میرباقر صداقی: خاطره ای از سرنگونی صدام حسین و خلع سلاح مجاهدین خلق ایران

0
157

خاطره ای از سرنگونی صدام حسین و خلع سلاح مجاهدین خلق ایران

 میر باقر صداقی، ایران ستارگان، اول سپتامبر ۲۰۱۶:… همان شب را تمامی نفرات محور پنجم گرسنه و تشنه روی تپه گذراندیم صبح فردای همان روز یک تانک فرماندهی نیروهای آمریکائی وسط تپه ها در بغل تانکها و توپها و نفربرهای مجاهدین لحظه ای توقف میکرد و با جی پی اس مختصصات آنها را ثبت میکرد و به دقت تمامی سلاحهای توسط آمریکائیها سرشماری شد تا اینکه حوالی ساعت ۱۰با … 

لینک به منبع

خاطره ای از سرنگونی صدام حسین و خلع سلاح مجاهدین خلق ایران

میر باقر صداقی دو روز مانده به حمله نیروهای آمریکا به عراق برای سرنگونی دیکتاتور عراق صدام حسین مسعود و مریم رجوی در سالن اجتماعات اشرف برای ما نشست توجیهی گذاشتند تا خط کار را دردوران جنگ آمریکا با عراق را ترسیم کنند در این نشست توجیهی که تا ساعت ۱۲ شب طول کشید مسعود رجوی گفت تا روزیکه ارتش آمریکا به ما حمله نکرده ما بطور مسلح وبا ادوات جنگی آماده در کنار مرزهای میهن منتظر خواهیم ماند اما با اولین حمله هوائی یا موشکی به قرارگاهای مجاهدین به سمت خاک میهن حرکت خواهیم کرد رجوی در این گردهمائی به صراحت گفت که خط کار بعد را نمیداند شاید خاک آزاد کردیم و استراتژی جنگ آزادیبخش نوین را با آزاد کردن خاک ادامه دادیم مسعود در ادامه با آب وتاب گفت اگر آمریکائیها گفتند کجا خواهیم گفت یوری خاک میهن این آخرین پز انقلابی مسعود رجوی بود همان شب بعد از اتمام گردهمائی مسعود و مریم رجوی همه نفرات به سرعت به مقرهای خود برگشتیم تانکها و توپها و نفربرها استارت خوردند تا برای تعیین سرنوشت نهائی در کنار مرزهای خاک میهن باشیم .آنجا در کنار مرز خیلی ها دوست داشتیم پرونده مجاهدین خوب بسته شود همه ما میدانستیم توان سرنگونی رژیم ایران را نداریم ولی تنها دلمان را به یک چیز خوش کرده بودیم همه میگفتیم هرچه بود دیگر تمام شد تمامی ذلتها و خاری که در نشستهای عملیات جاری و انتقادی میکشیدیم دیگر تمام خواهد شد میرویم تا همه سربدار دفتر مجاهدین را خوب ببندیم اما تمامی لحظه های انقلابی ما سرابی بیش نبود تناقض از همان استقرار اول آشکار بود برخلاف تصورات ما برای آماده گی نبرد سرنوشت , سیستم ارتش آزادیبخش روی استقرار و لمیده گی هر چه بیشتر تمایل داشت همه ما متناقض بودیم و همین تناقضها باعث شد که نیروها احساس سرخوردگی کنند و نفر متناقض بدلیل فشارهای روحی و روانی مناسبات سازمان سعید نوروزی را در روز روشن پشت آیفا به گلوله ببندد و بکشد در حالیکه اگر او میدانست سعید برای خلاصی از فرقه رجوی چه راه خطیر و پر نشیبی را گذرانده هیچوقت سعید را هدف قرار نمیداد .

سقوط صدام و رجوی

همه رزمندگان با اینکه میدانستیم جز شکست و مرگ چیزی انتظار ما را نمیکشد ولی بخاطر خلق حاضر بودیم ایستاده و سرخ فام مرگ را در آغوش بکشیم اما سازمان برخلاف ما بجای آماده سازی عملیاتی چه از نوع تدارکاتی و چه از نوع رزمی و شناسائی مثل اشرف ما را دنبال نخود سیاه میفرستد از جمله برای جمع آوری گلوله های تانک تی ۶۲ که در دپوی مقر سپاه دوم در فیلق توسط ارتش عراق مخفی شده بود ارتش آزدایبخش این نوع تانک را نداشت هر چه هم بعد ثبت شد تانکهای دزدیده شده از سپاه دوم عراق ( فیلق ۲) بود یا سازمان ما را برای خرید اتوبوسهای شرکت واحد بغداد که اهالی دزدیده بودند وبرای فروش پیش ما میامدند میفرستاد تا به قیمت صد دلار آنها را بخریم یا لودر و بولدوزر دزدی شده از اهالی را میخریدیم در این دوره استقرار در کنار مرز تمامی محورهای عملیاتی و نیروهای مجاهدین بسیج خرید و جمع آوری اموال دزدی شده دولت عراق شده بودیم در این دوره مقر ما به فرماندهی مهناز شهنازی صد روی صد تمامی اموال دزدی شده توسط اهالی منطقه را خرید و تمامی انرژیش را روی این گذاشت تنها چیزیکه در این وسط فراموش شده بود جنگ آزدایبخش بود تا اینکه ما در این ترددات و کنتاکت با اهالی منطقه از اهالی شنیدیم که دولت عراق ( صدام حسین ) یک هفته است که سرنگون شده است حال خربیار و باقالی بار کن سازمان سرنگونی دولت صدام حسین را انکار میکرد تا اینکه دید دیگر دروغ فایده ندارد و مجبور شد بطور رسمی سرنگونی صدام حسین را اعلان کند البته در این وسط ما از بمباران نیروهای امریکا هم بی بهر نبودیم یک شب محور ما زیر بمباران مهیب نیروی هوائی آمریکا قرار گرفت بسیاری از تانکها و خودروهای مهمات ما مورد اصابت قرار گرفتند و منهدم شدن یک محور عملیاتی دیگرنیز هنگام بازگشت به اشرف نرسیده به فرودگاه نظامی واقع در شمال اشرف مورد تهاجم هوائی نیروهای آمریکائی قرار گرفته بودند تمامی تانکها و نفر برها این محور منهدم شده بود خلاصه بعد از این تهاجم هوائی ارتش آزادیبخش زمین گیر شده بود نمیدانست به اشرف برگردد یا اینکه به جمع آوری اموال دزدی شده بپردازد در این گیروداد یکدفعه دیدیم گشتهای اسکورت مجاهدین بطور مسلح نیروهای آمریکائی را اسکورت میکنند در نشست توجیهی خلع سلاح که برای محور پنجم توسط رقیه عباسی گذاشت شد وقتی یکی از بچه ها در جمع به رقیه گفت وقتی دیدم خودروهای اسکورت ما آمریکائیها را اسکورت میکنند احساس شرم کردم رقیه برگشت گفت گو خوردی شرم کردی مگر تعصب ارتش را نداری اینها صاحبخانه جدید ما هستند برای گرد آوری سلاح آمده اند و ما با آنها قرارداد امضا کردیم و من نفر قرارداد با آنها هستم .حالا همه نیروها باید در یک نقطه بلند در دید نیروهای آمریکائی باید جمع شوید و هر موقع من گفتم همه سلاحها و تانکها را میبریم مقر سپاه دوم عراق ( فیلق ۲ ) در امام ویس و آنجا میگذارید بعد از رفتن رقیه عباسی صحنه گردان نشست مهناز شهنازی بود همه بچه ها گیج بودند هضم این همه دروغ را نداشتند هر چه مهناز شهنازی میخواست نظر جمع را بداند کسی جواب نمیداد اما از بد حادثه همیشه یکنفر پیدا میشد که سکوت را بشکند اینبار سید صابر سید ….با گریه و زاری داد زد بی ناموسها چرا خفه خون گرفته اید خلاصه کلام بعد از این همه گند کاری مسعود و مریم رجوی ما بدهکار بودیم که چرا از گرد آوری سلاح واو شده ایم چون برادر از سلاح گذشته صاحب سلاح را چسبیده است پس ما هم باید شکر گزار رهبری باشیم از همان بعد از ظهر سازمان همه نفرات محور پنج را بالای یک تپه جمع کرد دورتا دور ما را تانکهای آمریکائی آمدند و محاصر کردند همه توپهای تانکها روی تپه ای که ما مستقر بودیم نشانه روی کردند منصور مداح کم عقل ترین فرمانده مقر سی وپنج از محور پنجم میگفت بچه ها آمریکائیها آمدند از ما محافظت کنند و وقتی ما سوال کردیم این چه محافظی است که لوله های توپش را روی ما نشانه روی کرده است خفه خون گرفت .

همان شب را تمامی نفرات محور پنجم گرسنه و تشنه روی تپه گذراندیم صبح فردای همان روز یک تانک فرماندهی نیروهای آمریکائی وسط تپه ها در بغل تانکها و توپها و نفربرهای مجاهدین لحظه ای توقف میکرد و با جی پی اس مختصصات آنها را ثبت میکرد و به دقت تمامی سلاحهای توسط آمریکائیها سرشماری شد تا اینکه حوالی ساعت ۱۰با کنترل نیروهای آمریکائی مواد غذایی و آب بدست ما رسید حوالی ظهر باز سرو کله رقیه عباسی پیدا شد به دستور رقیه همه تانکها و نفربرها وتوپها از سنگرها بیرون آمدند و بخط شدند اما اینبار هلی کوپترهای آمریکائی بالای سرما بودند و با اسکورت این هلی کوپترهای تمامی تجهیزات محور پنجم به فیلق ۲ منتقل شد و بعد تمامی تانکها و ادوات جنگی ارتش آزادیبخش توسط تیم مهندسی نیروهای آمریکا تا آخرین فشنگ به کمک خود مجاهدین در شمال اشرف منفجر شدند .

اگر آنروز مجاهدین با ورود به خاک میهن مرگ سرخ فام را میپذیرفتند هم به دنیا نشان میدادند که جنگی بجز رژیم نداشتند و ندارند وزائیده جنگ ایران و عراق نیستند هم پیش مردم ایران و خدا عاقبت بخیر میشدند . اما متاسفانه مسعود رجوی بخاطر ترس از مرگ حیات خفیف و خائنانه پذیرفت .مسعود هم سلاح و هم صاحب سلاح را باخت و حال بخاطر این کج روی دوران اضمحلال و فروپاشی مجاهدین مرحله پایان خود را سپری میکند تشکیلات مجاهدین با تکمیل شدن فاز اخراج از عراق در معرض فروپاشی کامل و لعن ونفرین ابدی هستند .

میر باقر صداقی سوئیس

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید