نامه سرگشاده جابر طایی سمیرمی : مگر این کمپین هدفش چیست؟

0
262
مگر این کمپین هدفش چیست؟ هدفش انتقال افراد به یک کشور امن ثالث است.شما مشکلتون چیست؟که نمیخواهید بگذارید این افراد به کشور امن ثالث برسند؟ آیا پیگیر این هستید که کشته شوند؟ یا در شرایط خارج از کنترل معقول راهی ایران شوند ؟اگر اینطور است که شما خوراک درست میکنید برای وزارت اطلاعات و انجمن نجات نه این کمپین.
– شعار دادن بی محتوا تا کی؟…فراموش نکن در بیرون گود لیبرتی (فرانسه یا هر جای امن دیگری) نشسته وبرای افراد لیبرتی نسخه پیچیدن خود خیانتی است بزرگ
– و خود چه حقی بیشتر از بقیه داری که تو حق داری در محل امنی باشی ولی بقیه در ده کیلومتری داعش. برادر شعار نده که خود سالها شعار داده هستیم در این مکتب والا.
– صحبت از دفاع از افراد نیست صحبت دفاع از یک حقیقت است .حقیقت با واقعیت فرق دارد. واقعیت را کسانی که قدرت دارند و زور دارند و سر کوب میکنند به وقوع میرسانند ولی حقیقت چیزی یا کسانی هستند که حق دارند . از حق خود گذشتند برای راستی برای یک هدف متعالی و الان هم حق حرف زدن دارند.

نامه سرگشاده جابر طایی سمیرمی : مگر این کمپین هدفش چیست؟

 جابر طایی سمیرمی   ـ 16 فوریه 2015     برادر اقبال سلام، به احترام خواهرانت که خواننده این سطور هستند مجبورم هنوز برادر صدایت کنم. وقتی شنیدم از لیبرتی بیرون امدی و در فیس بوک صفحه داری اقدام به ارتباط کردم  تا خصوصی در رابطه با لجن پراکنیهای شیخ گونه ات انهم نه از مدل معمول آن بلکه از مدل محسنی اژه ای، که به قول و لقب ده مجاهدین رجوی،  اخوند گوشخوار(اشاره به گاز گرفتن گوش فلان نماینده مجلس بود که اسمش را رجوی اخوند گوش خوار گذاشت)اقدام به ارتباط کردم ولی بزدلانه و مجاهد وار از نوع رجوی بجای گوش دادن به حرف، نوشتی اولین باری است که با یک خائن صحبت میکنم و مرا بلوک کردی همان موقع به عاطفه گفتم ولی این نامه را هم همانموقع باید می نوشتم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
ابتدا اینکه تو چرا عراق و لیبرتی را ترک کردی؟ من و تو هر دو عراق را ترک کردیم چطور شد که من خائن هستم ولی تو انقلابی کبیر؟ جنس حرفهایی که تو می زنی جنس الماس ولایت است مثل اینکه با آمدن بیرون از عراق هم تغییری نخواهد کرد. بورژوازی آدمها را فقط عریان بی لباس نمیکند و به نا کجا ببرد بلکه عریان فکری هم میکند و به فاحشه خانه های هزار لا لوی منبر ولایت هم می برد و سخنهایی رانده میشود از این منبر که بر شعور یک تاریخ توهین میشود نه فقط گروه خاصی.
ملا نصرالدین به پسرش گفت پسرم هر مجلسی می روی بالا ترین جای مجلس برو و بزرگترین حرفها را بزن تا جایگاهی در میان مردم داشته باشی پسرش در اولین مجلس نگاهی انداخت دید بالا ترین جای مجلس بخاری هیزم سوزیست . جستی زدو بر بالای بخاری نشست و شروع کرد به گفتن این این کلمات بزرگ…فیل ….کرگدن….زرافه…. تا جایگاه بلندی بدست اورد النهایه داستان اینکه باعث خنده حضار شد و ماتحت عالی سوخت و متعالی شد.
جناب عالی اصلا به روی مبارک نمی آورید که اگر بنا بر خائن بودن باشد که شما خائن تر از همه اید. ابتدا باید تعریف کرد خیانت از نظر شما چیست البته زیاد هم اهمیتی ندارد زیرا که اگر محمد حنیف نژاد هم زنده شود و بگوید آقای اقبال شما اشتباه میکنید و این سازمان مجاهدین و اصول مبارزاتیش این چیزی نیست که من پایه ریزی کردم جنابعالی بازهم از همان منبر مذکور روضه رضوان خود خوانی که بگذریم.
 
جنابعالی چرا از لیبرتی یا عراق بیرون آمدی؟ بیماری را بهانه نکن که بیمار تر از تو بودند کسانی که فوت کردند چرا نایستادی و آنها را بجای خودت قرار ندادی؟ حتی اگر آنها را هم می فرستادی بجای خودت آنها در آلبانی جان می دادند مثل این چند نفری که در آلبانی فوت کردند. ولی شما در یک امداد غیبی از لیبرتی خارج میشوی و هنوز زنده هستی راستی کجا هستی؟ ای انسان مبارز مسئول و  غیر خائن آیا نباید پاسخ گوی اعمالت باشی؟هنوز منتظرم که بخاطر زشتی و پلیدیهایی که کردی و آن لجن نامه تحت فرمان را نوشتی از خواهرانت و از کمپین و افرادی که این لجن نامه را خواندند معذرت خواهی کنی ولی به روی مبارک نمی آوری. تو ضعیفه ای بیش نیستی از نوع بیمار و بد خیمش زیرا که تا پشتیبانی داشته باشی زشت ترین افکار و رفتار را داری ولی دنیا آن جورنماند و اینجور هم نمی ماند.
 
شعار دادن بی محتوا تا کی؟تا هر وقت که دلت میخواهد ظاهرا از قرار معلوم در فرانسه هستی .فراموش نکن در بیرون گود لیبرتی (فرانسه یا هر جای امن دیگری) نشسته وبرای افراد لیبرتی نسخه پیچیدن خود خیانتی است بزرگ که در آن افراد وقتی میخوانند در دلشان هزار فحش به تو می دهند و همین حرف مرا تکرار میکنند. بگذار یک صحنه را دوباره برایت باز سازی کنم  . در ژوئن دوهزار و سه بود اگر اشتباه نکنم مژگان پارسایی در سالن اجتماعات اشرف همه را جمع کرد . دایره به ستهای هر قرارگاه هم برای خود دایره میزند و من فلک زده هم رقص و پایکوبی میکردم چرا که مثل خیلی های دیگر در یک ریل منطقی فکر میکردیم در یک پروسه منطقی شرافت مندانه میخواهیم از عراق خارج شویم  و مژگان پارسایی هم این را میخواهد اعلام کند. اخر هنوز رجوی امام زمان ما بود . یادم هست در زمانی که عبدالله اوج آلان را گرفته بودند او در یک نشست به ما گفت اگر روزی کار من قرار شد به اینجا بکشد من با افتخار یک گلوله به مخ خود شلیک میکنم. در دل خوشحال بودیم که اوضاع ما اینقدر هنوز خراب نشده که رهبر ما یک گلوله توی سر خودش بزند. البته این صحبت را مسعود رجوی در سر فصلهای مختلف گفته بود که اگر چنان و چنان شود من چنین خواهم کرد. البته چند روز بعد هم مریم رجوی یک نشست گذاشت و گفت با خواهران شورای رهبری برنامه ای ریخته ایم تا اگر خبری شد مسعود را در ببریم. شما هم که در تمام نشست ها بوده ای خود شنیده ای. به هر حال وقتی مژگان پارسایی بعد از چند بار عوض کردن شعار اشرف حفظ شرف و تبدیل دوباره آن به این که ما مجاهدین خلق عراق نیستیم و در عراق به دنیا نیامده ایم که در عراق از دنیا برویم و اسیر خاک نیستیم و این حرفها بعد از زد و بندی با آمریکایی ها دوباره اعلام کردند اشرف حفظ شرف است و ما در اینجا می مانیم.
میخواهم این صحنه را برایت یاد آوری کنم که درب خروجی سالن اجتماعات چنان ترافیکی شد از افرادی که تعادل روحیشان بهم خورد که تقریبا پنج دقیقه طول کشید تا من پنج متر جابجا شوم و از سالن اجتماعات خارج شوم. قدرت ح هم دنبال من آمد البته دوست من است و برایش احترام خاصی قایل بودم و هستم زیرا که صداقت و رکی ثابت شده ای دارد اهل کلک نیست اهل ریا نیست. همراه من آمد و از من هم سوال کرد پیغام خواهر مریم را شنیدی؟منظورش این قسمتی بود که هر کسی که میخواهد برود دعای خیر من پشت سرش. تصمیمت را بگیر. وقت تصمیم گیری فرا رسیده. فرماندهان یعنی همان کسانی که همیشه نقشه ها را می کشیدند و هدایت و نظارت بر اجرای ان می کردند وقتی دیدند تعداد زیادی ادم در حال خارج شدن از سالن اجتماعات هستند با برنامه از پیش تعیین شده ای فریادمیزدند بچه هاااااااااااااااااااااااااااااا پیاممممممممممممممم برادر پیام برادر تا از خروج ایهاالناس از سالن اجتماعات جلوگیری کنند من همان موقع با دو دلی که برگردم یا خارج شوم بالاخره خارج شدم. قید امام حسین و سپاه امام حسین را زدم. ولی تعدادی که مغزشان مسخ شده بود بازگشتند به درون سالن اجتماعات که در واقع اسمش را باید گذاشت سالن خیانت کردن به اعتماد افراد. افرادی که در یک ریل قانون مند سالیان سال نه شرایط سخت مبارزه و دشمن که بلکه شرایط سخت قرارگاه های تحت حاکمیت شما ها وشرایط سخت افراد مثلا خودی را تحمل کردند.
 
برادر یادت هست تحمل کردن یک حرف خیلی سنگینی بود و هست راستی که ما افرادی مثل شما را به سختی و در شرایط سخت تحمل کردیم .هل من ناصر نکش برادر اقبال تو در جبهه نا حق بودی که حتی صبر نکردی نتیجه این جنگ مشخص شود. البته تقصیری نداری فقط نقش دهل چی را در ان جبهه بازی می کردی تصمیم گیرندگان اصلی کسان دیگری بودند. اینگونه می نویسم که فقط شما و کسانی که در دایره داخلی بودند می فهمند چه میگویم . آری برادر در آن جبهه بودی . جبهه ای که بعد از پایان جنگ در ظهر عاشورا ناموس حسین را به گروگان گرفتند و در بازار شام گرداندند .ولی تو و دستور دهندگانت حتی صبر نکردی عاشورا شود  نتیجه اش را ببینی. فقط در دهل نا حق حبهه نا حق فوت میکنی ان هم از سمت عکسش .برادر سازت کوک نیست با هیچ چیزکوک نیست جز نا حقی و بی انصافی و بخاطر همین هم سازت صدای خوبی ندارد.
 
به تو نمی گویم معذرت خواهی کن از خواهرانت ولی به اون بالا بالایی خیلی وقت هاست کتبا دادم که باید معذرت خواهی کنی از تمام افرادی که به نا حق زندانی کردی و به نا حق زندان در زندان درست کردی. کسی که نهج البلاغه به ما درس می داد و میگفت کوه ها جنبیدند تو نجنب و پایت را چون میخ در زمین بکوب. ما کوبیدیم برادر ولی حیف که ما در سر زمینهای خانقین و جلولا چون میخ در زمین ایستادیم ولی حیف معلمان سخنور ما پای خود را چون میخ در کربلای فرانسه در زمین کوبیدند. ما فرا تر از امام حسین رفتیم و خیمه هم نداشتیم غذا نداشتیم  آب نداشتیم این در زمانی بود که خدایان ساخته شده از خون ما ها خیمه های بتونی و زیبا داشتند .
 
خواهران ما در چند صد متری قرار گاه اشرف  سیاه نور – سیانور- را در دهان خود شکستند تا زنده به دست کردها نیافتند. خون کدام یک از فرانسه نشین ها رنگین تر از خون اینها بود؟تو خود چه حقی بیشتر از بقیه داری که تو حق داری در محل امنی باشی ولی بقیه در ده کیلومتری داعش. برادر شعار نده که خود سالها شعار داده هستیم در این مکتب والا.
گوهر نمایی نکن که خود گوهرانی بوده ایم بی بدیل که امثال رزاقی و نادری و اینها را زیاد دیده ایم.
در همان زمانی که رهبران بی بدیل تو نقشه میکشیدند که افراد تیف را تحت شدیدترین فشار ها بگذارند و اینکه تیف را از آنجا جمع کنند تا بتوانند راحت تر به سرکوب اختناق ادامه بدهند در ان دوران ما بر علیه مزدوران می جنگیدیم و افشا میکردیم. کی به خرج سازمان به اروپا رسیده و بقیه با پول رژیم رسیده اند؟ به الف .ص.حتی یک شلوار نمی خواستید بدهید و بنده خدا میخواست با لباس زیر ماماندوزش که حقارت چند دهه زندگیش را بر چهره اش بود به تیف بیاید. منظورتان دویست یورو یا صد و پنجاه یورو پولی است که در آتن به من دادید؟
 
که تف به اون پول که کاش انرا هم نمیگرفتم. البته حقم خیلی بیشتر از این حرفها بود و هست .مگر بعد از جمع شدن تیف جشن نگرفتید؟ مگر رجوی در پیامش این جمله را نگفت که اهالی تیف راهم سر کوچه ول کردند. همه اش تبلیغ دروغ کردید و می کنید. میگفتید امریکا امده که مبارزه را از هم بپاشاند و چنان و چنان کند.این ها برای ما عوام بود البته در پشت پرده با کسانی که برای از هم پاشونده مبارزه آمده بودند پارتی میگرفتید. عکس هایش هست این عکس ها را من از fob   فاب یا محل آمریکایی ها به دست آوردم. عکس سعید جمالی با لباس زندانی ابو غریب. عکس حسین مدنی با شکنجه گر تیف که ما را به ابو غریب فرستاد ووووووو عکس ترددات شما با آمریکایی در هتلی در بغداد همه را دیده ام . راستی که شما معلمان ما بودید و به ما یاد می دادید که بورژوازی آدم انقلابی را میخورد، مارا که نخورد ولی شما را خورد و جنستان را عوض کرد ما هنوز همان هستیم.
 
صحبت از دفاع از افراد نیست صحبت دفاع از یک حقیقت است .حقیقت با واقعیت فرق دارد. واقعیت را کسانی که قدرت دارند و زور دارند و سر کوب میکنند به وقوع میرسانند ولی حقیقت چیزی یا کسانی هستند که حق دارند . از حق خود گذشتند برای راستی برای یک هدف متعالی و الان هم حق حرف زدن دارند.
با اینکه در سازمان در راستای کارت دستت به تلویزیون یا اینترنت می رسید چند مقاله از شما در اینترنت موجود می باشد؟ اکثر نوشته های شما مال زمانی است که خواهران شما پیگیر این کمپین شدند. مگر این کمپین هدفش چیست هدفش انتقال افراد به یک کشور امن ثالث هستند.شما مشکلتون چیست؟که نمیخواهید بگذارید این افراد به کشور امن ثالث برسند؟ آیا پیگیر این هستید که کشته شوند؟ یا در شرایط خارج از کنترل معقول راهی ایران شوند ؟اگر اینطور است که شما خوراک درست میکنید برای وزارت اطلاعات و انجمن نجات نه این کمپین. آقای فیروز م. آمد توی فیس بوک باهم دوست شدیم دوتا کلمه نوشتم آنهم خصوصی در مسج من را از لیست دوستی پاک کرد. او مدتی فرمانده من بود و می داند بنده بدون گناهی که مجازات زندان داشته باشد در زندان در قرارگاه اشرف بودم. پس از چهار ماه که مرا دید به من گفت تو چقدر سفید شده ای گفتم برادر جایی که آفتاب نباشد آدم سفید میشود. دروغ میگویم فیروز بگو دروغ میگویی. دیگر امکانش نبود بگویم آنجا نه اینکه فقط آفتاب نبود بلکه هیچ چیز نبود و به قول برادر نا مجاهد مهدی ابریشمچی در ریل انتقال از آدمیت به فاقد آداب معاشرت اجتماعی کردن بوده ایم. برادر اقبال جنایت شده و در حال جنایت شدن است. شما در کجای این جهان ایستاده اید؟
در پایان میخواهم بگویم یکبار هم که شده سیل مزدوران رژیم را که به بیراهه رفته اند به حال خود رها گذارید تا فرصتی مناسب.برای رهبران ایران هم نسخه تغییر نپیچید. بلکه از خود شروع کنید  و توبه کنید و از همه اشتباهاتی که کرده اید پوزش خواهی کنید. یاد بگیرید از ماندلا که شکنجه گران خود را بخشید ولی شما تا وقت دارید از کسانی که مورد آزار قرار داده اید معذرت خواهی و طلب بخشش کنید.
جابر طایی سمیرمی

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید