه کنندگان گفتند مجاهدین از عراق رفتنی هستند ، شما یک کشور ثالث را انتخاب کنید. و یکی از کشورهای اروپایی و آمریکارا برگزینید و در خصوص علل این انتخاب بگویید چون امنیت ما را تضمین می کنند .

همگان بر این فکر بودند که در صورت انتقال به یک کشور ثالث از دست تشکیلات و سازمان راحت می شوند.

افراد مستقر در اشرف سه تابلو را در ذهن خود تصور می نمودند:

الف – احتمال انتقال به یک کشور ثالث مانند کشورهای آفریقایی

ب – احتمال انتقال افراد مطابق خواسته خودشان

ج – احتمال اعطای شهروندی عراق

تا اینکه ۳۰ ژوئن رسید و سازمان رسماً به نفرات قرارگاه اشرف اعلام کرد ما بعنوان شهروند حفاظت شده شناخته شدیم و قرار است در قرارگاه بمانیم.

مطابق کنوانسیون ۴ ژنو و توافقنامه بین آمریکا و سازمان و التزام کتبی سازمان مبنی بر محکومیت خشونت به هر شکل، عرصه را برسازمان تنگ کرد .

بگذریم ازاینکه لااقل درحرف بعنوان یک مروج وفادار خشونت باقی ماند وطرف قرار داد این موضوع را نادیده گرفت!

به لحاظ ایدئولوژیکی خروج سازمان از عراق برای سازمان بمنزله یک شکست تمام عیار بود . چرا که انقلاب درون سازمانی مریم در عراق وآنهم چتر حفاظتی مهمی که صدام بر سر رجوی بازکرده بود، مفهوم داشت و سازمان نمی توانست این را در خارج برای نیروها دیکته و تحمیل نماید.

خروج قطعی اعضاء بعد از انتقال احتمالی به کشوری در خارج می توانست روحیه اندک هواداران را هم تضعیف نماید.

خیلی ها در قرارگاه اشرف منتظر مصاحبه با کادر ملاقات کننده از صلیب سرخ بودند . اما…

این انتظارات همانگونه که رسم زمانه ی بیرحم است ، برآورده نشد!

بده وبستان های پشت پرده مانع اجرای آن بندهای کنوانسیون ۴ژنو (حضور ضلیب سرخ) شد که میتوانست کمکی به اعضای دربند شده وبجای آن ترتیبات کار طوری داده شد که برای مدتی هم که شده، کمکی به برقراری سیستم برده داری رجوی گردد وحکایت همچنان باقیست…

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید