برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت 8

0
772

صبح درب را باز کردند ومقداری نان ویک ظرف که داخل آن چای شیرین بود آوردند با تعدادی لیوان پلاستیکی . بعد از 24ساعت بدون چای وشب سرد را گذراندن خود این نعمتی بود. با تاریکی هواآنجا بودیم سپس یک اتوبوس جلو درب سوله پارک کرد وبه ما بدون اینکه بگویند کجا می روید گفتند سوار شوید.دو باره انگار همان مسیر شب گذشته راداشتیم می رفتیم.حدود یک ساعت بعد به مکانی رسیدیم که به عربی نوشته شده بود وزارت دفاع کشورعراق (البته اینها راهمان دوست اهوازی ترجمه کرد) بعداز عبور ازچند خیابان در وزارت دفاع جلو یک ساختمان اتوبوس متوقف شد و مارا داخل یک اتاق 12متری کردند که با پتو سبز کف آن را به حساب فرش کرده بودند.وارد اتاق شدیم بانورکمی وقتی چشمم رابا نور اتاق منطبق کردم دیدم تعداد زیادی نفر که بیشتر مسن بودند آنجا یا نشستند یا درحالی که روی پتو دراز کشیده بودند در فکرعمیقی بودند که متوجه ورود مانشدند. نگهبانها درب رابستند و رفتند.درهمین هنگام آنها متوجه ورود ما شدند.ومقداری جابجا شدند ماهم در بین آنها خودمان را جادادیم در حین صحبت واحواپرسی متوجه شدیم که همه این نفرات از اهالی سومار یا گیلان غرب یا کرند هستند که زمان حمله بعثیها ازشهر بیرون آمده واز جاده های مختلف قصد خارج شدن به سمت کرمانشاه را داشتند که توسط نیروهای ارتش بعثی صدام اسیرشدند.که از پیرمرد 80 ساله که خادم مسجد سومارتا نفر 60 ساله که نیروهای صدام اینها را به عنوان نظامی اسیرکرده بود

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هشتم

غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 03.07.2019

لینک به منبع

Albania- Ferghe mojahedin-Gholamali mirzayi- Azim mishmast

لینک به قسمت هفتم

لینک به قسمت ششم 

لینک به قسمت پنجم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت اول و دوم
تا نزدیکی تاریکی هوا درهمان مدرسه بودیم که یک اتوبوس مخصوص زندانیها وارد مدرسه شد و به ما گفتند که سوار شوید . موقع سوار شدن من می خواستم که جداگانه درکنار پنجره بنشینم که نفرات اسکورت با فرمانده آن مدرسه صحبتی کردند وآمدند داخل به من گفتند که که پیش خلبان بشینم .
در همان جابجایی اتوبوس حرکت کرد و من کنار خلبان نشستم .هنوز جند صدمتری حرکت نکرده بودیم یکی از نفرات نگهبان که مسلح بود به ما نزیک شد و دوبسته سیگار به من و خلبان داد. ولی به بقیه سیگاری نداد. با خلبان صحبت کردم که چکارکنیم نمی شود که ما سیگار بکشیم ولی آنها نداشته باشند.
در مشورت با هم به نفرات دیگر هم سیگار دادیم .حدود چهارساعت بعد به بغداد رسیدیم ازخیابان های قدیمی که عبور می کردیم انگار چهل سال پیش ایران بود از شهرعبورکردیم به پادگان بزرگی رسیدیم که تمام سوله های بزرگ با تعدادی ساختمانهای ویلایی. ما را داخل سوله ای بردند که فقط مقداری کارتن پاره شده در گوشه آن ریخته شده بود و کناره های سوله از بارانی که قبل آمده بود آب جمع شده بود.ساعت حدود 10شب بود همه گرسنه و در هوای سرد سوله و هیچ امکانی برای استراحت نبود. با مشورت با بقیه نفرات که با این وضیعت چکار کنیم تصمیم گرفتیم که داد و فریادی بکنیم تا یکی بیاید . چندین بار به درب سوله با مشت ولگد و با سروصدا کوبیدیم. بعد ازحدود نیم ساعت سه نفر آمدند البته دراین فاصله چند تاازکارتونها را اتش زدیم تا کمی هم گرم شویم هم هوای سوله تغییرکند .سه نفری که آمدند شروع به دادوبیداد کردند که چه می خواهید در بین ما یک نفربود که بچه اهواز وسرباز خودم بود بهش گفتم که بگوید ما گرسنه هستیم و امکانات بزای استراحت می خواهیم. معلوم شد که در دژبان مرکزی هستیم .درب را بستند حدود یک ربع بعد با یک کیسه نان آمدند وگفتند همین را داریم(سمون) نان عربی.بین نفرات بقسیم کردیم و بقیه آن سمون را درگوشه ای گذاشتیم که هر کس خواست استفاده کند.
همه در یک گوشه ای به حالت زانوهای جمع شده روی سینه از سرما نشستیم خوابی در کار نبود ولی گاهآ تا صبح تعدادی چرتی زدند.
صبح درب را باز کردند ومقداری نان ویک ظرف که داخل آن چای شیرین بود آوردند با تعدادی لیوان پلاستیکی . بعد از 24ساعت بدون چای وشب سرد را گذراندن خود این نعمتی بود. با تاریکی هواآنجا بودیم سپس یک اتوبوس جلو درب سوله پارک کرد وبه ما بدون اینکه بگویند کجا می روید گفتند سوار شوید.دو باره انگار همان مسیر شب گذشته راداشتیم می رفتیم.حدود یک ساعت بعد به مکانی رسیدیم که به عربی نوشته شده بود وزارت دفاع کشورعراق (البته اینها راهمان دوست اهوازی ترجمه کرد)
بعداز عبور ازچند خیابان در وزارت دفاع جلو یک ساختمان اتوبوس متوقف شد و مارا داخل یک اتاق 12متری کردند که با پتو سبز کف آن را به حساب فرش کرده بودند.وارد اتاق شدیم بانورکمی وقتی چشمم رابا نور اتاق منطبق کردم دیدم تعداد زیادی نفر که بیشتر مسن بودند آنجا یا نشستند یا درحالی که روی پتو دراز کشیده بودند در فکرعمیقی بودند که متوجه ورود مانشدند. نگهبانها درب رابستند و رفتند.درهمین هنگام آنها متوجه ورود ما شدند.ومقداری جابجا شدند ماهم در بین آنها خودمان را جادادیم در حین صحبت واحواپرسی متوجه شدیم که همه این نفرات از اهالی سومار یا گیلان غرب یا کرند هستند که زمان حمله بعثیها ازشهر بیرون آمده واز جاده های مختلف قصد خارج شدن به سمت کرمانشاه را داشتند که توسط نیروهای ارتش بعثی صدام اسیرشدند.که از پیرمرد 80 ساله که خادم مسجد سومارتا نفر 60 ساله که نیروهای صدام اینها را به عنوان نظامی اسیرکرده بود(البته قصد اسیر کردن اینها برای مبادله اسیران بود که چند روز دیگر جنگ تمام می شود)بعد از آشنایی با آنها سوال کردیم که شامی یا چیزی به شما دادند ؟گفتند فقط نان(سمون)دادند.
چند روزی بود که حتی دست وصورتمان را نشته بودیم.با رهنمودی که ازهمان اهالی گرفتیم چند بار به درب کوبیدیم بعد از چند دقیقه چهارنفرآمدندکه یکی از انها درجه دار بودگروهبان یکم که به عربی می گفتند(عریف)نفرما که عرب زبان بود وازقبل به او گفته بودیم چه بگوید .برایشان توضیع داد.قبول کردند که تک نفره برای استحمام ببرند.من که گفتم اول چه کسی برود همان درجه دار قبول نکرد وگفت اول (عریف)بیاید.اشاره به من کرد من که نمی دانستم عریف معنی گروهبان یکم را می دهد با ترس بیرون رفتم در ذهنم این بود معنی حریف را می دهد که بعد با من کشتی بگیرد. هیکل او چهار برابرمن وترس من از این بود که بایک مشت من را زمین گیرکند.

ادامه دارد

///////////////////////////////////

Rajavi-Heshmat-Alawi-Capture-260-410

حسن حیرانی: ارتش سایبری مریم پاک رهایی ، مجاهدین خلق (قسمت سوم)

تقریبا همه نفرات در سازمان حتی آنهایی که در کار فضای مجازی نبودند و کارهای جاری اعم از آشپزخانه یا غیره انجام می دادند حساب توییتر داشتند که هر شب […]

unhcr-logo 260-410

نامه سرگشاده آقای احسان بیدی به رئیس کمیساریای عالی پناهندگان

گفته شده است تا پایان مارس ۲۰۱۹ علاوه بر ندادن کمک هزینه مالی، تمامی خدمات اجتماعی و مدنی از ما سلب میشود که دقیقا همین اتفاق افتاده است. طبق گفته های […]

Albani-Mohammad Azim Mishmast- nejatyaftegan dar albani 260-410

محمد عظیم میش مست : کینه و وحشت بی انتهای رجوی از اعضای جداشده از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

ولی  رهبری فرقه مجاهدین که ول کن نیست تازه به فکر انتقام گرفتن می افتند ،تخریب افراد که درد بی درمان آنها را علاج نمیکند. در گام بعد شروع به […]

pool-Mozdouri Mojahedin260-410

علی هاجری : تحلیلهای هزار بار تکرار شده فرقه رجوی

در سال 1368 با روی کار آمدن رفسنجانی تحلیلهای زیادی کردند و گفتند زوج متضاد و جدایی ناپذیر در هرنشستی مدعی میشدند که امسال نه سال دیگر رژیم ایران سرنگون […]

Albania-Kalate-jamee bi tabaghe Tohidi Rajavi 260-410

پرویز حیدرزاده: از جامعه بی طبقه توحیدی و مبارزه ضدامپریالیستی تا جاسوسی و خیانت و …

از سوی دیگر یکی از شعار های مردم فریب مسعود رجوی جامعه بی طبقه توحیدی بود ، حتما یادتان هست که مجاهدین در فاز سیاسی شعار می دادند ، حکومت عدل […]

Albania-Musa Damroudi-5-260-410

موسی دامرودی : فرقه مجاهدین و رویای رسیدن به قدرت ، حتی به بهای خیانت چندباره به میهن و مردم

رهبری فرقه مجاهدین خوب می داند که تحریم ها تنها مردم ایران را نشانه رفته و تمام سنگینی بار تحریم ها هم بر گرده مردم ایران است، اما بطور واقعی […]

Albania-gholamali Mirzaie -Khaterat 260-410

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفتم

شب غذا و پتو آوردند، ولی در تاریکی کامل . شب به هر تربیبی که بود، گذشت . صبح درب اتاق را باز کردند و من را پیش نفرات دیگر […]

Albania-manouchehr Abdi -nejatyaftegan dar Albani 2- 260-410

منوچهرعبدی: دروغ و فریبکاری در فرقه مجاهدین خلق تا کجا ؟

آری ! رهبری فرقه مجاهدین خلق کاملا ریا کار ، ضد انسان و بسیار  دروغگو هست یکی از دوستانم که هنوز در زندان اشرف 3 در آلبانی اسیر می باشد، حدودا شصت ساله و […]

Albania-Parwiz Heydarzade- zendeyad Kalate 260-410

پرویز حیدرزاده: مرگ اعضا و فرار مسعود رجوی از صحنه، 17 سال مخفی در سوراخ موش و حالا در قبر؟؟

رجوی در کتاب تبیین جهان وظیفه ی یک مجاهد را از موضع رهبر عقیدتی میگوید: “ هر رزمنده ارتش آزادی و هر مجاهد خلق اگر از عملیات گریخته باشد و […]

Albania-ali-hajari 2- 260-410

علی هاجری: وقتی که کمیساریای پناهندگان در آلبانی همکار فرقه مجاهدین خلق می شود

طبق اخبار موثق از درون فرقه مجاهدین  با تعطیلی رمسا و قطع کمکهای کمیساریای  عالی پناهندگان  این فرقه جشن گرفت این خوشحالی فرقه مجاهدین خلق بابت چیست ؟ فرقه رجوی […]

ehsan Bidi 3- 260-410

احسان بیدی: “مرحوم مسعود رجوی” در قبر پیام را گرفته است

در همین نشست های ذکر شده در آلبانی  که با حضور مریم رجوی تشکیل شده بود ، یکی از اعضای تشکیلات سازمان مجاهدین  که براساس رده بندی در فرقه مجاهدین […]

Albania-Malek Beyt Mashal 2-260-410

مالک بیت مشعل: خاطره ای از جامعه بی طبقه توحیدی رجوی

قبلا در اشرف که بودم و دیدار ما باهم زیادتر بود و از حال واحوال اون با خبر بودم وپیگری میکردم . او گفته بود که من مدتی الان سردرد […]

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید