وظیفه مبرم!!!! افشای رجوی است که مرزهای اخلاقی و اعتماد را زیر پا نهاده

0
63

راستی رجوی از چه نانی خورده در کدامین سفره بزرگ شده که اینقدرنمک به حرام و خیانتکار شده است و از بدترین شیوه های جاسوسی و اقرار تهدید و هراس در قرن بیست ویکم استفاده می کند و به اسم مزدور و اطلاعاتی قصد ترساندن دارد تا جلوی افشای هرزه گی و خیانت هایش گرفته شود.
وظیفه مبرم!!!! افشای رجوی است که مرزهای اخلاقی و اعتماد را با سبعیت تمام زیر پا نهاده و عروسک های شتشوی مغری داده شده او

انجمن پارسیان ــ 20 فوریه 2015     بدیهی است که افشای فرقه رجوی و روش های گشتاپویی اش که خود را به بدنامترین ارگان های صهیونیستی و آمریکایی و عربستان فروخته ، وظیفه مبرم و افتخار هر ایرانی آزاده در خارج کشور است که مخالف فرقه بدنام رجوی است و با آن مرزبندی دارد.!!! نه آنکه او با دجالیت می گوید
سایت های تهوع آور و کثیف رجوی همچنان برای عقده گشایی هایی رجوی و کینه جویی های او که توان برپایی حتی یک شهرک ایده آل چند هزاری نفری را نداشت و همه را به فرار و نجات از آن زندان وسیاهچال برانگیخت … مشغولند.
و در این راه تمامی پرنسیب های اخلاقی ، وجدان، اعتماد و آبروی خویش را نیز به باد می دهند.
اگر رجوی رذل و شیاد، شهامت و ذره ای انسانیت داشت به جای این همه قمپز در کردن ها ، به جای خیانت به اعتماد مردا ن وزنان و دختران ایرانی … حداقل یک ذره شهامت به خرج داده و خود را نمایان می کرد. دوازده سال در سوراخ موش رفتن را پایان می داد.
براستی که پرونده گشودن و امضاهای اجباری و دست خط هایی که یا از سراجبار یا با تمام صداقت از افراد و درنمونه اخیر بعنوان مثال از همایون کهزادی گرفته است انتشار این ها مهم است و یا بی ابرویی های متعدد رجوی ؟ زندانی کردن ۳۰۰۰ نفر در لیبرتی بی ابرویی است یا فرار قهرمانانه نفرات…
کسی که مدعی رهبری است بیش از ۱۲سال است فرار را بر قرار ترجیح داده و صدها انسان را به کشته شدن و سوزاندن و انواع محدودیت ها ترغیب کرده چگونه شرم نمی کند.
انتشار برگه های امضا مبنی بریک روال حقوق ماهانه به اعضا شورایی ، بی آبرویی است یا کار آن سردمداری که حتی اگر از سر کمک ۱۰۰۰ دلار بعد از بیست سی سال به یک عضو یک لاقبا مستعفی پرداخته یا چند هزار دلار به یک شورایی مابه زای گرفتن سالها وقت و اعتبارش پرداخته و آنگاه باد در غبغب انداخته و بگوید در پی درخواست کمک به این و آن … ما سخاوت به خرج دادیم!!!
راستی رجوی از چه نانی خورده در کدامین سفره بزرگ شده که اینقدرنمک به حرام و خیانتکار شده است و از بدترین شیوه های جاسوسی و اقرار تهدید و هراس در قرن بیست ویکم استفاده می کند و به اسم مزدور و اطلاعاتی قصد ترساندن دارد تا جلوی افشای هرزه گی و خیانت هایش گرفته شود.
اگرجرئت داشت خوب بود چند سند واقعی از به کشتن دادن آن دیگرکهزادی یعنی آقای جعفر کهزادمنش… منتشر می کرد.
اگر جرئت داشت شمه ای هم از این ستاد های مخوف اطلاعاتی و امنیتی خود به نام جنگ سیاسی (جی اس) و تشکیلات منتشر می کرد.
همگان از همان بیچاره گان اسیر تا جدا شدگان از پشت پرده همین ردیه نویس ها که با کثیف ترین و ننگین ترین ادبیات و انشاهای مهوع قلم زنی می کنند با اطلاعند!
خانم فرشته یگانه، معصومه گوهریان، حمید آراسته، محمد صالحی، و تعدادی بی نام و نشان بی جیره مواجب دیگر .و.سابقا نادر رفیعی متوفی و… در نقش ستاد جنگ سیاسی، این میرزا بنویس های پنهان با ادبیات و قلمی کثیف و پر از کینه خواهی های تو به زودی افشا خواهند شد.
خانم پروین صفایی هم بنام تشکیلات و با کار امنیتی و به اقرار کشاندن های اجباری و تهدید و زندان برای گرفتن حکم های اخراج کلیشه ای و دست خط های دیکته ای … سرنوشتی بهتر از بتول رجایی نخواهد داشت
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین . تمامی این دست اندرکاران خشک مغز و بازیچه ها و خودت را بیش از پیش با روش های خودت افشا خواهیم کرد.
ضمیمه چگونگی قتل اقای جعفر کهزادمنش از زبان شاهدین
جعفر کهزادمنش جوانی که بفرمان تو خونش به ناحق ریخته شد
به قلم آقای غفور فتاحیان:
آخرین روزهای شهریور ماه سال ۷۱بود که درحال گذراندن آموزشهای پایه در محلی در داخل قلعه اشرف معروف به اسکان بودیم که به آن مجموعه B می گفتند.دراین قسمت تعدادی هم بودند که تازه از ایران آمده بودند و جعفر هم یکی از این بچه ها بود.او نوجوانی بود پر شور و قاطع.
در آنجا هر روز توسط مسئولین سازمان برای ما نشست می گذاشتند و اکثر اوقات هرروز درنشست بودیم. در یکی از همین نشست ها که توسط فرشته یگانه برگزار شده بود، موضوع آمدن سازمان به عراق بود که در این هنگام جعفر بلند شد و با همان لهجه شیرین کردی با قاطعیت تمام گفت:« که به نظر من آمدن سازمان به عراق اشتباه بود و بایستی سازمان از مردم ایران عذرخواهی کند به خاطر آمدنش به عراق ».
فرشته یگانه که پوزش به خاک مالیده شده بود و انتظار چنین جوابی را نداشت به جای پاسخ دادن، با وقاحت و هرزگی تمام گفت:«که شما ها تازه از ایران آمدید و به همراه خود زنگارها و ناخالصی های زیادی را دارید و این مانع درک و فهم شما می شود» .
خلاصه بعد از چند ماه به قرارگاه کوت که در نزدیکی شهر کوت است رفتیم که یک روز خبر آوردند که جعفر به همراه علی شیراز (مهدی قربان زاده) و (جعفر منتظمی )معروف به کاک جعفر و حمید ارباب برای انجام ماموریت به مرز رفتند و در آنجا توسط شلیک ناخواسته به قتل رسیده است.(نفرات نامبرده همه گی از مسئولین سازمان و بعضا در قسمت اطلاعات سازمان کار می کردند)
سپس یک مراسم کوچکی برای او گرفتند و یک سال بعد اعلام کردند که جعفر نفوذی ..بود و به همین دلیل می خواستند که محل قبر او که در گورستان اشرف بود را تغییر بدهند.
ولی به هر حال رجوی جنایت کار و دارودسته اش حتی تحمل یک انتقاد و یا حرف ساده را نداشتند و فقط و فقط تنها چیزی که در این جهنم رایج بود تعریف وتمجید همانند دلقک از مسعود رجوی ومریم قجر بود وهرچیزی خارج از این را بلا فاصله با انگ مزدور و طعمه، سرکوب می کردند.
چیزی که فقط وفقط به شخص رجوی می آید از زندان شاه بگیر تا مزدوری برای صدام .دور نیست روزی که رجوی تقاص این همه جنایتهای خود را پس بدهد.
به امید آن روز – غفور فتاحیان
سند دوم
به قلم آقای اسماعیل هوشیار
در پاییز ۱۳۷۳ اعلام شد هر کس که خواهان رفتن به عملیات در داخل خاک ایران است، فرمی را باید پر کند و در آن چند نکته را مشخص نماید: روش عملیات،….. هدف عملیات….. و همراهان عملیات……
دو هفته پس از پر شدن این فرم، فریده نباتی در نشستی برای اعضای قدیمی توضیحاتی داد: “ما برای حل مشکل امنیتی و نفوذیها به این نتیجه رسیده ایم که همه کسانی که پس از فروغ جاویدان به سازمان پیوسته اند قاعدتاٌ باید نفوذی باشند!”
از دیگر بحثهای آن نشست، موضوع جعفر کهزاد منش بود. جعفر در عملیاتی کشته میشود و سپس به عنوان شهید در قطعه مروارید قرارگاه اشرف به خاک سپرده شد. ظاهر داستان این بود که جعفر بر اثر اشتباه و آتش خودی کشته شده است و رضا وادیان عضو همان واحد، خودش را در این باره مقصر دانست. اما رضا که دچار عذاب وجدان شد از مسئول خودش عبارت جالبی شنید: “زیاد خودت را ناراحت نکن. ما متوجه شدیم که جعفر هم نفوذی رژیم بوده است. پس چه بهتر که کشته شد و اگر هم سازمان او را شهید اعلام کرد به دلایل خاص بوده است.”
چنین سخنی، جرقه ای را در ذهن رضا روشن میکند و پس از چند بار مرور صحنه کشته شدن جعفر در ذهنش، تازه یادش میآید که آن شب جعفر اصلاٌ در مسیر شلیک سلاح او نبوده است!!. از بار عذاب وجدان رضا کاسته میشود و به رضا هم تاکید میکنند که در باره این موضوع جایی سخن نگو. مدتی پس از آن نشست، همه کسانی که از نظر مجاهدین حلقه ضعیف به حساب میآمدند از جمع جدا و ناپدید گشتند. پروژه رفع ابهام آغاز شده بود….

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید